اصول و مبانی آموزش و پرورش

قوانين تربيت طبيعي:

تربيت طبيعي سعي مي كند خود را بر قوانين منطبق كند و از مخالفت با آنها خودداري كند يا به تصحيح انحرافات بپردازد.

تربيت منطبق بر طبيعت بر اصل خوشبختي استوار است و به هماهنگي دروني موجود مي انجامد.

پيروي از طبيعت پاسخ و تاييدي است بر سرنوشتي كه خدا براي ما تعيين فرموده است.

تربيت طبيعي مي تواند منفي باشد.

تربيت طبيعي تربيتي است كه هدفي جز هدف هاي تربيتي موجود در طبيعت را نمي پذيرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:8  توسط خزاعی  | 

علم روان شناسي نخستين دانشي است كه با آ.پ ارتباط دارد. آيا با اين جمله موافقيد؟

خير، زيست شناسي اولين دانشي است كه تربيت با آن ارتباط دارد. انسان با جسم خود در دنيا زندگي مي كند و به رفع نيازهاي خود مي پردازد. اگر چه روان شناسي نيز اهميت دارد ولي زيست شناسي ما را در شناخت محيط و دنياي پيرامون، شناخت اعضاي بدن و شرايط رشد خاص انسان ، شرايطي كه در آن تعليم و تربيت صورت مي گيرد و شرايط طبيعي و مطلوب را براي رشد بدن مشخص مي كند. بنا بر اين زيست شناسي اولين دانشي است كه تربيت با آن ارتباط دارد.

بر گرفته از كتاب مباني و اصول آ.پ دكتر غلامحسين شكوهي ‌   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:8  توسط خزاعی  | 

خلاصه درس

در اين جلسه در مورد كاركرد هاي پداگوژي نظير سازماندهي مدارس، برنامه ريزي درسي و رسيدن به كمال بحث شد. سپس علاوه بر اين كاركردها، كاركرد هاي آشكار و مهم تعليم و تربيت از جمله: جامعه پذيري، فرهنگ پذيري، ‌كاهش فاصله طبقاتي، كاهش قدرت والدين، و سوء استفاده فرزندان از والدين كه مورد آخر از كاركرد هاي منفي تعليم و تربيت بود.

همچنين گفته شد: پداگوژي علم، هنر، تكنيك و فن است و در نهايت اينكه تربيت طبيعي براي حيوان ،‌ غريزه و براي انسان، فطرت نام دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:7  توسط خزاعی  | 

انتقادات وارد بر تربيت طبيعي

1. در تربيت طبيعي آيا فقط طبيعت ساده مادي مطرح است يا طبيعت اجتماعي يا رواني؟

يعني ما يكي از اينها را انتخاب مي كنيم يا به تلفيق همه داده ها مي پردازيم.

2. آيا مي توانيم به همه غرايز و كشش هاي ذاتي اجازه دهيم كه آزادانه جريان يابند؟

3. تحول طبيعت خود به خود و در مناسب ترين جهت صورت مي گيرد يا شناخت علمي قوانين به تسهيل و جلوگيري از انحرافات كمك مي كند.

4. تناقص بين طبيعت و اجتماع

5. تناقص بين طبيعت و آدمي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:6  توسط خزاعی  | 

اختلاف بين علما در مورد تاديب

چون تاديب نوعي دخالت در طبيعت يا جهت دادن به فطرت است به همين جهت از گذشته بين علما اختلاف وجود دارد اختلاف نظر مذکور از دو جهت است يکي طبيعي بودن اخلاق و ديگري خوب يا بدبودن اخلاق طبيعي مي باشد به نظر قدما لااقل بعضي افراد طبيعتا از ابتدا تربيت ناپذيرند و کساني مانند خواجه نصيرالدين طوسي و ژان ژاک روسو نسبت به جوهر آدمي خوش بين هستند واجتماع را مسئول فسادآدمي زاده معرفي مي کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:5  توسط خزاعی  | 

بسیار خوب بود اقای صفرزاده احسنت به فکر بازت دوستدار ت رازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 10:51  توسط رازی  | 

استدلال کنید که تربیت علم است؟

دلایل استدلال تربیت را بر مبنای شاخصهای علم بنویسید

"ژان ژاک روسو می گوید تربیت علمی است که مرد را در دایره ی استعدادهای مادر زاد پرورش می دهد"

شاخص های علم:1)روش علمی ژان ژاک روسو اعتقاد راسخی به کارایی روش علمی در تربیت بویژه روش مشاهده در تربیت داشت و وقتی زمان را برای تحقق تعلیم و تربیت مساعد نمی دید به مربیان توصیه می کرد قبل از پرداختن به مشاهده و مطالعه ی کودک به یک رشته مطالعه مقدماتی خودرا برای به کاربردن روش های علمی در تعلیم و تربیت آماده کنند که این نظریه حاکی از این است که فرآیندهای روش علمی  که شامل مشاهده اندازه گیری و آزمایش است در مورد تربیت نقش دارند.

2)استفاده از علوم دیگر:در تربیت از علوم زیست شناسی-جامعه شناسی –روان شناسی- فرهنگ-فلسفه-اقتصاد استفاده می شود

3)استفاده از تعمیم ها(اصول-قانون –فرضیه)لوسین سل لوریه طرح کلی علم پداگوژیک را با زیر عنوان پرمعنای "واقعیات و قوانین تربیت "منتشر کردو در مقدمه آن افزوده که هدف پداگوژی جستجوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسد و بر آن تاثیر می گذارد

و پلی لاپی درسال1915نوشت که در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک منابع ادبی و طرحهای سیاسی گرفته می شد امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روان شناسی و جامعه شناسی ارائه می شود. این نظرات مبین این است تربیت مبتنی بر فرضیه هاو قوانین و اصول می باشد

4)نظریه پردازی::دورکیم پداگوژی را یک نظریه عملی می داند نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظامها و شیوه های تربیتی است و جان دیویی نظریه ی مذکور را به دو دلیل علم می خواند نخست اینکه وجود روشهای تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد

5) داشتن حوزه عمل :و اکریک می گوید تربیت فی است که انسان را از و ادراک به انجام دادن ظایف اجتماعی قابل می ساز

و هوکسلی می گوید تربیت عبارتست از استوارساختن پاره عادتها و قابلیت های کسبی بجای اعمال طبیعی بدن تا کارهایی که نخست مایه ی زحمت می شد سرانجام خودبه خود و به آسانی بجا آورده شود

با توجه به تعاریف مذکور تربیت علمی است که کاربرد زیادی دارد

5)هدفمندی و نتیجه

بازه دوو میگوید مقصد اساسی تربیت باید این باشد که بچگان را برای یک زندگی مبنی بر خیر عمومی و وطن‏پرستی و خوشبختی حاضر کند و تربیت اهداف و مقاصد زیاد و مختلفی از نظر دانشمندان دارد که دلیل این اختلاف نظرها این می‏باشد که 1‏هریک از دانشمندان مقصد علم تربیت را از یک نقطه نظر مخصوص به خود تحقیق کرده است مثلا بعضی از نظر سیاست ، بعضی از نظر گروهی و اجتماعی، بعضی فنی و یا علم النفس و یا از وجهه‏ی اخلاقی...

2-همه‏ی دانشمندان به استثنای افلاطون مسئله ی مقصد تربیت را محدود به زمان و مکان و محیط و مقتضیات تمدن عصر داده اند درنتیجه قضاوت آنها نیز محدود و موقت و یکطرفی است

6)علم و فن زاییده ی احتیاجات مادی انسان بوده و امروزه هم قدرت آن بیشتر مصروف به رفع کردن احتیاج های مادی انسان می باشدو تربیت نخستین استعداد و وسیله طبیعی است که خداوند برای رفع احتیاج های ضروری زندگانی به نفس عطا کرده است

 

7-حل مسئله:

 

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

8)بکارگیری و عمل به علم

 

مؤثرترین شیوه کمال فراگیر، عمل کردن آموزگار به دانسته های خویش است. هنگامی که دانش آموز، آموخته های خود را در رفتار معلم ببیند، گرایش او برای پذیرش این تعلیمات افزایش می یابد.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 9:56  توسط رازی  | 

پداگوژی علم تربیت براساس شاخصه های علم

استفاده از روش های علمی:

1.استفاده از تعمیم:

در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک،منابع ادبی و طرح های ادبی اقتباس می شد.امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روانشناسی و جامعه شناسی ارائه می شود.

2-دارای کارکرد:

این علم در جایی که بدون وجود آن جز ابهام چیزی نتواند بود،موجب نطم و روشنی می شود و به ما اجازه می دهد تا اندازه ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکستن نتایج فلان روش یا به همان شیوه ی تربیت چه خواهد بود.

3-نظریه پردازی:

دور کیم پداگوژی را یک ((نظریه ی عملی)) به شمار می آورد،نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.این نظریه با استفاده از مفاهیم اساسی روانشناسی و جامعه شناسی،به ارزیابی نظام ها و شیوه های تربیتی می پردازد و بدین طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می کند.

جان دیویی ((نظریه ی علمی)) مذکور را به دو دلیل علم می خواند:نخست اینکه وجود رشته های تحقیقی مشابه روش های تحقیقی مشابه روش های تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند،دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد که گرچه ماخوذ از علوم وابسته است می تواند اعمال هنر تربیتی را عاقلانه تر و هوشمندانه تر کند.

4-حل مسئله:

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

5-هدفمداری و نتیجه:

هدف پداگوژی حل مسائل مربوط به غایت تربیت و نیز جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسند و بر آن تا ثیر می گذارد؛پدیده هایی که از مقدمات معینی استنتاج می شوند:هدف تربیت و عوامل سه گانه ای که تربیت را مشروط می کند:مربی،مورد تربیت و محیط فیزیکی و اجتماعی.

منبع:اصول و مبانی آموزش و پرورش نوشته ی غلامحسین شکوهی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 9:54  توسط خاتمی تبار  | 

تربیت

 

ایا امکان تربیت انسان وجوددارد؟     دلایل شخصی.۱ملاحظات ویژگیهای شخصی خود۲تحقیقات تربیتی۳وجود پیامبران الهی دلایل نقلی .۱ایات ۱-۷سوره شمس حاکی از تربیت پذیری انسان است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 9:48  توسط رازی  | 

منابع

اصول اساسی فن تربیت از کاظم زاده ایرانشهری-چاپ سوم-صفحات14-15

اصول و مبانی آموزش و پرورش دکتر شکوهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 7:30  توسط حامدی نسب  | 

دلایل استدلال تربیت را بر مبنای شاخصهای علم بنویسید

"ژان ژاک روسو می گوید تربیت علمی است که مرد را در دایره ی استعدادهای مادر زاد پرورش می دهد"

شاخص های علم:1)روش علمی ژان ژاک روسو اعتقاد راسخی به کارایی روش علمی در تربیت بویژه روش مشاهده در تربیت داشت و وقتی زمان را برای تحقق تعلیم و تربیت مساعد نمی دید به مربیان توصیه می کرد قبل از پرداختن به مشاهده و مطالعه ی کودک به یک رشته مطالعه مقدماتی خودرا برای به کاربردن روش های علمی در تعلیم و تربیت آماده کنند که این نظریه حاکی از این است که فرآیندهای روش علمی  که شامل مشاهده اندازه گیری و آزمایش است در مورد تربیت نقش دارند.

2)استفاده از علوم دیگر:در تربیت از علوم زیست شناسی-جامعه شناسی –روان شناسی- فرهنگ-فلسفه-اقتصاد استفاده می شود

3)استفاده از تعمیم ها(اصول-قانون –فرضیه)لوسین سل لوریه طرح کلی علم پداگوژیک را با زیر عنوان پرمعنای "واقعیات و قوانین تربیت "منتشر کردو در مقدمه آن افزوده که هدف پداگوژی جستجوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسد و بر آن تاثیر می گذارد

و پلی لاپی درسال1915نوشت که در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک منابع ادبی و طرحهای سیاسی گرفته می شد امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روان شناسی و جامعه شناسی ارائه می شود. این نظرات مبین این است تربیت مبتنی بر فرضیه هاو قوانین و اصول می باشد

4)نظریه پردازی::دورکیم پداگوژی را یک نظریه عملی می داند نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظامها و شیوه های تربیتی است و جان دیویی نظریه ی مذکور را به دو دلیل علم می خواند نخست اینکه وجود روشهای تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد

5) داشتن حوزه عمل :و اکریک می گوید تربیت فی است که انسان را از و ادراک به انجام دادن ظایف اجتماعی قابل می ساز

و هوکسلی می گوید تربیت عبارتست از استوارساختن پاره عادتها و قابلیت های کسبی بجای اعمال طبیعی بدن تا کارهایی که نخست مایه ی زحمت می شد سرانجام خودبه خود و به آسانی بجا آورده شود

با توجه به تعاریف مذکور تربیت علمی است که کاربرد زیادی دارد

5)هدفمندی و نتیجه

بازه دوو میگوید مقصد اساسی تربیت باید این باشد که بچگان را برای یک زندگی مبنی بر خیر عمومی و وطن‏پرستی و خوشبختی حاضر کند و تربیت اهداف و مقاصد زیاد و مختلفی از نظر دانشمندان دارد که دلیل این اختلاف نظرها این می‏باشد که 1‏هریک از دانشمندان مقصد علم تربیت را از یک نقطه نظر مخصوص به خود تحقیق کرده است مثلا بعضی از نظر سیاست ، بعضی از نظر گروهی و اجتماعی، بعضی فنی و یا علم النفس و یا از وجهه‏ی اخلاقی...

2-همه‏ی دانشمندان به استثنای افلاطون مسئله ی مقصد تربیت را محدود به زمان و مکان و محیط و مقتضیات تمدن عصر داده اند درنتیجه قضاوت آنها نیز محدود و موقت و یکطرفی است

6)علم و فن زاییده ی احتیاجات مادی انسان بوده و امروزه هم قدرت آن بیشتر مصروف به رفع کردن احتیاج های مادی انسان می باشدو تربیت نخستین استعداد و وسیله طبیعی است که خداوند برای رفع احتیاج های ضروری زندگانی به نفس عطا کرده است

 

7-حل مسئله:

 

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

8)بکارگیری و عمل به علم

 

مؤثرترین شیوه کمال فراگیر، عمل کردن آموزگار به دانسته های خویش است. هنگامی که دانش آموز، آموخته های خود را در رفتار معلم ببیند، گرایش او برای پذیرش این تعلیمات افزایش می یابد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 7:26  توسط حامدی نسب  | 

 بر اساس شاخصه های علم ثابت کنید که علم تربیت وجود دارد یا تربیت علم است یا نه؟

1-استفاده از روش های علمی:

وجود روش تدریس بیانگر استفاده از روش های علمی است و نیز اینکه علوم تربیتی از مجموع دیسیپلین هایی که واقعیت ها و موقعیت های مختلف تعلیم و تربیت را در بافت تاریخی،اجتماعی،اقتصادی،فنی و سیاسی آن پی جویی می کنند تشکیل می شود.

2-استفاده از علوم دیگر:

پداگوژی(علم تربیت) در عین حال با زیست شناسی،جامعه شناسی و روانشناسی یعنی با علومی که مبانی علمی آن محسوب می شود در ارتباط است.

3-داشتن حوزه ی عمل:

لغت نامه ی بویسّون:اولا پداگوژی با تربیت و حتی با هنر مربیان موفق که محصول تجربه ی غیر علمی است متفاوت است ثانیا قلمرو پداگوژی منحصر به تربیت اخلاقی نیست،پداگوژی به تن و هوش همان قدر مرتبط است که به اخلاق و پیشنهاد می کند که پداگوژی را ((علم تربیت،اعم از تربیت بدنی،ذهنی و اخلاقی)) تعریف کنیم.این علم باید همه ی داده های مثبت فیزیولوژی،روانشناسی و تاریخ را تا جایی که با طبیعت کودک در ارتباط است شامل شود و آن ها را مبنای کار خود قرار دهد.

پیلاپی به سال 1915 نوشت:خطوط اساسی علم تربیت ترسیم شده است... علم تربیت می کوشد روش های علم مثبته را به عاریت گیرد.

-4استفاده از تعمیم:

در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک،منابع ادبی و طرح های ادبی اقتباس می شد.امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روانشناسی و جامعه شناسی ارائه می شود.

5-دارای کارکرد:

این علم در جایی که بدون وجود آن جز ابهام چیزی نتواند بود،موجب نطم و روشنی می شود و به ما اجازه می دهد تا اندازه ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکستن نتایج فلان روش یا به همان شیوه ی تربیت چه خواهد بود.

6-نظریه پردازی:

دور کیم پداگوژی را یک ((نظریه ی عملی)) به شمار می آورد،نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.این نظریه با استفاده از مفاهیم اساسی روانشناسی و جامعه شناسی،به ارزیابی نظام ها و شیوه های تربیتی می پردازد و بدین طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می کند.

جان دیویی ((نظریه ی علمی)) مذکور را به دو دلیل علم می خواند:نخست اینکه وجود رشته های تحقیقی مشابه روش های تحقیقی مشابه روش های تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند،دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد که گرچه ماخوذ از علوم وابسته است می تواند اعمال هنر تربیتی را عاقلانه تر و هوشمندانه تر کند.

7-حل مسئله:

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

8-هدفمداری و نتیجه:

هدف پداگوژی حل مسائل مربوط به غایت تربیت و نیز جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسند و بر آن تا ثیر می گذارد؛پدیده هایی که از مقدمات معینی استنتاج می شوند:هدف تربیت و عوامل سه گانه ای که تربیت را مشروط می کند:مربی،مورد تربیت و محیط فیزیکی و اجتماعی.

منبع:اصول و مبانی آموزش و پرورش نوشته ی غلامحسین شکوهی.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 22:35  توسط تقوی  | 

فضیلت علم و دانش و برتری عالم

در فضیلت دانش و تعلیم و تربیت، همین بس که نام ارباب معرفت در کنار نام خداوند و فرشتگان او یاد شده و خداوند، شهادت صاحبان علم را تالی شهادت خویش و ملائکه برشمرده است.

همچنین به برتری اهل علم اشاره فرموده و مقام ایشان را در کنار اهل ایمان، رفعت بخشیده است.

در آغازین سخنان وحی، در کریمه قرآنی «اِقْرأ وَ ربُّکَ الاکْرَمُ، الّذی عَلَّمَ بِالْقَلَم» سخن از تعلیم به میان آمده و گوش جان ها را نوازش داده است. بنابراین، هنر زیبای معلمی نیز از آنِ خداست. تعلیم و تربیت، از شئون الهی است و خداوند این موهبت را به پیامبران و اولیای خویش ارزانی فرموده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند. انسان نیز با پذیرش این مسئولیت، نام خود را در قالب واژه مقدس معلم ثبت می کند و این دست توانای معلم است که چشم انداز آینده انسان ها را ترسیم می کند.

تعلیم و تربیت، اساس و بنیادی است که پایداری دین و آیین بر آن استوار می شود و جامعه بشری از این طریق به رشد و تعالی می رسد. تعلیم اندوخته های علمی به دیگران، از مهم ترین عبادت ها و بلکه از مؤکدترین واجبات کفایی است که در آموزه های روح بخش اسلام به آن پرداخته شده است.

اگر جایگاه علم و دانش از دیگر عبادت ها برتر است، فضیلت مقام علم و معلمی نسبت به مقام عبادت کنندگان، همانند برتری ماه شب چهارده نسبت به بقیه ستارگان آسمان است، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:

«فَضْلُ الْعالِمِ علی العابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجوُم لَیْلَةِ الْبَدْرِ».

زیرا معلم، هدایتگری است که در پرتو هدایت معنوی خود، جامعه را از تباهی می رهاند و ارشاد و نجات افراد بشر جز به دست معلمان خود ساخته، فراهم نمی شود.

حضرت امام خمینی رحمه الله با تأکید بر این حقیقت تابناک می فرماید:

ملت عزیز ایران و سایر کشورهای مستضعف جهان اگر بخواهند از دام شیطنت ابرقدرت های بزرگ تا آخر نجات پیدا کنند، چاره ای جز اصلاح فرهنگ و استقلال آن ندارند و این میسر نیست جز با دست اساتید و معلمان متعهدی که در دبستان ها تا دانشگاه ها راه یافته و با تعلیم و کوشش در رشته های مختلف علوم و تربیت صحیح در مراکز تربیت معلم، از عناصر منحرف و کج اندیش، نوباوگان را... به حسب تعالیم اسلامی تربیت و تهذیب کنند.

در این فراز به صفات و ویژگی های برجسته ای، چون تخصص و تعهد که باید زیور روح معلمان باشد، اشاره شد و حال، به این حقیقت بزرگ پی می بریم که معلمان، حق بزرگی بر گردن تمام بشریت دارند.

پیام متن:

1. برتری مقام دانش بر دیگر عبادت ها.

2. والایی مقام معلم و نیز حق بزرگ معلمان بر جامعه بشری.

برتری های علم و معلم از دیدگاه امام علی علیه السلام

معلم بدین سبب بر دیگران برتری دارد که حامل و ناشر علم است، علم هفت امتیاز دارد و به همین جهت از زخارف دنیا با ارزش تر است. این فضیلت را امام علی علیه السلام در سخنانی، این گونه برمی شمارد:

1. علم، میراث انبیاست و مال، میراث فرعون ها.

2. علم را هر چه انفاق کنی، کم نمی شود، ولی مال را هر چه خرج کنی، کم خواهد شد.

3. مال، احتیاج به حافظ و نگهبان دارد وصاحب مال باید در نگهداری آن مراقبت کند، ولی علم، نه تنها احتیاج به مراقبت ندارد، بلکه صاحب خود را هم از خطرها و ضررها حفظ می کند.

4. علم تا قیامت همراه آدمی است، ولی مال و ثروت پس از مرگ رها می شود.

5. مال برای مؤمن و کافر حاصل می شود، ولی علم فقط برای اهل ایمان حاصل می شود.

6. تمام مردم در امر دین خود نیازمند اهل علمند، ولی نیازمند صاحبان ثروت نیستند.

7. علم در هنگام عبور صاحبش از صراط، او را یاری می کند، ولی ثروت در عبور از صراط، مانع و مزاحم صاحب خود می شود.

معلم در مقام هدایت، به نوعی پدر روحانی انسان هاست، بر این اساس بر پدر جسمانی برتری دارد.

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم
این پدر بخشنده آب و گل است آن پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین آن که دین آموزد و علم یقین

(شهریار، کلیات اشعار)

آورده اند که اسکندر به معلم خویش احترام بسیار می گذاشت، از او پرسیدند چرا معلم خویش را بیش از پدر احترام می کنی؟ گفت: به سبب آنکه پدرم مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و استاد، مرا از زمین به آسمان برده است.

نخستین عامل سرنوشت ساز انسان، آموزگار اوست. آدمی همواره برای شکل دادن به شخصیت خود، سرمشق می طلبد و عشق او به کمال جویی، طبیعی است. معلم، معمار شخصیت انسان و الگوی مجسمی است که آدمی آگاهانه یا ناآگاهانه از وی تقلید می کند و شخصیت خود را با وی همانند می سازد. مربی فقط آموزگار انسان نیست، بلکه اسوه عملی اخلاق و تربیت برای فراگیران است.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «آن کسی که فرزانه ای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».

پیام متن:

امتیازات علم: میراث انبیا، ماندگاری علم، مراقبت علم از انسان، همراهی علم تا قیامت، علم مخصوص اهل ایمان، نیاز به علما، علم تسهیل کننده عبور از صراط.

ایمان و اعتقاد به خداوند، از صفات و بایسته های وجودی معلم

از شاخصه های بزرگ عالمان، به ویژه آنان که گام های راسخ و استواری در مسیر علم و کمال برداشته اند، ایمان است:

«وَ الرّاسِخوُنَ فِی العِلْم یَقوُلوُنَ آَمَنّا». (آل عمران: 8)

ایمان به خداوند، ایمان به حقایق انکارناپذیر هستی، ایمان به معاد و ایمان به نشانه های الهی از ویژگی های برجسته اهل علم است.

معلم شهید، استاد مطهری، نقش ایمان در کنار علم آموزی و معرفت اندوزی را چنین ترسیم می کند:

علم، ابزار می سازد، ایمان قصد، علم سرعت می دهد و ایمان جهت.

علم، به ما روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان، عشق و امید و گرمی.

علم، جهان را جهان آدمی می کند و ایمان، روان را روان آدمیت.

علم، طبیعت ساز است و ایمان، انسان ساز.

علم، زیبایی اندیشه است و ایمان، زیبایی احساس.

معلم افزون بر تأثیرگذاری سودمند علمی، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک نقش می زند و ندای فطرت را به گوش همه فراگیران می رساند. اندیشه معلم همواره این است که زندگی بشر بر مدار ایمان، ارزش ها و کرامت های انسانی بگردد. تا بدین وسیله به شناخت خداوند، شناخت مکتب الهی و راه کمال بینجامد.

پیام متن:

ایمان و اعتقاد معلم و تلاش برای پرورش شاگردانی مؤمن و معتقد به معاد.

معلم و مقام خشوع

در اصل باید نتیجه علم و دانش، ترس از خداوند و رسیدن به مقام خشیت باشد که در این صورت معلم، به تقوای الهی که نخستین شرط پوشیدن کسوت معلمی است، راه یافته است. همان گونه که خداوند متعال در این کریمه نورانی بر این امر اشاره دارد:

به راستی کسانی که از علم و دانش بهره مند شده اند، آن گاه که آیات الهی بر آنان خوانده می شود... به خشوع آنها بیفزاید. (اسراء: 107 و 109)

در حقیقت، خدا ترسی از ویژگی های مهم اهل دانش است، چنان که در قرآن نیز این نشانه آمده است:

«انما یَخْشَی اللّه ُ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ؛ از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا می ترسند.» (فاطر:28)

مطیع خداوند، تنها کسی است که او را نصیبی ز دانش بسی است

پیام متن:

خدا ترسی معلمان و بهره مندی از مقام خشیت.

معلم و نرم خویی

تعلیم و تربیت هنگامی نتیجه بخش است که با نرم خویی و برخوردهای محبت آمیز همراه باشد. در مقام تبلیغ، به نرمی سخن گفتن و رعایت لطافت و ظرافت در کلام، تأثیر بسیار شگرفی بر مخاطب می گذارد.

هنگامی که موسای پیامبر به سوی فرعون رفت، خداوند فرمود: «به نرمی با او سخن بگو، شاید متذکر شود یا از خدا بترسد».

به شیرین زبانی و لطف و خوشی توانی که فیلی به مویی کشی

سعدی

تندخویی، سرزنش و پرخاشگری در تربیت، هرگز مؤثر نیست، بلکه مخاطب را به انگیزه های انفعالی می کشاند و عناد و ستیز وی را برمی انگیزد.

به همواری ادب کن، خصم سرکش را که خاکستر به نرمی زیر دست خویش می گرداند آتش را

صائب تبریزی

باید توجه داشت که نرم خویی خوب است، ولی اگر از حد لازم خود بگذرد، آسیب های جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت. بنابراین باید میزان مناسب آن را دانست و از افراط و تفریط پرهیز کرد.

درشتی نگیرد خردمند پیش نه سستی که ناقص کند قدر خویش

سعدی

پیام متن:

آثار مثبت نرم خویی در تعلیم و تربیت.

مناعت طبع و استغنای نفس معلم

بی نیازی، از ویژگی های شایسته و ستودنی معلمی است. معلم نباید به مال و جاه دیگران نظر داشته باشد، بلکه شرافت معلمی حکم می کند که چشم امید و دست نیازش به سوی خداوند بخشنده باشد. در شرافت مؤمن، امام صادق علیه السلام می فرماید:

«شرافت مؤمن، در به پا خاستن او شبانگاهان برای عبادت و عزت او در بی نیاز دانستن خود از مردم است».

نشانه استغنای نفس، آن است که انسان راضی به رضای رب باشد، هرگز حسرت مال دیگران را نخورد و با وجود سرمایه علم و معرفت خویش، به خاطر متاع ناچیز و حقیر دنیا، دست به سوی نااهلان دراز نکند. شهید ثانی در منیة المرید می نویسند:

عالم و متعلم نباید بر هیچ کس و بر هیچ چیز متکی باشد، بلکه باید زمام امور خود را در زندگانی و رزق و روزی و امثال آن را، به خداوند متعال واگذار کند تا از این رهگذر، نفحات قدس الهی و الطاف پاکیزه پروردگار و لحظات انس و الفت با خداوند بر او تجلی کند و مشکلات وی حل و گشوده شود و امور زندگی او به صلاح بازآید.

در مکتب تربیتی شاعران بزرگ که عمده سخنان آنان برگرفته از آیه ها و روایت هاست، صفت مناعت طبع و استغنای نفس بسیار ستوده شده است، مانند این ابیات:

هر چه از دونان به منت خواستی در تن افزودی و از جان کاستی

سعدی

خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی بر کنار

ابوسلیک گرگانی

چرخ و زمین بنده تدبیر توست بنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمع با هنر انباز مکن عار را

پروین اعتصامی

من که به تعلیم میان بسته ام از غرض سود و زیان رسته ام
کوششم از روی خردمندی است خاصه پی فضل خداوندی است

جامی

پیام متن:

اعتماد و اتکا به خداوند و بی نیازی از مخلوق، در سیره معلمان.

به کارگیری و عمل به علم

مؤثرترین شیوه کمال فراگیر، عمل کردن آموزگار به دانسته های خویش است. هنگامی که دانش آموز، آموخته های خود را در رفتار معلم ببیند، گرایش او برای پذیرش این تعلیمات افزایش می یابد.

امام صادق علیه السلام درباره عدم تأثیر موعظه عالم بی عمل می فرماید:

«عالمی که عمل نمی کند، موعظه او از قلب شنونده می رود، همانند بارانی که از کوه صفا می ریزد و می رود».

کسب علم و دانش بدون عمل به آنها، جز وزر و وبال برای انسان چیزی به همراه ندارد؛ چنان که سعدی می گوید: «دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند؛ یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگری آن که آموخت و نکرد».

در تاریخ، عالمان بی عمل بسیارند که نه تنها علم آنان به جامعه سودی نبخشیده است، بلکه اسباب ظلم و جنایت های بی شماری در دنیا بوده اند، همان گونه که در احوال قاضی شریک بن عبداللّه نخعی آمده است: او در علم ودانش معروف بود. روزی مهدی عباسی او را دعوت کرد و استدعا نمود که یکی از سه مطلب [پیشنهادی او [را بپذیرد؛ یا قضاوت یا معلمی اطفال خلیفه و یا ضیافت خلیفه را. شریک در ابتدا هیچ کدام را نپذیرفت، ولی بر اثر اصرار خلیفه، میهمانی را مقرون به صرفه و موافق احتیاط دانست و قبول کرد. خلیفه به آشپز دستور داد از آن غذاهای حرامی که خودش می دانست بر [از بین بردن] روح تقوا چقدر اثر دارد، تهیه کند. شریک پس از آنکه از آن غذا خورد، سرانجام هم قضاوت و هم معلمی فرزندان خلیفه را پذیرفت.

یک روز می خواست حواله حقوق خود را از صراف بگیرد، صراف کمی دیر کرد، شریک گفت: زود باش! صراف گفت: مگر روغن فروخته ای که این چنین عتاب می کنی؟

شریک گفت: روغن چیست! من دینم را در ازای این پول فروخته ام که از هر چیزی عزیزتر است.

پیام متن:

اسوه بودن معلمان در عمل و هماهنگی بین سخن و عمل آنان.

معلم و پاکی سیرت

تهذیب نفس، آراستگی و پاکی سیرت، در کنار یادگیری علم و دانش، از والاترین خصوصیت های هر معلم است. در همین باره امام علی علیه السلام سخن زیبایی دارد:

کسی که خود رادر جایگاه پیشوایی و رهبری مردم قرار می دهد، باید پیش از آموزش دیگران، به تعلیم خویش بپردازد و پیش از آنکه به زبان چیزی گویدو با سخن، دیگران را ادب کند، لازم است نفس خویش را ادب کند.

نفس خود ناکرده تسخیر ای فلان چون کنی تسخیر نفس دیگران
نفس را اول ببر دربند کن پس برو آهنگ وعظ و پند کن
منبری بگذار بهر خود نخست وانگهی بَرجِه به منبر تند وچست
آتشی در دل برافروز آنگهی گرم کن هنگامه وعظ ای رهی
تا ز سوز دین نگردد دل کباب دم نگردد گرم ای عالی جناب

استادانی که خود در محضر عالمانی ربانی و مربیانی خود ساخته که خشیت و تقوا وجود آنان را فراگرفته وطهارت درون، روحشان را مصفا کرده است، تربیت و فیض دیده اند، شایسته پرورش نسل های آینده اند.

امام راحل، عارف کامل و بزرگ معلم اخلاق، درباره نیازمندی انسان ها به تهذیب و تربیت می فرماید:

در زمینه تهذیب وتزکیه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظیم کنید، استاد اخلاق برای خود معین نمایید، جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید، خودرو نمی توان مهذب شد... کرارا شنیده ام سیدجلیلی معلم اخلاق و معنویات مرحوم شیخ انصاری بوده است.

پیام متن:

تهذیب نفس، آراستگی و پاکیزگی سیرت از صفات الهی معلمان، برنامه ریزی و اقبال معلم برای تزکیه و طهارت نفس خویش.

معلم و سعه صدر

صفت دیگری که شایسته شأن معلمان ومربیان است، سعه صدر، یعنی گشادگی سینه و صبر و رسیدن به مقام تحمل است. معلمی در حقیقت، نوعی رسالت برای تعلیم و تربیت است؛ رسالتی که شرط توفیق آن، تحمل و بردباری است.

موسی بن عمران هنگام تبلیغ رسالت خویش به دلیل وجود موانع بزرگی چون فرعون، از خداوند بزرگ شرح صدر خواست که «رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری؛ خداوندا سینه مرا گشاده گردان.» (طه: 20)

امام صابران، حضرت علی علیه السلام ابزار مهم رهبری و هدایت جامعه را سعه صدر می داند و می فرماید: «آلَةُ الرِیاسةِ سِعةُ الصَّدْرِ».

سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
قرن ها باید که تا صاحبدلی پیدا شود بوسعید اندر خراسان و اویس اندر قرن
سال ها بایدکه تا یک کودکی از روی طبع عالمی دانا شود یا شاعری شیرین سخن
ماه ها بایدکه تا یک پنبه دانه ز آب و گل شاهدی را حلّه گردد یا شهیدی را کفن

سنائی

سعدی برای ارائه نمونه ای از شرح صدر، داستانی از امام علی علیه السلام نقل می کند که ایشان با وجود مقام والای امامت و خلافت مسلمانان، به مردی که پاسخ وی را در حل یک مسئله نمی پذیرد، بزرگوارانه نظر می کند و هرگز بر او برافروخته نمی شود:

کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی
امیر عدوبند کشورگشای جوابش بگفت از سر علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا بوالحسن
نرنجید از اوحیدر نامجوی بگفت ار تو دانی سخن بِهْ بگوی

(بوستان سعدی)

از نشانه های سعه صدر، آن است که انسان تحمل شنیدن سخنان مخالفان را داشته باشدو هرگز عقل خود را کامل تصور نکند و سخنان درست و منطقی را حتی از مخالفان خویش پذیرا باشد و البته سعه صدر در مقام تعلیم و تربیت، کار بسیار دشواری است که به راستی ریاضت می طلبد و تا کسی خود در جایگاه معلمی قرارنگیرد، چنین مسئولیتی را درک نمی کند.

پیام متن:

سعه صدر و قدرت تحمل، صفت شایسته معلمان.

معلم و حفاظت از حیثیت و جایگاه علم

شایسته است مربی و استاد، همواره حیثیت و ارزش علم را حفظ کند. دست نااهلان را در راه رسالت خویش، از این کار کوتاه دارد و در برابر زخارف و مقامات دنیوی، علم خویش را از کف ندهد.

زهری گفته است: «نشانه ابتذال و خواری علم و دانش، آن است که معلم و استاد، آن را به خانه شاگرد خود حمل کند. (یعنی به عنوان معلم سرخانه، مقام علم و دانش را تنزل دهد).

مقام علم را نباید به حدی پایین آورد که با درهم و دینار معاوضه شود که در این صورت، ارزش معلم کم می شود و صاحبان زر و زور در میان مردم، بر ارباب علم و فضیلت برتری می یابند و در چنین حالی باید دریغا گوی مقام معرفت بود.
افسوس! بهای هیزم و عود یکی است در پیش دَدان، خلیل و نمرود یکی است

علمای بزرگ اسلام، هرگز در برخورد با صاحبان ثروت و ریاست، علم را خوار نمی کردند. در احوال میرزای شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو آورده اند:

میرزای شیرازی در سال 1282 در زمان خلافت شریف عبداللّه حسنی، به حج مشرف شد و در خانه موسی بغدادی در مکه سکنی گزید، صاحب خانه ورود میرزا را به اطلاع شریف رساند، شریف تکلیف کرد که میرزا را نزد او ببرند، میرزا برای شریف پاسخ فرستاد: اگر علما را بر سرای پادشاهان یافتید بگویید اینان بدترین عالمان هستند و بدترین پادشاهان! و اگر پادشاهان را بر سرای علما دیدید، بگویید اینان بهترین علما هستند و بهترین پادشاهان! شریف چون این سخن شنید، خود به دیدار میرزای شیرازی آمد.

یکی از راه های حفظ حیثیت علم، تکریم و احترام به معلمان وحرمت داری کتاب و قلم است و این ارج و قدرشناسی را در برخورد بزرگان دین با این مقام والا، می توان یافت:

آیت اللّه العظمی بروجردی از استادشان، مرحوم آقا میرزا عبدالمعالی اصفهانی نقل کرده است که ایشان فرمود:

اگر در اطاقی قلمی باشد که با آن قلم، فقه شیعه نوشته شده باشد، من در آن اطاق نمی خوابم و اگر بخواهم در آنجا بخوابم، به احترام، اول قلم را بیرون می برم و بعد می خوابم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 21:18  توسط علی صفرزاده  | 


-          استفاده از علوم دیگر: پداگوژی براین علوم استوار است: زیست شناسی ،اقتصاد ، روانشناسی، زبان شناسی، فلسفه و جامعه شناسی و تمام این علوم با یکدیگر در ارتباط هستند.و این علوم ساختمان تربیت را تشکیل می دهند.

-          استفاده از تعمیم مثل انواع فرضیه و قانون واصل: لوسین سل لوریه در کتاب خود نوشته است (هدف پداگوژی جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسد و بر آن تاثیر می گذارد،پدیده هایی که  ازمقدمات معینی استنتاج می شود )که از این برداشت می شود که در پداگوژی از قوانین استفاده می شود.

-          داشتن حوزه عمل : پداگوژی مانند ساختمانی چند طبقه است که این طبقات شامل علم ،اخلاق یا فلسفه ی عملی ، فنون مختلف و آفرینش آثار زیبا است.

-          هدف مداری و نتیجه: همان گور که میدانیم  هدف اصلی علم پداگوژی تعلیم وتربیت انسان و رساندن به کمال است پس پداگوژی هدف مدار نیز می باشد.

-          نظریه پردازی: دور کیم پداگوژی را یک "نظریه علمی " می داند که موضوع این نظریه تفکردرباره نظام ها و شیوه های  تربیتی است.

-          حل مسئله: همان طور که در کتاب ذکر کرده است حل مسائل مربوط به غایت تربیت  از مسائل اساسی پداگوژی به شمار می رود پس پداگوژی دارای حل مسئله نیز می باشد.

استفاده از روشهای علمی:شرط لازم برای رسیدن به هدف در هر کاری استفاده از تجربه و کمک گیری از دیگر روشهای علمی است.پداگوژی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

منبع:مبانی آموزش وپرورش دکتر شکوهی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:35  توسط حیدری  | 

بر اساس شاخص هاي علم استدلال كنيد پداكوژي علم است؟

 یکی از شاخصهای علم قوانین و واقعیات می باشد و در واقع هدف از پداگوژی جستجوی مربوط به قوانبن و مقررات مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می ر رسد و بر اساس این شاخصه پداگوژی علم می باشد دومین شاخص غلم اصل نظریه پردازی می باشد و در حالی که پداگوژی یک نطریه ی علمی می باشد که موضوعش تفکر در مورد نظام و شیوه های تربیتی است و بر اساس این شاخصه نیز پداگوژی نیز علم می باشد . از شاخص دیگر علم حل مسئله می باشد و درواقع حل مسئله در پداگوژی مربوط به غایت تربیت از مسائل مهم می باشد.از شاخصهای دیگر علم هدف دار و نتیجه مند بودن آن می باشد و در واقع هدف از پداگوژی تربیت انسان می باشد از شاخص دیگر علم داشتن حوزه عمل می باشد و این در حالی است که پداگوژی داری هدف می باشد و وقتی دارای هدف باشد حوزه عمل پیدا میکند و می تواند مسائل مربوط تربیت و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند . از شاخصهای دیگر علم ارتباط آن با سایر علوم می باشد و این در حالی است که پداگوژی با سایر علوم مانند زیست شناسی و روان شناسی  فلسفه و سایر علوم در ارتباط می باشد . از شاخصهای دیگر علم استفاده از روشهای روشهای علمی می باشد و در پداگوژی در گذشته از فرضیه های متافیزیکو منابع ادبی استفاد می شده است و امروزه از قوانین روانشانسی و جامعه شناسی استفاده میشود . و بر اساس دلایل فوق می توان استدلال کرد که پداگوژی علم می باشد.

منابع :اصول و مباني آموزش و پرورش.غلام حسین شکوهی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:20  توسط سلیمی  | 

براساس شاخصه های علم استدلال کنید پداگوژی علم است؟

دلايل استدلال علم تربيت بر مبناي شاخصه هاي علم:

 استفاده از شاخصه هاي علمي

استفاده از علوم ديگر: همانطور كه در جلسه قبل مطرح شد؛ در تربيت از علوم ديگري مانند: زيست شناسي، جامعه شناسي، روان شناسي، فرهنگ، فلسفه و اقتصاد استفاده مي شود. مثلاً زيست شناسي به ما كمك مي كند كه قوانين كلي اجتماعي، قواعد و قوانين اعضاي بدن، شرايط رشد و ... را بشناسيم. به همين ترتيب علوم ديگر مانند جامعه شناسي ما را در شناخت بهتر جامعه، افراد و ... كمك مي كند... .

داشتن حوزه عمل: يعني مي توانيم بصورت عملي از آن استفاده كنيم و در زندگي به كار بگيريم.

استفاده از تعميم:؟

داراي كاركرد توصيف، پيش بيني، كنترل: يعني علم تربيت را مي توان توصيف، پيش بيني و كنترل كرد.

نظريه پردازي: در تربيت نظر و نظريه پردازي كه از شاخصه هاي علم است، اهميت دارد.

حل مسئله در تربيت نيز در هنگام بوجود آمدن سوال مانند هر علم ديگري به كار مي رود و از آن در پاسخگويي به نيازها استفاده مي شود.

هدف مداري و نتيجه: از شاخصه هاي مهم علم است. هر كاري كه ما انجام مي دهيم نتيجه و هدف انجام كار مهم است و در تربيت نيز نتيجه اي كه از آن بدست مي آيد، اهميت دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:9  توسط خزاعی  | 

علم تعلیم و تربیت(پداگوژی)

فلسفهٔ علم
فلسفهٔ علم یا فلسفهٔ علوم شاخه‌ای ست از فلسفه که به مطالعهٔ تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوه‌ها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ گوناگون همّت می‌گمارد. فلسفهٔ علم، از لحاظِ علمِ موردِ بررسی خود به زیرشاخه‌هایِ متعدّدی تقسیم می‌گردد که از جملهٔ آنها می‌توان فلسفهٔ فیزیک، فلسفهٔ شیمی، فلسفهٔ ریاضیّات، فلسفهٔ زیست‌شناسی، فلسفهٔ علومِ اجتماعی، فلسفهٔ مکانیکِ کوانتومی، و فلسفهٔ نسبیّت را ذکر نمود.
● ظهورِ فلسفهٔ علم
فلسفهٔ علم نسبت به بسیاری از شاخه‌هایِ دیگرِ فلسفه بسیار تازه و جوان است. اگر برخی از اظهارِ نظرهایِ ارسطو، فرانسیس بیکن در قرنِ شانزدهم، و تعدادِ اندک‌شماری از متفکرانِ قرنِ نوزدهم مانندِ جان استوارت میل، هیوئل، و هرشل را استثنا کنیم، بحث‌هایِ جدی، متمرکز و مفصل اولین بار در قرنِ بیستم و توسطِ پوزیتیویست‌هایِ منطقی گسترش داده شد. بعدها بحث‌ها در موافقت و مخالفت با فرانسیس بیکن و استقراگرایان، و نیز با پوزیتیویست‌هایِ حلقهٔ وین منجر به پیدایشِ مکاتبِ بسیار مهمِ دیگری در فلسفهٔ علم گردید. ابطال‌گرایی، واقع‌گرایی (رئالیسمِ علمی)، و نسبی‌گرایی از آن جمله هستند.
● تعریف علم تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش)
برای معرفی هر علم بهترین راه تعریف، بیان ابعاد و ویژگی‌های آن علم می‌باشد. امّا دربارة علم تعلیم و تربیت این وضع قدری متفاوت است. زیرا غالب دانشمندانی که در حیطة تعلیم و تربیت صاحب رأی می‌باشند، هم در تعریف و ماهیت علم تعلیم و تربیت و هم در ابعاد و ویژگی‌های آن اختلاف نظر دارند.
تعریف علم تربیت (Pedagogie) همانند خود تربیت (Education) بسیار مشکل و دشوار است. در دائرة المعارف فلسفی لالند آمده است: پداگوژی (تعلیم و تربیت) از ریشة یونانی است و آن وظیفة برده‌ای بوده است که اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است. بنابراین معنا از تربیت، اهلیّت این فرد به اصطلاح مربی را هم می‌توان تکنیک دانست، هم کاری هنری، و هم ناشی شده شده از فلسفه و نیز علم. بعضی از فلاسفة تعلیم و تربیت چون «امانوئل کانت» مشکل تعریف و تربیت را به مشکل بودن ماهیت تربیت ربط می‌دهند و معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور می‌کنند تعلیم و تربیت بزرگ‌ترین و دشوارترین مسائل مبتلا به انسان است. او در بین ابداعات بشر دو مورد را از بقیه مشکل‌تر می‌داند، هنر مملکت‌داری یعنی حکومت، و هنر تعلیم و تربیت. وی معتقد است، مردم هنوز دربارة معنای واقعی این دو اختلاف نظر دارند.(شکوهی ۱۳۶۳) برخی دیگر از فلاسفة تعلیم و تربیت در تعریف «تربیت» و «آموزش و پرورش» با مشکل مواجه شده تا جایی که افراد صاحب‌نظری مانند پیترز معتقدند: ‌فلاسفة جدید، تلاش در راه ارائة تعریف از «تربیت» و «آموزش و پرورش» را رها کرده و یا به حداقل تعریف یعنی تعریف فرضی بسنده کرده‌اند.( شفیلد)
دور کیم، جامعه شناس معروف، تعلیم و تربیت را یک نظریة علمی می‌داند. که با استفاده از داده‌های علوم دیگر نظیر روان شناسی و جامعه شناسی به ارزیابی نظام‌ها و روش‌های تربیتی می‌پردازد و به این طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می‌کند. ( شکوهی ۱۳۷۵)به اعتقاد برخی دیگر از صاحب نظران، تربیت فعالیتی مداوم، جامع (توجه به همة آنچه برای به کمال رسیدن انسان لازم است، همة ابعاد وجودی و نیازهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان) و برای همه (فرد فرد جامعه) و برای رشد و تعالی و تکامل انسان و غنای فرهنگی و تعالی جامعه. تربیت هم نیازی مستقل و هم وابسته، هم نهایی و هم واسطه‌ای، هم هدف است و هم وسیله، هم زیربنای اجتماع است و هم غایت است و هم مقصود. (فیوضات۱۳۷۴)
● آیا تعلیم و تربیت یک علم است؟
همچنان که گفته شد در میان اندیشمندانی که در حوزة تعلیم و تربیت فعالند، در علمیّت تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش، به عنوان یک علم مانند دیگر علوم، البته با ویژگی‌های مربوط به خود، اختلاف نظر وجود دارد.
هر علمی سعی دارد تا قلمرو خود را مشخص کند، موقعیت‌های و واقعیت‌های مربوطه را بیان کرده و قوانین حاکم بر آن را کشف کند.(شکوهی۱۳۷۵)
امّا تا قرن ۱۸ میلادی به کارگیری روشهای علمی معروف و متداول، در تعلیم و تربیت مرسوم نبوده و حتی صاحب‌نظرانی همچون ژان ژاک روسو نیز از به کارگیری آن در تعلیم و تربیت احتیاط می‌کردند و منتظر تدوین رساله‌ها و متون علمی در این زمینه بودند.(همان) متفکری چون کانت به تربیت تجربی (غیر علمی) بیشتر دلبسته بود تا روش علمی آزمایشی. او معتقد بود تربیت هنری است که فقط با جمع شدن تجارب چند نسل کامل خواهد شد. و بالاخره برخی نیز معتقدند که تربیت فرآیندی تصادفی است که روش علمی به هیچ وجه در آن راه نیافته است.
با این همه، پیشرفت‌ همة علوم مربوط به آدمی، به تدریج بحث دربارة پدیده‌های انسانی بسیار پیچیده را، بدون این که سبب تخریب آن شود، امکان پذیر کرد، و با تجزیه و تحلیل‌های نسبتاً دقیق علمی موقعیت‌های تربیت، کم و بیش به تحقق علم تربیت و به پیدایش آنچه امروزه به علوم تربیتی معروف است انجامید. (همان)
در قرن نوزدهم فعالیت‌هایی در زمینه علمی کردن تعلیم و تربیت صورت گرفت ولی چندان قانع کننده نبود. تا بالاخره در قرن بیستم برای اولین بار شخصی به نام لوسین سل لوریه «طرح کلی علم پداگوژیک» را زیر عنوان معنای «واقعیات و قوانین تربیت»، منتشر نمود. مؤلف مذکور از علمیت تعلیم و تربیت به شدت دفاع می‌کرد و معتقد بود که: هدف تعلیم وتربیت جستجوی قوانین مربوط به پدیده‌هایی است که در تربیت به ظهور می‌رسد، بر آن تأثیر می‌گذارد و از مقدمات معینی استنتاج شده است. او معتقد است: این علم موجب نظم و روشنی شده و به ما اجازه می‌دهد تا اندازه‌ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکسان، نتایج فلان روش یا شیوة تربیتی چه خواهد بود. در لغت نامة معروف بویسون آمده است: تعلیم و تربیت علم تربیت است، اعم از تربیت بدنی، ذهنی و اخلاقی. در این علم از داده‌های علومی نظیر فیزیولوژی، روان شناسی، تاریخ و... استفاده می شود. دور کیم نیز تعلیم و تربیت را یک نظریة علمی، جان دیویی، و نیز اشخاصی مثل پل لاپی آن را به دلایل مختلف علم می‌دانند و خطوط اصلی آن را پی‌ریزی شده می‌دانند و معتقدند که: علوم تربیتی از مجموع نظم و مقررات و شیوه‌هایی که واقعیت‌ها و موقعیت‌های مختلف تعلیم و تربیت را در بافت تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فنی و سیاسی آن پی‌جویی می‌کند، تشکیل می‌شود. امّا در عین حال، حتی تا اواخر قرن بیستم نیز بسیاری از متخصصان از آن با احتیاط سخن می‌گفتند. آنان تعلیم و تربیت را همانند برخی پیشینیان، هنر و حرفه می‌دانند نه علم. به نظر آنان تعلیم و تربیت تنها هنر و یا فنی کاربردی است که می‌کوشد حتی الامکان روشهای علمی را در تحقیقات خود به کار برد.(شکوهی ۱۳۷۵)
از مجموع آنچه گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که، در هر صورت تعلیم و تربیت یک علم است. البته این علم نیز مانند علوم دیگر دارای ویژگی‌های منحصر به خود می‌باشد.
● ویژگی‌های علم تعلیم و تربیت
۱) موضوع تربیت، انسان است و انسان موجودی پیچیده است. نوع زندگی فردی و به تبع اجتماعی او نیز دائماً در حال تحول و دگرگونی می‌باشد، بسیاری از ابعاد وجودی او هنوز در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. به همین دلیل علم تعلیم و تربیت نیز از جهات مختلف دارای پیچیدگی فوق العاده‌ای است.
۲) علم تعلیم و تربیت یا علوم تربیتی، از جملة علوم بین رشته‌ای (Interdisciplinary) است. این علم از مجموعه‌ای از علوم انسانی و غیر انسانی از قبیل: تاریخ، اقتصاد، آمار، ریاضیات، فیزیولوژی، روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، مردم شناسی، و حتی فلسفه و هنر و... بهره می‌برد.
۳) علم تعلیم و تربیت صرفاً یک علم نظری محض نیست بلکه علمی کاربردی است. یافته‌های این علم در عمل برای تربیت انسان به کار گرفته می‌شود و اساساً سودمندی علم تعلیم و تربیت به کاربردی بودن آن است.
۴) در تعلیم و تربیت، همانند برخی علوم دیگر، علاوه بر یافته‌ها و نظریه‌های علمی، یک سیستم و نظام تربیتی نیز پی‌ریزی می‌گردد تا آن یافته‌ها و نظریه‌های علمی در عمل به کار گرفته شود. این سیستم دارای سلسله‌ای از اهداف، مبانی، اصول، شیوه‌ها، خط مشی‌ها، ... و روش‌های ویژه‌ای می‌باشد. آنچه دربارة جوان بودن علم تعلیم و تربیت گفته شد، نه تنها دربارة نظام تربیتی صادق است، بلکه باید گفت نظام‌های تربیتی موجود در عالم به مراتب از خود علم تعلیم و تربیت جوان‌تر است.
۵) تعلیم و تربیت بعنوان رشته ی تحصیلی در دانشگاه تدریس می شود و دارای کتاب ها، نشریه ها و انجمن های تخصصی می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:0  توسط بذری  | 



 براساس شاخصه های علم استدلال کنید پداگوژی علم است؟

از انجایی که هر علمی در درجه ی اول دارای هدف است وهدفداگوژی جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم وتربیت به ظهور می رسند وبر ان تاثیر می گذارند وهمچنین پداگويی باعث نظم وروشنی در جاهایی که بدون ان ابهام وجود دارد می شود وتا اندازه ای به ما امکان پیش بینی می دهد که در شرایط یکسان نتیجه ی فلان روش یا شیوه ی تربیت چه خواهد شد و مانند هر علم دیگری دارای موضوع(طبیعت تربیت انسان )است وازروش های علمی دیگر در تحقیقات خود استفاده می کند و به حل مساله (به عنوان مثال غایت تربیت از مسائل اساسی پداگوژی است )ونظریه پردازی می پردازد  با توجه به این دلایل می توان پداگوژی را به عنوان یک علم تربیت پذیرفت  

منابع : اصول ومبانی اموزش وپرورش واستفاده از نظرات شخصی  خود وسایر دوستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 17:42  توسط دوستي  | 

منظور از تربيت طبيعي چيست ؟

گفته اند : امپراتوری های و ملت ها ممکن است از میان بروند ولی « طبیعت » انسان از بین رفتنی نیست.

یکی از ارکان اصلی تربیت اصل آموزش پذیری و تربیت پذیری در کودکان و نوجوانان است. یک انسان می تواند بر اثر تعلیم و تربیت همه امور را مانند ارزشها نگرش و رفتارها را در این دنیا فرابگیرد و والدین می بایست رفتارهای گوناگون را به فرزندانشان یاد دهند و سعی نمایند که توانائیها و استعدادهای درونی آنان را تشخیص دهند. خواجه شیرازی می فرمایند :

مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی

چنانکه پرورشم می دهند می رویم

باید در نظر داشت که در اجرای اصل تعلیم و تربیت باید براساس اصل اعتدال و میانه روی رفتار نمود. در ضمن آنکه اصول انضباطی خود را به کودک یاد می دهید از او می خواهید در عمل آنها را رعایت کند و در اجرای این اصل باید توجه نمود که نادیده گرفتن خطاهای کودک یا نوجوان و گفتگوی صمیمانه با او و تذکر دادن خطاها به او در اثرپذیری بسیار سودمند است .

والدین باید سعی نمایند که خودشان در اجرا و اهمیت دادن به ارزشهایی که خود آنانرا تعریف نموده تلاش کنند زیرا یک کودک و نوجوان با آگاهی همواره رفتار و گفتار بزرگسالان را زیر نظر دارند و از این رفتارها تقلید می نمایند و آنان را الگوی خود قرار می دهند.

حالا با این مقدمه باید پرسید که کدام نوع تربیت پسندیده تر است تربیتی که براساس فطرت و ذات او برنامه ریزی شده و به طبیعت کودک اصالت می دهند یا تربیتی که از قبل تعیین شده و خود او نمی تواند تغییری در خصائص خود ایجاد کند (عاریه ای ) آیا طبیعت یک انسان از برنامه ریزی های تصنعی و قالب تراشیها که از طرف دیگران تحمیل شده بیزار است یا به اینها تمایل دارد .

در تربیت طبیعی سعی و تلاش بر این است که انسان یاد بگیرد که از ناملایمات

تلخیهای روزگار درس عبرت بگیرد و آنها را متذکر و یادآور بداند و در نهایت این تلخیها را سازنده طبیعت وجودی خویش بداند. و بیاموزد که باید وصل را از میان هجر و معلوم را از درون مجهول و بلندی را از میان فروتنی استخراج نماید. در این مکتب تربیتی پیامبران الهی معلمان واقعی تربیت طبیعی نامیده می شوند و در این مکتب طبیعی همه چیز از سنت الهی سرچشمه می گیرد.

در تربیت طبیعی بشر بدون علوم و دانش های عقلی نمی تواند راه درست زندگی را بیابد و بر تاثیر علوم اکتسابی تاکید فراوان شده است در حالی که در بعضی مواقع به انحصار کشیدن همه توانائیها و امکانات عقلی و روحی انسان به « فکر » آن هم در قالب « تجربی » بسیاری از زوایای وجود بشر که لایتناهی است و خداگونه است به فراموشی و غفلت سپرده می شود.

ویلیام شکسپیر که می گوید : فضائل اخلاقی در جوامع تا زمانی ارزشمند است که با « طبیعت » و سرشت آدمی منافات نداشته باشد در تربیت طبیعی سعی می شود که درباره یک کودک یا نوجوان که باید مورد تربیت واقع شود تبلیغات بیرونی بر تمایلات درونی غلبه نیابد و طرح و آموزه های بیرونی بر طرحهای درونی که ریشه های الهی دارند فائق نیاید و آموزش های بیرونی بر فهم و ادراک درونی پیروز نشود زیرا که به حقیقت می دانند که در جوامع پیشرفته امروزه بیشتر فسادها و انحرافات اجتماعی و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری انسان از این سرچشمه می گیرند که از قوانین تربیت طبیعی خارج شده اند و یا این قوانین طبیعی را به کنار نهاده اند.

در تربیت طبیعی قانون تربیت در خود طبیعت کودک وجود دارد و بر این اساس ساختار تحولی و قوانین رشد و کمالی انسان بصورت طرح داده ها و الگوهای از پیش معین شده در نظام طبیعت انسان وجود دارد که نحوه شکوفایی و به فعلیت رسیدن به عواملی چون محیط نحوه برخورد با محیط و تفاوتهای فردی و نوع فرهنگ ها دارد که باید به فردیت فرد توجه خاص شود و کار مربی در تربیت کودک این است که زمینه ساز و فراهم کننده شرایطی باشد تا نوجوانان بتوانند به کشف و تحقق آن خصائل بپردازند. در تربیت طبیعی سعی و تلاش بر این است که خود شخص تربیت شود فعال شود خودجوش شود و خودش را درک کند تا بتوان به مطلوب رسید.

کار خداوند متعال هم در تربیت انسان اینگونه است او آیات و نشانه های خود را درباره جهان هستی به اشکال مختلف هویدا نموده و مسیرهای متفاوت را پیش روی انسان نهاده است و این خود انسان است که در سایه رهنمودهای پیامبران و انبیا یک راه را انتخاب می کند.

تربیت طبیعی همان تربیت الهی است و پیامبران مربیان این نوع تربیت هستند و در این نوع تربیت سعی می شود که کودک موجودی پاک و بی آلایش و خالص و بی تزویر و بی ریا ظاهرش مطابق با باطن و کار و عملش برابر با خواست و فهم و

سخنش از دل برمی آید و رفتار و گفتارش همه مطابق با فطرت است و سعی می شود که فطرت بخوبی یافته شود و اعمال و رفتار و گفتار براساس فطرت برنامه ریزی شود. در این نوع تربیت سعی می شود که انسان به خود « رجعت » نماید. خود درونی را که فراموش شده دریابد و قصد بر این است که همه رنگ های غیرخدایی را از دامن انسان کنار بزنند و تمام ابزارها و برنامه ها و قالب هایی که دیگران از بیرون برای او ساخته اند بیرون بیاندازند و طبیعت آدمی را از آلایش ها و آرایش ها خالص کنند و خودش را دریابد و پیدا کند آنگونه که باید باشد و حقایق جهان هستی را آنگونه که وجود دارند ببینند و خودش را برای ارشادات ربانی آماده سازند که مرشدان واقعی بشر که همان انبیا الهی هستند بخوبی می توانند مربیان را تربیت صحیح نمایند آنگونه که خداوند یکتا راضی باشد. 

منابع: 1- کتاب اصول برقراری رابطه انسانی با کودک و نوجوان (دکتر احمد به پژوه (

       2-ماهنامه تربیت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 17:29  توسط مهدی خونیکی  | 

براساس شاخصه های علم استدلال کنید پداگوژی علم است؟

حال در نظر داریم که با توجه به شاخصهای علم ثابت کنیم که پداگوژی  علم است یکی از شاخصهای علم قوانین و واقعیات می باشد و در واقع هدف از پداگوژی جستجوی مربوط به قوانبن و مقررات مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می ر رسد و بر اساس این شاخصه پداگوژی علم می باشد دومین شاخص غلم اصل نظریه پردازی می باشد و در حالی که پداگوژی یک نطریه ی علمی می باشد که موضوعش تفکر در مورد نظام و شیوه های تربیتی است و بر اساس این شاخصه نیز پداگوژی نیز علم می باشد . از شاخص دیگر علم حل مسئله می باشد و درواقع حل مسئله در پداگوژی مربوط به غایت تربیت از مسائل مهم می باشد.از شاخصهای دیگر علم هدف دار و نتیجه مند بودن آن می باشد و در واقع هدف از پداگوژی تربیت انسان می باشد از شاخص دیگر علم داشتن حوزه عمل می باشد و این در حالی است که پداگوژی داری هدف می باشد و وقتی دارای هدف باشد حوزه عمل پیدا میکند و می تواند مسائل مربوط تربیت و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند . از شاخصهای دیگر علم ارتباط آن با سایر علوم می باشد و این در حالی است که پداگوژی با سایر علوم مانند زیست شناسی و روان شناسی  فلسفه و سایر علوم در ارتباط می باشد . از شاخصهای دیگر علم استفاده از روشهای روشهای علمی می باشد و در پداگوژی در گذشته از فرضیه های متافیزیکو منابع ادبی استفاد می شده است و امروزه از قوانین روانشانسی و جامعه شناسی استفاده میشود . و بر اساس دلایل فوق می توان استدلال کرد که پداگوژی علم می باشد.

منابع :اصول و مبانی آموزش و پرورش غلام حسین شکوهی

                                                                                             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 16:52  توسط اکبری نژاد  | 

براساس شاخصه های علم استدلال کنید پداگوژی علم است؟


-          استفاده از علوم دیگر: پداگوژی براین علوم استوار است: زیست شناسی ،اقتصاد ، روانشناسی، زبان شناسی، فلسفه و جامعه شناسی و تمام این علوم با یکدیگر در ارتباط هستند.

-          استفاده از تعمیم مثل انواع فرضیه و قانون واصل: لوسین سل لوریه در کتاب خود نوشته است (هدف پداگوژی جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسد و بر آن تاثیر می گذارد،پدیده هایی که  ازمقدمات معینی استنتاج می شود )که از این برداشت می شود که در پداگوژی از قوانین استفاده می شود.

-          داشتن حوزه عمل : پداگوژی مانند ساختمانی چند طبقه است که این طبقات شامل علم ،اخلاق یا فلسفه ی عملی ، فنون مختلف و آفرینش آثار زیبا است.

-          هدف مداری و نتیجه: همان گور که میدانیم  هدف اصلی علم پداگوژی تعلیم وتربیت انسان و رساندن به کمال است پس پداگوژی هدف مدار نیز می باشد.

-          نظریه پردازی: دور کیم پداگوژی را یک "نظریه علمی " می داند که موضوع این نظریه تفکردرباره نظام ها و شیوه های  تربیتی است.

-          حل مسئله: همان طور که در کتاب ذکر کرده است حل مسائل مربوط به غایت تربیت  از مسائل اساسی پداگوژی به شمار می رود پس پداگوژی دارای حل مسئله نیز می باشد.

-          استفاده از روش های علمی: طبق برداشتی که من از کتاب کرده ام این است که " در گذشته نظریه های پداگوژی از فرضیه های متافیزیک، منابع ادبی و طرح های سیاسی گرفته می شده است و امروزه این نظریه ها هچون نتایج قونین روانشناسی و جامعه شناسی ارائه می شود" که البته در شک هستم که آیا این مربو به روش های علمی می شود یا نه.

 

منبع:اصول ومبانی آموزش و پرورش- غلامحسین شکوهی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 16:46  توسط اصغرنیا  | 

پداگوژی علم تربیت است زیرا شاخصه های علم در آن موجود است از این جهت که می توانیم آن را عمل فردی بدانیم که وظیفه ی اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است(دارای حوزه ی عمل است) براساس طرح کلی علم پداگوژیک در سال1910 لوسین سل لوریه با عنوان واقعیات و قوانین تربیت منتشر کرد. هدف پداگوژی جستجوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسد و بر آن تاثیر می گذارد ( هدفمندی) .

همچنین براساس گفته ی لوسین سل لوریه پداگوژی به ما اجازه می دهد تا اندازه ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکسان نتایج فلان روش چیست یا به همان شیوه ی تربیت چه خواهد بود( دارای کارکرد پیش بینی است) .

از دیگر شاخصه های علم پداگوژی این است که براساس لغت نامه ی معروف بویسون این علم همه ی داده های مثبت فیزیولوژی، روانشناسی و تاریخ را تا جایی که با طبیعت کودک در ارتباط است شامل شود و آنها را مبنای کار خود قرار دهد( استفاده از علوم دیگر ) .

جان دیوئی به دو دلیل پداگوژی را علم می خواند نخست اینکه وجود روشهای تحقیقی مشابه روش های تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد.

سرانجام به نظر کلاپارد معمولا تکنیک کاری به حل مسائل مربوط به غایات ندارد و حال آنکه حل مسائل مربوط به غایات تربیت از مسائل اساسی پداگوژی به شمار می آید پس باید پداگوژی را همچون ساختمانی چند طبقه در نظر گرفت که یکی از طبقات آن با علم دیگری همچون اخلاق یا فلسفه ی عملی ، دیگری با فنون مختلف و آخرین آن با آفرینش آثار زیبا ارتباط دارد. پداگوژی در عین حال علم، اندیشه ی عملی، تکنیک و هنر است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 16:6  توسط چمنی  | 

چرا بین علمای تعلیم وتربیت درباره ی تادیب اختلاف است؟

چون تادیب از طریق مداخله در طبیعت وفطرت انسان و جهت دادن به آن صورت می گیردو به همین دلیل بین علمای تعلیم وتربیت درمورد تادیب از دو جهت اختلاف نظر وجود دارد.یکی طبیعی بودن اخلاق یعنی 

اخلاق وابسته به طبع انسان است و از فطرت انسان سرچشمه می گیرد ودیگر اینکه اخلاق طبیعی خوب یا بد است.

 

آیا امکان تربیت انسان وجود دارد؟

دلایل عقلی:آیات و روایات که بر مبنای قران و بر مبنای امور طبیعی است-وجود پیامبران و تحقیقات مختلف وملاحظه ی ویژگی های شخصی خود فرد و دیگر اینکه هرچند انسان نادان به دنیا می آید ولی استعداد ها و وسایل لازم در او برای یادگیری و تربیت وجود دارد واین از طریق مشاهده ی اعمال و رفتار انسان ها قابل درک است.

دلایل نقلی:غزالی می نویسد:چون گوهر آدمی در اول آفرینش ناقص یا خسیس است رسیدن به درجه ی کمال در این نقصان برای او ممکن نیست به جز با تلاش و مجاهدت و معالجت.

کانت:می توان گفت که آدمی گرایش طبیعی ب هر گونه بدی دارد چون تمایلی دارد که با اصرار وی را به راهی جز آنچه مورد تایید عقل است میکشاند.

ژان ژاک روسو

میگوید آدمی طبیعاتا خوب است و مادام که چیزی خارج از وی او را به فساد نکشانده است همچنان خوب باقی می ماند یه همین دلیل هم تادیب در آثار روسو به صورت تربیت منفی ظاهر میشود

ویژگی های انسان تربیت یافته اسلامی ازنظررشدفردی واجتمایی؟

بایدنسبت به انجام احکام دینی علاقه مند باشد و به انجام فرایض دینی تا جایی که می تواند پایبند باشد-نسبت به انجام وظایف نقشی که به او سپرده شده است احساس مسولیت کند –با اطرافیان با احترام و مودبانه رفتار کند- به نیازمندان کمک و یاری برساند –از انجام کارهای ناپسند پرهیز کند-پیرو ولایت فقیه باشد واز همه مهمتر در انجام کارها قصدش فقط قرب ئ رضایت خداوند باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 10:34  توسط چمنی  | 

چرا در مورد تادیب بین علمای تعلیم و ترییت اختلاف است؟

برداشتی از کتاب اصول و مبانی آموزش و پرورش

چون تادیب نوعی دخالت در طبیعت یا جهت دادن به فطرت است به همین جهت از گذشته بین علما اختلاف وجود دارداختلاف نظر مذکور ازدوجهت است یکی طبیعی بودن اخلاق ودیگری خوب یا بدبودن اخلاق طبیعی می باشد به نظر قدما لااقل بعضی افراد طبیعتا از ابتدا تربیت ناپذیرند و کسانی مانند خواجه نصیرالدین طوسی و ژان ژاک روسو نسبت به جوهر آدمی خوش بین هستند واجتماع را مسئول فسادآدمی زاده معرفی می کنند

دلایل امکان تربیت

دلایل نقلی

وجود آیات و روایات مثلا آیه ی 24سوره بنی اسراییل( واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا)

 (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و کفورا) این آیه نیز حاکی از اختیار انسان بوده و بیانگر این است که انسان می تواند رشد کند و قله های علم و معرفت را فتح کند

وجود تحقیقات دانشمندانی چون پستالوزی و واتسون که مبین روحیه تربیت پذیر آدمیت است

دلایل عقلی

وجود124000 پیامبر

ملاحظات شخصی یعنی اینکه با خودشناسی و تعمق در وجود خود به روحیه رشدیافته و پرورش یافته خود پی می بریم

چون مراحل تربیت یعنی پرستاری(مطابق با طبیعت انسان است و امکان آن وجود دارد)و تادیب (که دخالت در خوی انسانیت است مشکل است اما امکان پذیر)تعلیم(که فراهم کردن شرایط برای استفاده حداکثر از امکانات موجود می باشد امکان پذیر می باشد)امکان دارد پس تربیت نیز وجود دارد

عبرت گرفتن ها  از رشدو پرورش انسان در طول تاریخ

رشد و پیشرفت انسان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 8:40  توسط حامدی نسب  | 

-1چرا بین علمای تعلیم و تربیت در مورد تأدیب اختلاف است؟

اختلاف نظر مذکور از دو جهت است:یکی طبیعی بودن اخلاق،و دیگری خوب یا بد بودن اخلاقِ طبیعی.

خواجه نصیر الدین طوسی درباره ی طبیعی بودن یا نبودن اخلاق می نویسد:((گروهی گفته اند بعضی اخلاق طبیعی باشد و بعضی دیگر به اسباب دیگر حادث شود و مانند طبیعی راسخ گردد،وجماعتی گفته اند هیچ خلق نه طبیعی است و نه مخالف طبیعت،بلکه مردم را چنان آفریده اند که که هر خلق که خواهد می گیرد،به آسانی یا به دشواری،آن چه از آن موافق اقتضای مزاج بود،به آسانی وآن چه بر خلاف آن بود به دشواری.))

نظر حقیر این است که بخشی از اخلاق طبیعی و ارثی و بخشی دیگر اکتسابی است.

و درباره ی این که اخلاق طبیعی انسان خوب است یا بد،((رواقیان معتقد بودند که همه ی مردمان را در فطرت بر طبیعت خیر آفریده اند و به مجالست اشرار و تجربه ی شهوات و عدم تأدیب به جایی رسند که در حسن و قبح امور فکر نکنند تا به تدریج طبیعت بدی در ایشان راسخ شود.و گروهی دیگر پیش از ایشان گفتند مردم را از طینت پست و بخش پلید طبایع آفریده اند و کدورت های عالم در ماده ی او صرف کرده،بدین سبب در اصل طبیعت ِ شر در ایشان مرکوز است،وقبول خیر به واسطه ی تعلیم و تأدیب کنند.))

که من معتقدم خدا طبیعت انسان ها را نیکو سرشته است و این انسان ها هستند که با زیاده روی در گناهان از فطرت پاک خود فاصله می گیرند.

2-آیا امکان تربیت انسان وجود دارد؟

نظر من این است که از آن جایی که انسان موجودی دارای قدرت تفکر و اختیار و کمال طلب است می تواند مورد تربیت قرار گیرد و قله های سعادت و کمال را فتح کند.

امکان تربیت آدمی یعنی مراقبت از جریان رشد او مادام که به چنین مراقبتی نیازمند باشد و تا آن جا که در هر یک از این موارد به خود حد  کفایی برسد به ططرق مختلف قابل توجیه است.

در آن چه به تربیت از نوع پرستاری و آموزش مربوط است،امکان آن با توجه به ماهیت این مراقبت ها و تناسبی که باید با نیازهای مورد تربیت داشته باشد قابل درک است.

فعالیت های مربوط به برنامه ریزی آموزشی و برنامه ریزی درسی در سراسر جهان که روز به روز گسترش بیشتری می یابد و تلاش برای تحقق برنامه های مربوط به آموزش همگانی و تعلیمات اجباری و تأسیس دوره های آموزش متوسطه و عالی که قسمت اعظم سعی شان مصروف توسعه ی کمی و کیفی تعلیمات می شود،نشان اعتقاد بشر امروز به امکان تربیت در قالب تعلیمات در سطوح ابتدایی و متوسطه و عالی است.

غزالی با این که مثل بعضی از قدما نسبت به گوهر آدمی بدبین است،تأدیب او را امکان پذیر میداند و می نویسد((وچون گوهر آدمی در اول آفرینش ناقص و خسیس است،ممکن نگردد وی را در این نقصان به درجه ی کمال رسانیدن،الا به مجاهدت و معالجت.))

از آن چه گفته شد چنین برمی آید که تأدیب اعم از اینکه هدف آن خوب شدن یا خوب ماندن آدمی طبیعی باشد،امکان پذیر است،و هدف آن جلوگیری از انحراف های پیشرس است تا بدین طریق راه فلاح که پیمودن آن تنها در سایه ی سعی و عمل موجود عاقل،برخوردار از قوه ی تمیز و آزاد و مختار میسر است،هموار شده باشد.

در قرآن کریم آیات 7 تا 10 سوره ی الشّمس آمده است((و نفس و ما سوّیها فألهمها فجورها و تقویها،قد افلح من زکیها،وقد خاب من دسیها))

دو آیه ی اخیر حاکی از آن است که نفس تربیت پذیر است و رستگاری آدمی در گرو تلاش های فردی و گروهی است که برای تعلیم و تربیت بنی آدم صورت می گیرد.

3-انسان تربیت یافته ی اسلامی از نظر فردی و اجتماعی چه ویژگی هایی دارد؟

از جمله ویژگی های فردی:عدالت خواه،باتقوا،متفکر،با خرد،دارای شخصیت اخلاقی پرورش یافته.

از جمله ویژگی های اجتماعی:دارای روح اجتماعی پرورش یافته،دارای احساس مسئولیت نسبت به نوع بشر،دارای روحیه ی همکاری و نوع دوستی و اطاعت از قانون.

منابع:

1-اصول و مبانی آموزش و پرورش نوشته غلامحسین شکوهی

2- ماهیت علوم تربیتی و قلمروآن نوشته علیمحمد کاردان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 12:53  توسط تقوی  | 

ابعاد تربیت

کانت معتقد بود مهمترین ابعاد تربیت عبارتند از:

نظم، فرهنگ، احتیاط، دقت و آموزش اخلاق.(اوزمن-کراور1379ص44)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 23:40  توسط مهدی خونیکی  | 

 آیا تربیت انسان امکان دارد؟

در وجود آدمی انگیزه هایی تعبیه شده است که به ناچار باید به آن ها آگاهی پیدا کنیم. برخی از انگیزه ها طبیعی است و پاره ای دیگر اکتسابی. گر چه تفکیک این دو در انسان خیلی سخت است امّا در این جا برای آموزش آن، این دو را تفکیک کرده ایم. نمونه هائی که برای انگیزه های طبیعی ذکر شده عبارت از غرائزی است که رفتار های آدمی را شکل می دهد.تفاوت اساسی انسان با سایر حیوانات، در روحی است که انسان دارد، روح الهی انسان که به نفس ناطقه نیز مشهور است، او را از سایر حیوانات جدا می سازد خداوند وقتی راجع به خلقت انسان صحبت می کند، خاطر نشان می سازد که به انسان روحی داده است که از آن تعبیربه«روح من»می کند.این روح، یعنی روح خدائی به هیچ یک از موجودات دیگر داده نشده است. این روح منحصر به فرد، خود نیازهائی دارد که از آن نیازها تعبیر به نیازهای فطری می شود. به این ترتیب «نیازهای فطری، نیازهایی هستند که از روح الهی انسان سرچشمه می گیرند.
نیازهای فطری
نیازهای فطری بدین ترتیب طبقه بندی شده است:
1ـ حقیقت جویی، 2ـ نیاز به اخلاق یا فضایل، 3ـ نیاز به زیبایی، 4ـ خلاقیت و ابداع، 5ـ نیاز به عشق و پرستش
آن چه در این جا مورد بررسی قرار می گیرد (نیاز به اخلاق)است. موضوع سوال اصلی ما این است که آیا ذاتاً امکان تربیت اخلاقی وجود دارد یا نه؟ در پاسخ به این سوال به این جا رسیدیم که در فطرت انسان «نیاز به اخلاق» تعبیه شده است.
نیاز به اخلاق
انسان برای زندگی اجتماعی خود ناگزیر از وضع قوانین و اطاعت از آن است. اگر انسان به اخلاق نیاز نداشت و یا تربیت اخلاقی در انسان بی تأثیر بود، آمدن این همه توصیه های اخلاقی لغو و بیهوده می شد و خداوند کار عبث و بی ثمر مرتکب نمی شود.علاوه بر وجود دین و شریعتی که توصیه به اخلاق می کند، رسولان الهی نیز چنین تکلیفی را بر عهده دارند. رسالت پیامبران رهنمون ساختن انسان ها به سعادت است. آنان تلاش کرده اند تا ارزش های اخلاقی را توسعه دهند. پس اگر امکان تربیت اخلاقی وجود نداشت ارسال رسولان هم کاری لغو و بیهوده بود در حالی که خداوند حکیم است.
ديگرمؤید برای وجود امکان تربیت اخلاقی، باور و اعتقاد به معاد است. امروزه با نگاهی گذرا به مراکز تربیتی از جمله مهد کودک ها، مدارس علمی، مراکز باز پروری، ندامت گاه ها و ... می توان به این نتیجه رسید که رشد و تربیت اخلاقی در انسان ها قطعی و غیر قابل انکار است.
خداونددر سوره طه، مي فرماید: «ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی»پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آن چه لازمه آفرینش او بود عطا فرمود و آن گاه هدایتش کرد. این آیه شریفه بارقه امید را در دل ها زنده می کند که هدایت و رستگاری انسان از ضروریات و مسلّمات است و جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست.وهمچنين رسول خدا(ص) مي فرمايد كه به شما سفارش مي كنم كه به جوانان نيكي كنيد زيرا انان از لطيف ترين ونرم ترين دلها برخوردار هستندكه اين سخن دلالت بر تربيت پذيري انسان دارد.

منابع:تربیت دینی فرزندان نوشته نعمت الله یوسفیان واینترنت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 23:22  توسط مهدی خونیکی  | 

آيا انسان قابليت تربيت شدن را دارد؟

عده‌اي بطورکلي تربيت پذيري انسان را رد مي‌‌کنند وانسان را فردي مجبور تصويري‌کنند که مي‌‌بايست با يک سري روحيات، تفکرات و اخلاقيات ازپيش تعيين شده، زندگي کند. اين گروه انسان را نفوذناپذير وغيرقابل تربيت معرفي مي‌‌کنند ومعتقدند انسان دربدو تولد داراي اصول ومباني پيش ساخته‌اي است و راهِ هرگونه تغيير برخلاف آن اصول پيش ساخته، بسته است.[1]

اين افراد مباني پيش ساخته هرانسان را سه چيز ذکرمي‌کنند: غرايز، مزاج ، محيط يا فرهنگ. طرفداران نظريه فوق ،هرکدام ازاين عوامل راجهت دهنده اصلي زندگي فرد و مانع تربيت پذيري او مي‌‌دانند.

برخي ازمتفکران غربي انسان را موجودي مي‌‌دانند که جبراجتماع و طبيعت او را به پيش مي‌‌برد و انسان همانند گياه خودرويي است که دربيابان مي‌‌رويد، جوانه مي‌‌زند، رشد مي‌‌کند وپس ازمدتي مي‌‌خشکد و به چرخه طبيعت بازي‌گردد. برخي ازاين متفکران شکاک همانند« توماس هابز» طبيعت وسرشت انسان را پست و پليد مي‌‌دانند وانسان را همانند گرگي مي‌‌دانند که بدون استثناء وهميشه درحال درنده خويي است ازاين رو ي انسان را تربيت ناپذير مي‌‌دانند و يا اينکه تربيت او را مقرون به صرفه ني‌دانند، لذا هابزراهکار ارائه ميکند که تنها راه کنترل انسان و درامان ماندن ازشرارت او، اين است که انسان بايد به زنجير کشيده شود تا موجودات ديگر ازضرررساني او مصون بماند.[2]

اما گروهي ديگر نظريه فوق را ني‌پذيرند و براين باورند که انسان موجودي کاملا" آزاد و نفوذ پذيراست. لذا قابل تربيت و اصلاح است و هيچ زمينه ي ازپيش تعيين شده ، دروجود او قرارداده نشده است. آنها فرد را به مثابه موي‌دردست مربي فرض مي‌‌کنند که مربي مي‌‌تواند هرطور که بخواهد او را شکل دهد. مي‌‌تواند از متربي خويش انساني خوب و نيکوکار بسازد و يا او را به فردي شرور و بد تبديل سازد. درحالي که مي‌‌بايست به اين افراد گفته شود بعمل آوردن انسانها براي اهداف معين، نيازبه زمينه هايي دارد که اين پيش زمينه ها ازراه وراثت منتقل مي‌‌شود و ازطرفي عامل اراده و تمايلات مختلف افراد را نيزني‌توان ناديده گرفت.[3]

دراين ميان، برخي ازصاحبنظران علوم اجتماعي نظري مابين دو نظريه گذشته را دارند؛ گرچه انسان با يک سري غرايز و شهوات و زمينه هايي که دروجود او تعبيه شده، پا به عرصه وجود مي‌‌گذارد؛اما با وجود نيروي عقل وقوه اختيار،هرفردي مي‌‌تواند به طرزشايسته‌اي تربيت و جهت دهي شود. از اين رو آنها نه انسان را مجبورمطلق مي‌‌دانند و نه انسان راآزاد مطلق مي‌‌پندارند. ازاين ديدگاه ذهن انسان بدون نقشه است ولي ني‌توان هر نقشه اي را درآن منعکس نمود. بلکه محدوديت ها و قيوداتي دارد که درامرتربيت بايد مورد توجه قرار گيرد.

انواع تربيت

 تربيت عبارت است از پروراندن و پرورش دادن شخص متربي براي رسيدن به هدفي مشخص. اين امري‌بايد درهمه جهات وجودي فرد لحاظ شود ومتربي درهمه ابعاد و بطور هماهنگ به رشد و بالندگي دست يابد. ازاين روتربيت به سه دسته تقسيم مي‌‌شود: پرورش جسم ، پرورش عقلي ، پرورش اخلاقي .

1- پرورش جسم: عبارت از پروراندن جسم است ازآن لحاظ که بتواند به اعمال گوناگون قيام نموده و بدن اودربرابربيماريها مقاومت نمايد. بنابراين درتربيت بدني ، والدين ومربيان مي‌‌بايست اسباب مادي مورد نيازمتربي خويش همچون خوراک ، پوشاک و مراقبتهاي بهداشتي که منجر به حفظ سلامتي او مي‌‌شود را فراهم آورند. پرورش جسمي‌سبب مي‌‌شود شخص مورد تربيت ، ازرواني آرام و متعادل بهره مند گردد. زيرا بنابر تصريح روانشناسان ، تمام آثارنفس و روان ، انعکاس جسم و بدن است.

2- پرورش عقلي : پرورش عقلي به منظوربالارفتن سطح تفکر و ادراک توصيه مي‌‌شود. با پرورش صحيح عقلي، فرد توانايي براستدلال منطقي را پيدا نموده و قدرت تفکر، تدبر و ژرف نگري براي او حاصل مي‌‌شود. فردي که با اوصاف فوق الذکر رشد نمايد، توانايي تشخيص و تميز دادن امور قبيح و حسن را پيدا خواهد کرد و همواره با درنظر گرفتن عواقب کاري ، آن را انجام مي‌‌دهد.

3- پرورش اخلاقي: پرورش اخلاقي درواقع پرورش بعد روحي و نفساني فرد است. زيرا اخلاق و رفتار پسنديده ازآثار تهذيب نفس و تزکيه درون است. درحقيقت افعال انسان از نفس صادري‌شود. هدف ازپرورش اخلاقي آراسته شدن فرد مورد تربيت به فضايل انساني است. تا درسايه اين فضايل به رشد و کمال و کرامت برسد. خداوند رستگاري انسان را درتزکيه روح ذکر مي‌‌کند:« قد أفلحَ مَن زکيها » ( شمس91/9)

  درپرورش ايمان و اخلاق متربي ازدو نيروي فطري بايد استفاده کرد، يکي فطرت معرفت و ديگري فطرت تشخيص خوب و بد ، اولي به نام «وجدان توحيدي » و دوي‌به نام « وجدان اخلاقي » خوانده مي‌‌شود.[4]


---------------

1- شکوهي يکتا ، محسن، تعليم و تربيت اسلامي، ص 49، شرکت چاچ و نشر کتابهاي درسي ،تهران،1372ش

2- ر.ک: اسلامي ، سيد حسن ،«امام ، اخلاق ، سياست »، ص 28،موسسه تنظيم و نشرآثار امام خميني (ره) ، چ اول ،1381ش

- 3-تعليم و تربيت اسلامي ،همان ،صص51-

4-اسماعيلي يزدي ، عباس ، فرهنگ تربيت، ص 165، انتشارات دليل ما ،تهران، چ اول ، 1381ش


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 22:20  توسط بذری  | 

هدف از تربیت اسلامی چیست؟

منظوراز تربیت اسلامی آنست که افراد را از زمانی‌ که می‌اندیشند با اصول ایمان آشنا کنیم و از هنگامی که فکرشان شکوفا می‌شود آنان را به ارکان اسلام عادت دهیم و از زمانی که قدرت تمییز را می‌یابند مبادی شریعت اسلامی را  به آنها آموزش دهیم.
چنانکه ضرب المثل عربی می‌گوید: «خذ الامر بقوابله» کار را از اول باید جدی گرفت.
اسلام از ابتدای ولادت، گفتن اذان در گوش نوزاد وهنگام سخن گفتن، تلقین کلمه توحید را لازم می‌داند، چنانکه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: «افتحوا علی صبیانکم اول کلمة بلا اله الا الله».
ابن قیم جوزی رحمةالله درکتاب احکام المولود می‌گوید: زمان سخن گفتن و زبان گشودن کودکان فرا رسید «لا اله الاالله محمدارسول الله» را به آنان تلقین کنید تا اینکه اولین کلماتی که به گوششان می‌رسد و زبانشان نیز به آن آشنا می‌شود کلمه توحید و شناخت خدا باشد و بیاموزند که خداوند همراه ایشان است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 22:11  توسط بذری  | 

نظر قرآن پیرامون تعلیم و تربیت چیست‌؟

در چهار آیه از قرآن مجید، مسئله تعلیم و تزکیه ذکر شده و آن دو را هدف انبیا شمرده است‌. در سه مورد، تزکیه بر تعلیم مقدّم شده است‌؛ (بقره‌، 151؛ آل‌عمران‌، 164؛ جمعه‌، 2) و تنها در آیه 129 سورة بقره‌، تعلیم بر تزکیه مقدّم شده است‌. آن‌جا که تعلیم مقدّم شده‌، اشاره به وضع طبیعی است‌؛ یعنی تا تعلیمی نباشد، تزکیه‌ای صورت نمی‌گیرد و در سه موردی که تزکیه مقدّم شده‌، گویا به مسئله هدف بودن آن اشاره دارد؛ چون هدف اصلی‌، تزکیه است و دیگر صفات مقدّمه آن است‌.(تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مکارم و دیگران‌، ج 1، ص 457 و 458، دارالکتب الاسلامیة‌.) پس تزکیه‌، از نظر مقامی و رتبی‌، مقدّم بر تعلیم است‌؛ هر چند از نظر زمانی‌، متأخر از آن است‌؛ یعنی تعلیم مقدم بر تزکیه است‌. لازم است ذکر شود که در برخی موارد از نظر زمانی هم تزکیه بر تعلیم تقدم دارد. اگر ظرف وجودی انسان از آلودگی‌ها و رذالت‌ها پاک نشود، تعلیم و آموزش به او هم‌چون پرکردن ظرفی آلوده و پرمیکروب از شیر است‌؛ هم‌چنان که ظرف آلوده شیر سالم و پاک را فاسد و غیرقابل استفاده می‌کند، علم هم در وجود انسان تزکیه نشده به مفسد شدن او می‌انجامد.(ر.ک‌:مسؤولیت و سازندگی‌، آیت الله حاج شیخ علی صفایی حایری‌، انتشارات هجرت‌، قم‌، 1379.)
از طرفی علاّمه طباطبایی‌؛ در تفسیر المیزان می‌فرمایند:آن‌جا که تزکیه مقدّم شده‌، در مقام بیان این مطلب است که چگونه رسول خدا9 مؤمنان امّت را تربیت کند. و در مقام تربیت‌، تزکیه بر تعلیم مقدّم است‌؛ امّا در دعای حضرت ابراهیم‌غ (بقره‌، 129) مقام‌، مقام تربیت نبود؛ تنها دعا و درخواست بود و از خدا می‌خواست که "تزکیه‌" و "تعلیم کتاب و حکمت‌" را به نسلش عطا کند و چون تزکیه از ناحیه عمل و اخلاق حاصل می‌شود، اول باید به اعمال صالح عالم شد و به آن‌ها عمل کرد تا به تدریج تزکیه به دست آید.(ر.ک‌:المیزان‌، علامه طباطبایی‌، مترجم‌:موسوی همدانی‌، ج 19، ص 535، بنیاد علمی و فکری علاّمه طباطبایی‌؛ / تفسیر نور، محسن قرائتی‌، ج 1، ص 263، مؤسسه در راه حق‌.)
امّا دربارة نظر قرآن در تعلیم و تربیت‌، به چند نکته اشاره می‌شود.






علی‌در این باره می‌فرماید:شما به بزرگان احترام بگذارید، تا کودکان به شما احترام بگذارند.(آئین تربیت‌، ابراهیم امینی‌، ص 23، نشر انتشارات اسلامی‌.)
1. مسئلة تعلیم و تربیت در اسلام‌، از جایگاه والایی برخوردار است‌، به گونه‌ای که از اساسی‌ترین رسالت‌های انبیای الهی محسوب شده‌، بلکه نهایت رسالت آنان می‌باشد؛ به همین جهت خداوند این مسئله را از اهداف بعثت شمرده است‌:"اِذ بَعَث‌َ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم یَتلوا عَلَیهِم ءایـَتِه‌ِ ویُزَکّیهِم ویُعَلِّمُهُم‌ُ الکِتـَب‌َ والحِکمَة‌َ؛(آل‌عمران‌،164)، هنگامی که در میان آن‌ها، پیامبری از خودشان برانگیخت‌، که آیات او را بر آن‌ها بخواند، و آن‌ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد." 2. در اسلام‌، تربیت بر تعلیم مقدّم است‌؛ چنان چه در آیات الهی‌، هر جا خود خداوند سخن از تعلیم و تربیت به میان آورده‌، تربیت را مقدّم بر تعلیم ذکر فرموده است‌.(جمعه / 2؛ بقره / 151.) 3. تعلیم و تربیت در اسلام باید بر اساس تعالیم آسمانی و بر پایة وحی باشد. در قرآن نیز هر جا سخن از این مسئله است‌، سخن از "انبیا" و قرآن و کتاب آسمانی است که آیات اشاره شده در بالا، گویای این مطلب می‌باشد. 4. در قرآن‌، تعلیم کتاب را تنها کافی ندانسته و در کنار آن تعلیم حکمت را نیز مطرح نموده است که بنا به آن چه در برخی تفاسیر آمده منظور از حکمت‌، تعلیم "سنّت‌" انبیا و رسول خدا6 می‌باشد(تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 513، نشر دارالکتب الاسلامیة‌.)؛ به این خاطر ما موظفیم ـ چنان که در تعلیم قرآن می‌کوشیم ـ در تعلیم روایات و سیرة رسول خدا و امامان معصوم‌:کوشش کنیم‌. 5. در عالم تعلیم و تربیت‌، نقطة شروع از خود معلّم است‌، چنان که انبیای الهی‌، ابتدا به تعلیم و تربیت خود همّت گماشته‌، سپس به رهبری مردم اقدام نموده‌اند "یـَاَیُّهَا الَّذین‌َ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا؛(تحریم‌،6)، ای کسانی که ایمان آورده‌اید!خود و خانوادة خویش را از آتشی که‌... نگه دارید." 6. تربیت معلم‌، حتّی المقدور، باید با عمل صورت بگیرد، زیرا خداوند کسانی را که سخنی می‌گویند و خود به آن عمل نمی‌کنند، توبیخ فرموده است‌.(صف / 2.)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 22:8  توسط بذری  | 

مطالب قدیمی‌تر