اصول و مبانی آموزش و پرورش

اگر تربیت بر مبنای محور جامعه وبه صورت تربیت اجتماعی انجام می شود چرا بین نسلها تضاد وتعارض  وجود دارد  ؟

شما به عنوان یک محقق اجتماعی چگونه می تواید تضاد بین نسلها  را کم کنید ؟

-چون افراد هر نسل ،از مسایل زندگی دید تازه ای به د ست می اورند  ودرنتیجه براساس معیار های خود دست به قضاوت درباره ی ارزش های تربیتی نسلی که ان را تجربه کرده اند می پردازند ودر نتیجه ارزشهایی که مورد پسند انها است را حفظ کرده وارزشهایی که مورد پسند انها نیست را تغییر می دهند وانها را به ارزشهایی که به نظر انها اگر جایگزین ارزشهای قبلی شوند زندگی مطبوع  تر  خواهد شد  عوض می کنند  وعلت  دیگر انکه چون   ه هرنسل در هوای جایگزینی نسل بعدی است  در صدد تغییر بعضی از ارزشهایی برمی اید که فکر می کند  نسل قبلی به انها تحمیل می کرد ه است   یا مفید نبوده و دیگر اینکه      هر نسل اینده ی خود را بر اساس احتیاجاتی که فکر می کند در اینده خواهد داشت تنظیم می کند  نه بر اساس احتیاجاتی که قبلاً داشته است  

-به نظر می اید که تضاد بین نسلها را نمی توان به طورکلی از میان بر داشت اما می توان باطراحی یک بر نامه ی بلند مدت که دران تمام تحولات روز در نظر گرفته شده با شد  وبا تکیه  وتوجه بر تجربه های گذشته و عامل هایی که باعث تضاد بین نسل ها می شده است  برنامه ای را طراحی کرد که این تضاد ها را به حد اقل رساند  اما همان طورکه گفته شد این برنامه نباید مانع تحولات مثبت درجامعه شود

منبع :بانقل به مضمون ازاصول ومبانی اموزش وپروش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 21:51  توسط دوستي  | 

منظوراز تربيت چيست؟
1- جان استوارت ميل تربيت را هر تأثيري مي داند که آدمي در معرض آن است. تفاوت نمي کند آبشخورآن اثرگذاري، شيء، شخص و يا جامعه باشد.
2- جان ديوئي که همچون استوارت ميل، نسبت به تربيت رويکردي جامعه شناختي دارد، بر آن است که تربيت، مجموعه فرآيندهايي است که از راه آنها، گروه يا جامعه - چه کوچک و چه بزرگ - توانايي ها و خواسته هاي خود را به اعضا و نسل هاي جديد منتقل مي کند تا بقا و رشد پيوسته خويش را تضمين کند. از ديد وي، تربيت امري اجتماعي است که مي توان آن را بازسازي پياپي تجربه براي افزايش گستره و ژرفاي محتواي اجتماعي تعامل و روابط بشري دانست.
چنان که ازنگاه او، تربيت فرايندي است که به متربي فرصت مي دهد تا از طريق آن، روش هاي اختصاصي خود را فراگيرد.
3- اميل دورکيم نيز براساس گرايش و تخصص علمي خود، تربيت را با رويکرد جامعه شناختي ويژه خود تعريف مي کند. او ازتربيت، اجتماعي شدن انسان را مي خواهد و ديدگاهش بر اصل «وجدان جمعي» استوار است. از نگاه وي، تربيت آن کارکردي است که در طي آن، نسل بالغ، رسيده و تربيت يافته، بر نسلي که هنوز براي زندگي به اندازه کافي پختگي نيافته است، اثر مي گذارد و هدف از آن، برانگيختن و گسترش حالات جسمي، عقلي و اخلاقي متربي است.

4- ويليام جيمز تربيت را صنعتي ظريف مي شمارد که انسان را توانا مي سازد با بهره گيري از انديشه خود، اشياء را بنا برخواست، نياز و هدف هاي علمي خويش به دست آورد و به گونه دلخواه در آنها تصرف کند.
5- پيشنهاد اتحاديه بين المللي پرورش نو در تعريف تربيت اين است که تربيت، فراهم کردن زمينه رشد کامل توانايي هاي هر کس - در حد توان- به عنوان فرد و نيز عضو جامعه اي مبتني بر همبستگي و تعاون است؛ تربيت از تحول اجتماعي جدا نبوده، بلکه خود يکي از نيروهاي تعيين کننده آن است.
1- کرشن اشتاينر از تربيت فرآيندي را مي خواهد که درطي آن مربي، متربي را به گونه ي از زندگي رهنمون شود که با اقتضاي فطرت او سازگار افتد و بر ارزش هاي معنوي استوار شود.
2- از ديد مونتني، تربيت تنها انباشت معلومات نيست، زيرا اين فرايند، متربي را براي زندگي آماده نمي کند؛ عنصر گوهرين تربيت، سازندگي انسان است، چنان که براي زندگي مفيد و مؤثر باشد.
3- هربارت تربيت را مقوله اي مي داند که در پي مراقبت از متربي و تعليم اوست، به گونه اي که صاحب هنر، مهارت، فضيلت تقوا شود تا از راه اين آموزش ها به کمال، که همانا اعتدال و هماهنگي جسم و جان است، دست يابد.
4- از نگاه پيستالزي، بنيان گذار شيوه نوين تعليمات ابتدايي در غرب، تربيت، رشد طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه استعدادها و نيروهاي گوهرين در انسان است.
5- فرويل تربيت را رشد و تعالي نيروها و استعدادهاي بالقوه در نهاد آدمي مي داند.
6- روسو که الهام بخش پستالوزي، هربارت و فروبل است، بر آن است که تربيت، هنر يا فني است که به صورت راهنمايي يا حمايت و هدايت نيروهاي طبيعي و استعدادهاي متربي و با رعايت قوانين رشد طبيعي و با همکاري خود و براي زيستن تحقق مي پذيرد. از نظر او تربيت، فرايند پرورش متربي در گستره استعدادهاي مادرزادي است.
7- کانت تربيت را پرورش و تأديب و تعليم توأم با فرهنگ مي داند که در پي کاميابي متربي در جامعه آينده است؛ جامعه اي که به مراتب از جامعه کنوني برتر است. 

2- تعريف هاي درون ديني
 
راغب اصفهاني برآن است که تربيت، دگرگون کردن گام به گام و پيوسته هر چيز است، تا آن گاه که به انجامي که آن را سزد برسد.» و بيضاوي، تربيت را «به کمال رساندن و ارزنده ساختن اندک اندک هر چيز» دانسته است.

غزالي در تعريف تربيت دو قيد و پسوند را لحاظ کرده و مؤلفه هاي تربيت را مرکب از سه ضلع مربي، پيراستن و آراستن متربي دانسته و آورده است:
«پيري بايد که او را راهنمايي کند و تربيت کند و اخلاق بد از وي ستاند و به دراندازد و اخلاق نيکو به جاي آن نهد و معناي تربيت اين است.
محمد رشيد رضا، تربيت را رشد نيروهايي مي خواند که درخور پيشرفت و تعالي اند و ريشه در سرشت آدمي دارند. از ديد او اين رشد از دو راهکار سلبي و ايجابي به دست مي آيد؛ راهکار سلبي، برداشتن موانع رشد استعدادها و از ميان بردن آنچه نيروهاي گوهرين آدمي را از اعتدال باز مي دارد. و راهکار ايجابي به معناي افزايش، رشد دادن و پرورش جسم و جان از راه تغذيه سالم و آموزش علم و دانش.
و نيز گفته شده است:
«تربيت، پرورش استعدادهاي مادي و معنوي و توجه دادن آنهاست به سوي اهداف و کمالاتي که خداوند متعال آنها را براي آن اهداف در وجود آدمي قرار داده است.»
از منظر شهيد مطهري، تربيت عبارت است از پرورش دادن؛ يعني استعدادهاي دروني اي که بالقوه در يک شيء موجود است، به فعليت درآوردن و ايجاد تعادل و هماهنگي ميان آنها تا از اين راه متربي به حد اعلاي کمال (خود) برسد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 10:27  توسط مهدی خونیکی  | 

ابعاد تربيت:

در بحث ابعاد تربيت  مراد ابعاد تربيتي متربي است. گاهي نگاه ما به متربي است با درنظرگرفتن ارتباط وتعامل اوبا ديگران كه مي شود تربيت اجتماعي.گاهي نگاه ما به متربي است با صرف نظر از ارتباط وتعامل اوبا ديگران كه خود داراي اقسامي است: تربيت جسماني، عقلاني، اخلاقي، عاطفي، معنوي( اعتقادي و عبادي).

 انسان اين ابعاد را در خودش مي يابد وبا تمام وجود آنهارا حس مي كند كه واقعيت دارند. غير از ابعاد اصلي ما به تناسب حيطه هاابعادي داريم كه از آنهاد به ابعاد تابعي وفرعي ياد مي كنيم مانند تربيت سياسي، تربيت جنسي و... كه اين ها شناخت بعدي از ابعاد انسان به حساب نمي آيد.

تربيت جسماني: زمينه سازي وبكار گيري شيوه هايي جهت بهداشت وسلامت متربي.

اسلام در بعد جسماني زياد پرداخته است. در روايتي از امام كاظم(ع) نقل شده است كه ابعاد وجودي انسان را به چهار ساعت تقسيم مي نمايد ودر مورد ساعت استراحت مي فرمايد: ساعة تخلون فيها للذاتكم في غير محرّم وبهذه الساعة تقدرون علي الثلاث ساعات.

 توجه به اين نكته لازم است كه از نظر اسلام تربيت جسماني هدف نيست بلكه مقدمه است براي تربيت ساير ابعاد.

 تربيت عقلاني: زمينه سازي و بكارگيري تدابيروشيوه هايي درجهت شكوفاسازي قوه عقل، پرورش ذهن، توان تشخيص وقضاوت صحيح. 

كليد واژه هاي تربيت عقلاني در قرآن كريم عبارتند از: تعقل، تفكر، تدبر، اعتبار ونظر.

دراين بعد انساني ذهن با تربيت توانا مي شود تا تميز بدهد وبعد هم داوري نمايد. يكي از تاثيرات مهم دروس خارج حوزه هاي علميه پرورش عقلاني طلاب است.

تربيت اخلاقي: زمينه سازي و بكارگيري تدابيروشيوه هايي درجهت شكوفاسازي، ايجاد وتقويت صفات، رفتارها وآداب اخلاقي و ازبين بردن يا تضعيف صفات، رفتارها وآداب ضد اخلاقي.

شكوفاسازي براي آن است كه ريشه مكارم اخلاق در فطرت انساني وجود دارد لذا پيامبر اعظم(ص) فرمود: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ. به درستي من براي تكميل وتتميم مكارم اخلاق مبعوث شده ام.در تربيت اخلاقي بعضي از صفات جديد در متربي ايجاد مي شود وصفات خوب ضعيف تقويت مي شود.

تربيت عاطفي: زمينه سازي و بكارگيري تدابيرو شيوه هايي درجهت شكوفاسازي گرايش ها و احساسات مثبت واز بين بردن يا تضعيف گرايشهاي منفي.

عاطفه: انفعال ياحالتي است كه در انسان نسبت به ديگري ايجاد مي شود.  در لغت يعني مطلق ميل انسان به شخص ديگر.

هيجان: حالت پيچيده كه آثار آن در رابطه با جسم( ضربان قلب) وروان( ترس، غضب، افسردگي و...) ظاهر مي شود. 

عواطف با قلب سرو كار دارند ومي توانند مثبت يا منفي باشند از قبيل: محبت، عطوفت، رافت، غضب، حسد، بدبيني، تنفر، خوش بيني و... آنچه در روان شناسي به عنوان هيجانات مثبت يا منفي بيان مي شود در حوزه عواطف مي گنجد.                                  

 عواطف و هيجانات يكنوع انفعال نفساني است و به صورت فطري در همه انسان ها وجود دارد ولي نياز به شكوفايي، تعديل وجهت دهي دارد. بايد حد ومرز آن مشخص شود تا به افراط يا تفريط كشيده نشود.

تربيت معنوي: تربيت معنوي وروحي بخشي از تربيت ديني است كه خود داراي دو قسم است: تربيت اعتقادي، تربيت عبادي ـ بعضي تربيت اخلاقي را جزء تربيت معنوي به حساب آورده اند امابه نظر ما  تربيت معنوي شامل تربيت اخلاقي نمي شود زيرا تربيت اخلاقي در غير اديان هم مطرح است بر خلاف تربيت معنوي كه فقط در اديان مطرح مي باشد.

تربيت اعتقادي: زمينه سازي و بكارگيري تدابيرو شيوه هايي درجهت شناخت، تقويت وايجاد باور

تربيت عبادي: زمينه سازي و بكارگيري تدابيرو شيوه هايي درجهت حس پرستش وتقيد انسان به انجام اعمال عبادي(فقه) و ارتباط انسان با خدا با روشهايي كه در دين سفارش شده است ملنند دعا، مناجات، ذكر، نماز، روزه و...

  تربيت اجتماعي: انسان داراي ساحت فردي واجتماعي است. با تسامح تربيت سياسي واقتصادي را هم شامل مي شوند ارتباط انسان با انسان هاي ديگر بعد اجتماعي انسان را مي سازد. اگر اين ارتباط با افراد ديگر باشد از آن تعبير مي كنند به تربيت اجتماعي، اگر ارتباط انسان با دولت، يا دولت با دولت، يا ملتي با ملتي ديگر باشد از آن تعبير مي شود به تربيت سياسي. واگر اين ارتباط  در حوزه مباحث مالي واقتصادي

(توليد، توزيع ومصرف) باشد از آن به تربيت اقتصادي ياد مي نمايند.         

تربيت جنسي: از لحاظي در حوزه تربيت اخلاقي داخل است و ازجهت ديگر جزء حوزه تربيت اجتماعي واز جهت ديگر به عنوان يك بعد مستقل مطرح مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 10:23  توسط مهدی خونیکی  | 

تضاد بین نسل ها

اگر تربیت بر مبنای محور جامعه و به صورت تربیت اجتماعی انجام می شود

 چرا بین نسل ها تضاد و تعارض پیش می آید؟ و شما به عنوان یک محقق

اجتماعی چگونه می توانید تضاد بین نسل ها را کم کنید؟

وقتی تربیت بر مبنای محور جامعه است نسلی بر نسل دیگر تاثیر می گذارد و هر نسل هم بخشی از اندیشه ی خودش را از طریق تعلیم و تربیت به نسل بعد منتقل می کند و در این مدت نسل تربیت کننده خود از نسل قبل تاثیر می پذیرد

مخالفت نسل جدید با نسل گذشته  به این دلیل است که:

می خواهد خودش جانشین نسل گذشته شود – آرزو های نسل جوان مربوط به نیاز های آینده اش است نه نیاز های گذشته – دوست دارد مستقل باشد و پند و اندرز های بزرگتر ها را قبول نمی کند – دستور العمل ها و قانون های نسل گذشته را قبول ندارد – شرایط نسل سالمند نمی تواند برای نسل جوان مفید باشد لذا سنت ها را کنار می گذارد تا برای ادامه حیات و تامین سعادتش به خودش متکی باشد

جواب قسمت دوم سوال :

 به نظر خودم باید شرایط مناسب که بتواند جوان را راضی کند به وجود آوریم – دستورالعمل ها و قانون های نسل گذشته را بر نسل جوان تحمیل نکنیم – به نسل جدید استقلال کافی داده شود

 

منبع : مبانی آموزش و پرورش - شکوهی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 18:46  توسط سالاری  | 

تعلیم و تربیت در جامعه به وسیله و برای جامعه صورت می پذیرد

انسان یک موجود اجتماعی است وبه صورت اجتماعی زندگی می کندوتربیت بدون جامعه معنایی ندارد درنتیجه تربیت ادمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد.جامعه فکر یا طرزعملی رامدتها مورد آزمایش قرار می دهدو آنگاه آن را وارد تعلیم وتربیت می کندو انسانهای جامعه توسط آن طرز فکر رشد می یابندو باعث رشد و ارتقای جامعه در ابعاد مختلف می شود

انتقاداتی که بر جمله بالا وارد است را بنویسید

1-تربیت به وسیله جامعه شبیه تربیت حیوانات است

2-حرمت شخص تنها در صورتی که طبیعت تربیت اجتماعی دگرگون شود وبه صورت تربیت فرد برای خود او در اید،تحقق تواند یافت

3-تربیت برای جامعه بیشتر به پرورش هوش یا ماشینی کردن حرکات یعنی به حواشی خارجی شخصیت می پردازد تا به حساسیت عمیق و درونی موجودات.

چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد

تربیت ادمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد زیرا،آدمی نمی تواند جز به صورت اجتماعی زندگی کند. تربیت بدون جامعه وجود ندارد و متقا بلا جامعه نیز بدون تربیت وجود ندارد. ارزوی هر جامعه ای این است که خود را در جهت بسط کذشته خویش وارمانهای کنونی خود جاویدان کندو این منظور خویش را با انتقال میراث معلومات،تجارب،عادات مادی وروحی،یعنی با نوع زندگی اش از یک سو وبا جهان بینی اش از سوی دیگر، حاصل می شود

مبانی واصول اموزش پرورش- دکترغلام حسین شکوهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 11:38  توسط پردل  | 

۱.این جمله را تفسیر کنید.تعلیم و تربیت در جامعه بوسیله ی جامعه و برای جامعه صورت می گیرد.

از آنجایی که تربیت از نظر جامعه شناسی:انسانی که تربیت در صدد تحقق آن در کودک است آدمی بدان

صورت که طبیعت پرداخته است نیست بلکه انسانی است که جامعه می پسندد.این جمله را به این

شکل می توان تفسیر کرد که همه ی جوامع گروههای سازمان یافته ای از آدمیانندو هر یک از آنها را

صفات ممیزه ای است.بعلاوه همه ی آنها مبتنی بر نظامهای تصورات گروهی اند که از آداب و رسوم و

نهادهای آنها پشتیبانی می کند و تربیت عبارتست از اقدام رسمی برای آشنا کردن افراد با تصورات

گروهی مذکور.در ادامه می توان گفت تربیت آدمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد زیرا آدمی

نمی تواند جز به صورت اجتماعی زندگی کند. پس نتیجه می گیریم که تربیت بدون جامعه و جامعه بدون

تربیت وجود ندارد.

منبع:فلسفه آموزش و پرورش.دکتر غلامحسین شکوهی

انتقادی که بر جمله ی بالا وارد است این است که از آنجا که تربیت فرد فقط با ویژگی های محافظه کار

جامعه در ارتباط است.این کار لزوما تحمیلی از خارج و مستبدانه هم است و از نقطه نظر فکری به سوی

روشهای آموزشی و از نقطه نظراخلاقی به سوی روشهای انظباطی سوق داده می شود.و از سوی دیگر

در انسان تربیتی به وجود می آورد که هیچ وجه اشتراکی با ساختمان روانی و زیستی او وجود ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 18:51  توسط سلیمی  | 

چراتربیت به جامعه وجامعه بهتربیت نیازدارد؟

زیراتربیت عبارتست ازاقدام آشناکردن افرادباتصورات گروهی(جامعه)تنوع شیوه های تربیتی که برنوع ساخت ذهنی جوامع مربوط است ازهمین جاناشی می شود.همانطورکه کودک به بزرگسال نیاز داردبزرگسال برای جاوید کردن اثرخودبهجوانان محتاج است"حال تربیت نیزبرای استمراربه جامعه احتیاج دارد.

نقد

1.اگر تربيت را فقط به وسيله جامعه در نظر بگيريم اين تريبت هيچ تفاوتي با تربيت حيوانات ندارد

2.انشان فقط با تريت به جامعه هر چند مسير كمال را پيدا مي كند ولي انشان را به اوج كمال نمي رساند.

3.حرمت يك فر در صورتي كه طبيعت اجتماعي دگرگون شود و به تربيت فردي تبديل شود تحقق مي يابد

 

 

تعلیم وتربیت درجامعه وبوسیله جامعه صورت میگیرد؟

تربیت آدمی نمیتواندواجدصفتی جزاجتماعی باشد زیراآدمی جزبصورت اجتماعی زندگی نمیکند تربیت بدون جامعه وجودندارد.حتی نمی توان گفت که جامعه افرادرابرای خود ونه برای خودشان تربیت می کندزیراجامعه حتی قادر نیست ارآدمی تصوری خارج ازاجتماع داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 18:6  توسط خاتمی تبار  | 

چرا تربيت به جامعه و جامعه به تربيت نياز دارد ؟

جواد بذری

(ش-ف)

اصلا هر یک از این دو بدون وجود دیگری کامل نیست شاید تا حدودی تحقق پیدا کند ولی به هدف یا کامل خود نمیرسد شما تصور کنید هدف یک جامعه رسیدن به بالاترین سطح علمی در دنیا است پس باید افراد همانگونه تربیت کرد تا این هدف تحقق پیدا کند از طرفی تربیت افراد برای رسیدن به این هدف به صورت فردی به هیچ عنوان تحقق پذیر نیست و باید همیشه یه معلم و یک متعلم وجود داشته باشد تا آخرین مطالب علمی را در اختیار دیگر افراد قرار دهد.

انتقاد

این جمله فقط بعضی مثال ها یا هدف ها کاربرد ندارد یعنی نمیشود گفت همیشه یک فرد برای تعلیم و تربیت به شخص دیگر یا جامعه نیازمند است اگر هدف جامعه نادیده گرفته شود و به جنبه فردی نگاه کنیم میبینیم که خیلی از افراد در تعلیم نفس خود موفق بوده اند مانند بزرگانی چون آیت ا... قاضی طباطبایی یا عرفای دیگری که در تربیت نفس خود به صورت فردی عمل کرده و موفق نیز بوده اند یا مرتاض های هندی نیر شاهد مثال دیگری است.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 18:0  توسط بذری  | 

جمله ی تعلیم وتربیت درجامعه وبه وسیله جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد راتفسیر کنید

 

تعلیم وتربیت را اگردرچهارجوب این جمله خواسته باشیم تعریف کنیم شاید یک تعریف جامعه پسند ومتناسب با خواسته های جامعه جهانی باشد درواقع وقتی ماسخن ازتعلیم وتربیت دریک جامعه و گروه می گوییم به یک معنای خاص ازتعلیم وتربیت خواهیم رسید که شرایط لازم رادرافراد برای رسیدن به هدف جامعه به وجود می آورد. یعنی درجامعه تعلیم وتربیت صورت می گیردتاجامعه به تعالی موردنظر خودبرسدهرچنداین جامعه ما میتواند هرجامعه ای باشد ،حتی یک جامعه ی ناهنجار (ازنظرجامعه جهانی).به عنوان مثال جامعه ای رادرنظربگیریم که قصدآنها ازبین بردن تمامی مردم روی کره ی زمین باشد این جامعه سعی می کند افرادزیرنظر خود رابرای این هدف تربیت نماید یعنی یک جامعه ی تروریسم جامعه ی خودرا برای کشتن تمام مردم به وسیله ی خودجامعه تربیت می نماید.

حالا که درجامعه ی اسلامی نیز افراد برای  هدف متعالی جامعه تربیت شده وتوسط خود جامعه این امرصورت می پذیردواثرگذاری تربیت توسط جامعه حتما بیشتراز دیگرحالات خواهدبود.

انتقادخودرابرجمله ی بالا بنویسید.

اگرماتربیت را تنها یک پدیده که توسط جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد تعریف کنیم گزاف گفته ایم .زیرا تربیت امری است که درهرزمان حتی توسط خود افرادهم به صورت انفرادیامکان پذیر است شاهدبراین مدعا مرتا ض های هندی هستند که برای غلبه برنفس وتربیت نفسانی خود درانزوا خلوت می کنند .اما ازلحاظی می توان گفت بهترین واثرگذارترین وهدف گراترین تربیت ،تربیتی خواهدبود که درجامعه وبرای جامعه صورت می پذیرد.یعنی تربیتی که درجامعه وبرای جامعه شکل گیرد بیشترین فایده رابه جامعه وفرد می رساند اما این موضوع که تربیت فقط درجامعه وفقط برای جامعه صورت می گیرد غلط است زیرا برخی ازتربیت ها که افراد تحت آنها اقداماتی می کنند شاید برخلاف سودجامعه باشد.بنابراین این جمله که تربیت در جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد حای بحث وبررسی دارد.

چرا تربیت به جامعه وجامعه به تربت نیاز دارد.   

 جامعه وتربت را می توان لازم وملزوم هم دانست یعنی برای رسیدن به رشدوشکوفایی این دوجزء لاینفک  وجدایی ناپذیرند انسان اساسا موجودی است که تقلید را سرلوحه ی اعمال خودقرار می دهد وحتی می تواند با انجام وادامه ی کارهای دیگران آن را تکمیل وبه شکوفایی برساند . جامعه ای که نوع تربیت مورد نیاز خود را تعریف وبتواندافراد خودرا تحت  این برنامه تربیت نماید به شکوفایی خواهدرسید.

ماجامعه را افرادی تعریف می کنیم که برای رسیدن به هدفی خاص درکنار هم قرارگرفته اند رسیدن به این هدف خاص نیاز به یک برنامه دارد که درهرجامعه ای درقالب تربیت توسط افراد خودافرادجامعه به دیگرافرادعرضه می شودبنابراین رسیدن به هدف نیاز به تربیت دارد پس در هرمکانی که جامعه ای ایجادشد لزومه ی ابقاء آن وجودتربیت است واین تربیت باید توسط افراد جامعه تعریف شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 17:36  توسط علی صفرزاده  | 

این جمله را تفسیر کنید: تعلیم و تربیت در جامعه بوسیله جامعه و برای جامعه صورت می گیرد.

جامعه سبب می شود که انسان نسبت به گذشته شناخت پیدا کند  زمان حال را به خوبی درک کند و همچنین تربیت بایدضمن تلاش برای رسیدن به اهداف دیگر موجبات سازگاری موجود زنده با محیط را فراهم آورد. جامعه در تربیت نقش مهم و اساسی دارد و بدون جامعه تربیت امکان پذیر نیست.

انتقاد وارد بر جمله بالا:

در این جمله فقط به بعد اجتماعی تربیت توجه شده است و آن را تنها وسیله تحقق تربیت دانسته است و به تربیت طبیعی توجهی نشده است.

چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد؟ 

جامعه برای رسیدن به اهداف خود و ثبات به تربیت نیاز دارد و تربیت هم بدون وجود جامعه ممکن نیست بنا بر این جامعه و تربیت درکنار یکدیگرند و به هم نیاز دارند.

منبع سوال اول: اصول و مبانی آ.پ دکتر شکوهی و بقیه سوالات بیشتر برداشت خودم بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 16:33  توسط خزاعی  | 

تفسیرجمله (تعلیم وتربیت درجامعه به وسیله جامعه وبرای جامعه است):

تعلیم وتربیت جزدراجتماعات وجودندارد وهیج کس نمی -تواند در انزوای کامل زندگی کند .

برای رسیدن به درجات عالی حیات معنوی فرد نه تنها  به نیروهای خویش بلکه به وسایل خارجی /

که نسلهای پیش دردسترسش قرار داده اند نیاز دارد هرتعلیم وتربیتی باوساطت نسل بزرگسال که 

خودازنتایج تجربیات متراکم شده نسلهای قبل برخوردا ر است محقق می شود  بدین ترتیب جامعه 

افراد جوانی راکه برای ادامه حیات فرهنگی به انان محتاج است جذب میکند ومتقابلا جوان جامعه را

که لازمه بقا ورشدش هست رادرک می نماید یعنی جامعه ازاین لحاظ به جوان نیازمند هست که  جوان

می تواند تجربیات خودرابرای رشدوبقای جامعه به کارگیردو ان رابه نسلهای اینده انتقال دهد

انتقادات ۱:-تعلیم وتربیتی که فقط باتوجه به مقتضیات زندگی گروهی تعریف

شودبه پرورش حیوان شباهت پیدا می کندوحرمت شخصیت فردتنهادرصورتی که

تربیت اجتماعی به صورت تربیت فرد برای خودش درایدتحقق میابد

۲-تربیتی که درخدمت جامعه باشد متضمن سعادت فردنیست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 11:33  توسط چمنی  | 

اين جمله را تفسير كنيد :تعليم و تربيت به وسيله جامعه و براي جامعه صورت مي گيرد :

از جمله زير چنان برداشت مي شود كه لازمه تربيت وجود جامعه مي باشد و جامعه و تربيت نمي توانند از يك ديگر جدا شود زيرا انسان در جامعه به دنيا مي آيد و در جامعه زندگي مي كند و در جامعه مي ميرد و افراد اگر در جامعه تربيت شونند در آينده نيز فوايد خود را بر جامعه تحميل خواهند كرد وبراي جامعه مفيد خواهند بود گذشته از ان انشان اگر در جامعه تربيت نيابد در كجا مي تواند تربيت شود؟

چرا تربيت به جامعه و جامعه به تربيت نياز دارد ؟

1.زيرا تربيت به معناي آشنا كردن افراد با تصورات گروهي مي باشد و با توجه به اين مورد تربيت مستلزم جامعه مي باشد.

2.لازمه استمرار يك جامعه تربيت مي باشد پس جامعه به تربيت نياز دارد .

3. لازمه حفظ فرهنگ و آداب يك جامعه تربيت مي باشد

 

انتقادهايي كه بر سوال بالا وجود دارد :

1.اگر تربيت را فقط به وسيله جامعه در نظر بگيريم اين تريبت هيچ تفاوتي با تربيت حيوانات ندارد

2.انشان فقط با تريت به جامعه هر چند مسير كمال را پيدا مي كند ولي انشان را به اوج كمال نمي رساند.

3.حرمت يك فر در صورتي كه طبيعت اجتماعي دگرگون شود و به تربيت فردي تبديل شود تحقق مي يابد


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 9:1  توسط اکبری نژاد  | 

این جمله را تفسیر کنید " تعلیم و تربیت در جامعه ، به وسیله جامعه و برای جامعه صورت می گیرد"

از آنجا که انسان یک موجود اجتماعی است وزندگی غیر اجتماعی تقریبا برای انسان ممکن نیست پس انسان برای برطرف کردن نیاز های خود نیاز  به جامعه دارد و در جامعه زندگی می کند و تعلیم وتربیتی که روی انسان اتفاق می افتد نیز در درون جامعه رخ می دهد ، جامعه را نیز افراد جامعه تشکیل می دهند و همان طور که ما میدانیم تربیت انسان نیز به وسیله انسان که جزء افراد جامعه هستند انجام می شود پس تعلیم وتربیت به وسیله جامعه صورت می گیرد و اما این که تعلیم وتربیت برای جامعه صورت می گیرد ، وقتی یک فرد  تربیت شد وآموزش های لاذم را دریافت کرد بیشترین فایده را برای جامعه داردزیرا با محیط اجتماعی خود به سازگاری می رسد وبخشی از اهداف جامعه را نیز بر طرف می کند پس تعلیم وتربیت برای جامعه نیز صورت می گیرد.

انتقادهایی که بر جمله بالا وارد است.

-  در این جمله تربیت انسان را به شدت به جامعه ربط داده است در حالی که جامعه در اکثر موارد به انسان کمک می کند تا به سطوح پایین تربیت برسد واگر انسان بخواهد به ارزش های بالا برسد همیشه نمی تواند بر اساس آنچه جامعه تعیین کرده است عمل کند پس نیاز به جامعه برای تربیت یک نیاز اولیه است و بیشتر از این نباید به آن توجه کرد.

-  چون تربیت برای جامعه صورت می گیرد این جامعه نیز اهدافی دارد که از مهم ترین آن ها پایداری و دوام خود جامعه است و برای رسیدن به این اهدافبه بسیاری از اهداف متعالی انسان و کمال انسانی کم تر توجه می شود وبا فرد به  گونه ای برخورد می شود که فقط به فکر جامعه باشد و به سعادت خود کم تر کر می کند در واقع انسان را مانند حیوان دست آموز تربیت می کند.

چرا جامعه به تربیت و تربیت به جامعه نیاز دارد.

جامعه برای رسیدن به اهداف خود که مهم ترین آن دوام وپایداری خود است به تربیت نیاز دارد زیرا این تربیت باعث سازگاری افراد در جامعه می شود و تربیت نیز در درجه اول برای رشد ورسیدن به اهداف خود نیاز به یک مکان دارد و این مکان جایی نیست جزء جامعه در واقع جامعه امکان رشد تربیت را فراهم می کند تا همگان از آن بهره مند شوند .

منبع : ابتدا کتاب دکتر غلامحسین شکوهی را مطالعه کردم و زیاد چیزی دریافت نکردم و بیشتر نظرات خودم را نوشتم البته مقداری با کمک کتاب  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 20:16  توسط اصغرنیا  | 

جمله ی تعلیم و تربیت در جامعه به وسیله ی جامعه و برای جامعه صورت میگیرد را تفسیر کنید

         دورکیم می نویسد انسانی که تربیت درصدد تحقق آن در کودک است آدمی بدان صورت که طبیعت پرداخته است نیست بلکه انسانی است که جامعه می پسندد-

این تصور صحت جمله ی بالا را بیان می کندتربیت آدمی نمی تواند واجدصفتی جز اجتماعی باشد زیرا آدمی جز به صورت اجتماعی نمی تواند زندگی کند و تربیت بدون جامعه وجود ندارد و به وسیله ی جامعه صورت می گیرد. نمی توان گفت که جامعه افراد جوان را بزای خود و نه برای خودشان تربیت می کند تصور آدمی خود یک تصور اجتماعی است یا به قول جامعه شناسان تصوری گروهی است

انتقادات خود را از جمله ی بالا بنویسید

        هر فرد بمناسبت اینکه یک جوهر مجرد و یا روح آزادیست که به ذاته یک زندگی و سرنوشت مخصوص به خود دارد و بالاخره در خوشبختی و بدبختی خودش تنها مسئول می باشد پس باید یک تربیت مستقلی اخذ نماید که او را برای انجام دادن وظیفه و سرنوشت خاص خود قابل و توانا سازد ولی از طرفی چون به محض تولد در میان یک جامعه قرار می گیرد باید نه تنها مضر و مانع منافع جامعه نشود بلکه باید مفید و ترقس بخش جامعه باشد.

چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد؟

        کودک برای تربیت به دلیل  کندی رشد به جامعه و افراد بزرگسال نیاز دارد و جامعه به تربیت جوانان نیاز دارند تا به شرکت دادنشان در کارها آفریده ها و تولیدات خود را جاویدان کند و در کل تربیت جوانان وسیله ی استمرار اجتماع است و حکومت ها وجوامع باید این حقیقت را در نظر بگیرند که اولاافراد و جامعه اساسا یک واحد تشکیل می دهند و هردو محتاج یکدیگرند وثانیا حقوق و وظایف و مسئولیت متقابل و مشترک دارند و ثالثا مکلفند که با فداکاری و معاونت مادی و معنوی به تسهیل وظایف و تکمیل سعادت یکدیگر بکوشند

منابع(مبانی و اصول آموزش و پرورش از غلامحسین شکوهی

اصول اساسی فن تربیت /حسین کاظم زاده ایرانشهر /انتشارات اقبال/چاپ سوم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 17:38  توسط حامدی نسب  | 

«تعلیم وتربییت در جامعه و به وسیله ی جامعه  صورت می گیرد » را تفسیر کنید :

طبق نظر دور کیم «انسانی که تربیت در صدد  تحقق ان در کودکی است آدمی یی بدان صورت که طبیعت پرداخته نیست»این سخن نشلن می دهد که تربیت باید توسط جامعه وبرای ان صورت گیرد 

و از انجا که هر جامعه یک مجموعه ی سازمان یافته با صفات مشخص(اداب و رسوم و دین ومذهب و...)است وتربیت نیز اقدام رسمی برای اشنا کردن افراد جامعه با این صفات وتصورات جمعی است   لزوم تنوع شیوه های تربیتی را ایجاب می کند و برا ی تحقق این هدف لازم است جامعه گروه ها وافرادی را برای شناخت این صفات واموزش انها به افرا د جامعه ی خود تعیین کند

انتقاد :به نظر من تعلیم وتربیت  تنها توسط جامعه و برای آن  صورت نمی گیردبلکه فرد بنا به نیازها واحتیاجات خود ممکن است به تعلیم بعضی از علوم یا شیوه های تربیتی  که مطلوب جامعه ی خودش نباشد مثلاْ فردی با عقاید فکری ومذهبی متفاوت یا مخالف با جامعه ی خودش ممکن است به تعلیم شیوه های تربیتی مکتب خودش دست زند در حالی که آ ن شیوه ی تربیتی ممکن است اصلاْمورد سند جامعه خودش نباشد.

چرا تربیت به جامعه وجامعه به تربیت نیاز دارد :

تربیت وسیله ای برای استمرار جوامع است چون هم خرد سالان به دلیل کندی رشد ادمیزاد با بزرگسالی و هم بزرگسالان برای شرکت دادن نوجوانان در کار ها ی خود وجاودان نگه داشتن اثار خود توسط انها به تربیت جوانان نیازمندند همچنین چون هدف تربیت اجتماعی شدن فنی و روانی فرد است به همین خاطر تربیت نیازمند شناخت افکار واحساسات اجتماعی است و چون تربیت انسان را برای زندگی اجتماعی اماده می کند بنابر این تربیت وابسته به اجتماع صورت می گیرد و متقابلاض از انجایی که ارزوی هر جامعه ای جاودان نگه داسته آرمان های گذشته و کنونی خود است واین هدف از طریق انتقال میراث معلومات وتجارب وعادات مادی وروحی  یعنی با نوع زندگی اش از یک سو وبا جهان بینی اش از سو ی دیگر حاصل می شودلزوم وجود تربیت در جامعه را انکار ناپذیر  می کند همچنین تعلیم وتربیت نوعی تضمین(راه کار )است که جامعه علیه اقدامات غیر عاقلانه وعصیانگرایانه ویا بر خواسته از هوی وهوس های نوجویانه ی اعضای جوانش به کار می گیرد وباعث روشن فکری(شست وشوی مغزی )جوانانش می شود  تا از اقداماتشان علیه خودش جلوگیری کندو ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 21:34  توسط دوستي  | 

تفسیر

۱-جمله ی زیر را تفسیر کنید:تعلیم و تربیت در جامعه  به وسیله ی جامعه و برای جامعه صورت می گیرد

آنچه نظام های آموزشی- تربیتی در بستر و زمینه ی فرهنگی- اجتماعی دنبال می کنند برقرار کردن ارتباطی معقول و معتدل بین جریانات اجتماعی و فرایندهای تربیتی است.اگر چه تعلیم و تربیت امروزه بیش از پیش می بایست با خواسته های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و نیز با تمایلات و شایستگی های فردی انطباق بیشتری حاصل کند و در عین حال عامه ی مردم را از امکان دسترسی برابر به آموزش برخوردار سازد.ازاین منظر تعلیم و تربیت در جامعه به وسیله ی جامعه و برای جامعه صورت می گیرد.

۲-چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد؟

تربیت آدمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد زیرا آدمی نمی تواند جز به صورت اجتماعی زندگی کند بنابراین تربیت بدون جامعه وجود ندارد.

متقابلا جامعه نیز بدون تربیت وجود ندارد .آرزوی هر جامعه ای این است که خود را در جهت بسط گذسته ی خویش و آرمانهای کنونی خود رشد دهد و اینن اقدام را به کمک انتقال معلومات و تجارب و عادات مادی و روحی یعنی با نوع زندگی اش از یک سو و با جهان بینی اش ازسوی دیگر حاصل میشود.

۳- انتقادات وارد بر سوال اول:اول اینکه تربیت اجتماعی (تربیتی که در جامعه و به وسیله ی جامعه صورت می گیرد)اصولا محافظه کار است.جامعه تا فکر یا طرز عملی را مدت ها در بوته ی آزمایش نگذاشته باشد آن را وارد تعلیم و تربیت نسل جوان نمی کند.

همچنین تربیت اجتماعی محافظه کار لزوما تحمیلی از خارج و مستبدانه هم هست.

(متاسفانه در باره ی نقد سوال اول بیشتر از این مطلبی پیدا نکردم)

 

منابع:اصول و مبانی آموزش و پرورش از دکتر شکوهی- مبانی و اصول تعلیم و تربیت از محمد جعفر مهدیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 11:26  توسط حیدری  | 

1-جمله ی زیر را تفسیر کنید:((تعلیم و تربیت در جامعه،به وسیله ی جامعه و برای جامعه صورت می گیرد.))

تعلیم و تربیت در جامعه و به وسیله ی جامعه صورت می گیرد زیرا آدمی با تمام وجود غرق در جامعه ودرگیر با تنش های آن و در حال تأثیرپذیری از جامعه و تأثیرگذاری بر آن است،تعلیم و تربیت برای جامعه است چون تربیت وسیله ی استمرار اجتماع است،آرزوی هر جامعه ای این است که خود را در جهت بسط گذ شته خویش وآرمان های کنونی خویش جاویدان کند و این منظور با انتقال میراث معلومات،تجارب،عادات مادی و روحی،یعنی با نوع زندگی اش از یک سو و با جهان بینی اش از سوی دیگر حاصل می شود.

2-انتقاداتی که بر جمله ی بالا وارد است را بنویسید.

1-بعضی از جامعه شناسان از این که زندگی در جمع را به زیربناهای بیولوژیک یا روانی مربوط کند سرباز می زنند.پس تربیتی که به نسبت تحولات این چنین،تصوری از هستی گروهی تعریف شود،به دست آموز کردن حیوان شباهت پیدا می کند:چنین تربیتی آموزش حالات انطباقی است که لازمه ی حفظ و بقای گروه است،چنانکه آزمایش های اخیر مؤید آن است.2-تسلط کلی جامعه بر تعلیم و تربیت به ابهام معنای فردیت در اشخاص انجامیده است.3-برای تحقق تربیت واقعی تربیتِ شبه حیوانیِ (دست آموز کردنِ) در خدمت جامعه باید تدریجاً به تربیت شخصیت اخلاقی بدل شود.4-حرمت ِ شخص تنها در صورتی که طبیعت تربیت اجتماعی دگرگون شود و به صورت تربیت فرد برای خود او درآید،تحقّق تواند یافت.5-تربیت برای جامعه بیشتر به تربیت هوش یا ماشینی کردن حرکات یعنی به حواشی خارجی شخصیت می پردازد تا به حساسیت درونی و عمیق موجود.6-مسأله ی تناقض اجتماعی صراحتا ً مطرح است:تربیت برای دست یافتن بر ارزش های عالیه ی تمدن و معنویت راهی جز جامعه ندارد؛و در همان حال تربیت جز به این شرط که خود را به سطحی برتر از جامعه ای که آن را اعمال می کند برساند،به این ارزش ها نایل نتواند شد.

3-چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد؟

تربیت آدمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد،زیرا،آدمی نمی تواند جز به صورت اجتماعی زندگی کند.تربیت بدون جامعه وجود ندارد چون آدمی با تمام وجود غرق در جهان و درگیر با تنش های آن است و همواره  در حال تأثیرپذیری از جامعه و تأثیرگذاری بر آن است،جامعه نیز بدون تربیت وجود ندارد چون آرزوی هر جامعه ای این است که خود را در جهت بسط گذ شته خویش وآرمان های کنونی خویش جاویدان کند و این منظور با انتقال میراث ِ معلومات،تجارب،عادات مادی و روحی،یعنی با نوع زندگی اش از یک سو و با جهان بینی اش از سوی دیگر حاصل می شود.

منبع:مبانی و اصول آموزش و پرورش نوشته ی غلامحسین شکوهی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 7:36  توسط تقوی  | 

تفسیر جمله ی ( تربیت در جامعه ُاز طریق جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد)

تربیت ادمی نمی تواند واجد صفتی جز اجتماعی باشد زیرا آدمی نمی تواند جز به صورت اجتماعی زندگی کند. تربیت بدون جامعه وجود ندارد جامعه نیز بدون تربیت وجود ندارد آرزوی هر جامعه ای این است که خود را در جهت بسط گذشته وارمان های کنونی خود جاویدان کند این نکته نیز باید اضافه شود که جامعه برای استقرار یک راه و رسم تربیتی کمتر به احساسی که از واقعیت فعلی خود دارد متکی است تابهتصوری که از ساخت کمال مطلو بخویش دارد تعلیم و تربیت نوعی تضمین است که جامعه علیه پیشامد های محتمل ُ علیه اقدامات غیر عاقلا نهُ علیه هوی وهوس های نو جویانه اعضای جوانش می گیرد

 نتیجه ونقد این جمله

 تربیت اجتماعی اصولاْ محافضه کار است جامعه تا فکر یا طرز عملی را مدت ها در بوته آزمایش نکند ان را وارد تعلیم وتربیتنسل جوان نمی کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 21:15  توسط صیامی  | 

جامعه و تعلیم و تربیت

چرا تربیت به جامعه و جامعه به تربیت نیاز دارد ؟

چون جهت آماده کردن افراد برای زندگی اجتماعی باید مو سسات تربیتی وجود داشته باشد

تا افراد یک جامعه شناخت ها و مهارت ها یی را در خود رشد ندهند نم توانند در زندگی اجتماعی خود موفق باشند

تا جامعه ای نباشد تعلیم و تربیتی هم نیست و اگر تعلیم و تربیت هم در یک گروه نباشه جامعه معنی پیدا نمی کند چون افراد نمی توانند با هم باشند و در کنار هم زندگی کنند

در جامعه نیاز هایی وجود دارد این نیاز ها مبنا هستند تا این ها برطرف نشود تعلیم وتربیت صورت نمی گیرد به عنوان مثال :

نیازمند به یک سیستم اقتصادی

نیازمند به اصول ( آن چه که باید باشد ) مثلا می گوییم توحید جزو اصول (آنچه که باید به آن رسید ) دین است

  نیازمند متخصصین در رشته های مختلف 

تعلیم و تربیت در جامعه به وسیله ی جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد

  بحث ما از جامعه خارج نیست دیویی جامعه را افرادی میداند که با هم هستند وبا هم زندگی می کنند ( تعلیم و تربیت در جامعه ) در نتیجه در این جامعه افراد بر همدیگر و بر محیط اطراف خود تاثیر می گذارند ( به وسیله جامعه ) و همین تاثیر گذاری سبب تغییر رفتار فرد می شود (برای جامعه)

 چه انتقاداتی بر جمله ی بالا وارد است ؟

  انتقاد وارد بر جمله ی بالا ربط پیدا می کند به اجتماع

آقای براون : مثلا یه گروه هایی برای رسیدن به هدفشان از یه عواملی استفاده می کنند که سبب موفقیت خودشان و آسیب رساندن گروه های دیگر می شود

افراد یا فرد ممکن است در خود احساس تضاد( بیشتر جنبه ی شخصی)  نماید (همکاری نداشتن – همدردی نکردن – مخالفت اجتماعی داشتن)

 منابع:جامعه و تعلیم و تربیت - شریعتمداری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:32  توسط سالاری  | 

آیا علم روان شناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش در ارتباط است؟

خیر زیرا نخستین دانشی که تربیت با آن در ارتباط است زیست شناسی می باشد با توجه به دلایل زیر :

1.انسان با جسم خویش در جهان غرق است و این با زیست شناسی در ارتباط است 2.شناخت قوانین ظاهری و جسمی مقدمه ای برای شناخت تحول روانی است 3.زیست شناسی از تربیت انسان جدایی ناپذیر می یاشد و تمام مراحل زندگی انسان را در بر می گیرد و بنا به دلایل زیر آموزش و پرورش با زیست شناسی در ارتباط می باشد :

الف :شناخت قواعد کلی زندگی ب:نشان دادن شرایط تعلیم و تربیت ج:شرایط طبیعی برای رشد انسان د:شناخت قوانین خاص مربوط به ریخت شناسی

با توجه به مطالب با می توان گفت که اولین علمی که با تعلیم و تربیت در ارتباط است زیست شناسی می باشد و نه روان شناسی

قوانین تربیت طبیعی:

1-تربیت طبیعی انتظار دارد با قرار دادن فرد در مسیر تمایلات ذاتی خویش،اجتماع واقعی را از نو احیا کند.

2-تربیت طبیعی جز هدف های تربیتی مندرج در طبیعت موجود را نمی پذیرد.این نوع تربیت از کمک به توسعه ی تمایلات ذاتی آدمی رویگردان نیست ولی جهت خود به خودی آن ها را همواره محترم می شمارد و از انحرافات احتمالی آن ها جلوگیری می کند.

3-تعلیم از طریق اشیا به جای تعلیم به کمک الفاظ

4-تربیت نه تنها طبیعت را به خودش رها نمی کند،بلکه به عکس، سعی دارد موجود زنده را در محدوده ی قوانین تحول عادی و طبیعی آن نگه دارد.

5-لزوم انطباق تربیت با پیشرفت های موجود در زمینه های جسمی و ذهنی و فکر استفاده از یافته های علوم مثبته برای دستیابی بر انطباق مذکور.

انتقادات وارد بر نظریه ی تربیت طبیعی:

1-تربیت طبیعی نتواند منکر آن شد که سازش با اجتماع مستلزم وا پس زدن یا حد اقل به نظم در آوردن قدرتمندترین تمابلات طبیعی است.بنابراین می توان گفت که رشد طبیعی سطوح و مراتبی دارد و اگر ((طبیعت)) همه ی آن ها را شامل است نمی تواند به مدارج عالی آن برسد جز بدین شرط که مدارج پایین تر را پشت سر بگذارد یا آن ها را به گونه ای فدا کند.

2-تناقض بین طبیعت و اجتماع:تربیت مادام که صورتی کاملا طبیعی دارد به دشواری می تواند اجتماعی باشد.

3-تناقض بین طبیعت و آدمیت:تعالی به سوی صفات انسانی مستلزم دخول در حالت وجدانی یا،به قول فلاسفه،شرکت در عالم ار زش های روحانی است که روحانیت خود را مدیون برتر رفتن از طبیعت و در مقابل آن قرار گرفتن است.

4-تناقض اصلی خود از تضاد داخلی مفهوم تربیت –وقتی آن را به معنای عام بگیریم ناشی می شود زیرا طبیعت موجود آن چیزی است که در موقع تولد ظاهر می شود.از طرفی طبیعت هر موجود گذشته ی اوست ونیز طبیعت مشمول نظام مقدرات علی و تابع آن چه باید بشود است.تربیت طبیعی در حقیقت بین دو معنا در نوسان است . هر دو مفهوم را می پذیرد و بدین ترتیب برای طبیعت هدف غایی قائل می شود؛غابتی که بدون آن پویایی اش معنایی نتواند داشت.

5-تربیت طبیعی مقتضی آزادی است که طبیعت گرایی آن را طرد می کند.

منبع:کتاب مبانی و اصول آموزش و پرورش نوشته ی دکتر غلامحسین شکوهی.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 19:48  توسط دوستي  | 

قوانین تربیت طبیعی چیست؟

1-    در پی شکوفایی همه ی تمایلات انسان از جمله فکری ،اجتماعی،اخلاقی و هنری است.2- ازتاثیر تحمیلی و حتی تلقینی روی وجدان کودک جلوگیری کند.3- فرد را در مسیر تمایلات ذاتی خود قرار می دهد.4- جریان تربیت به صورت کاملا طبیعی باشدو از نفوذ هرگونه مزاحم جلوگیری شود.5- هیچ گاه به کودک فرمان داده نمی شود.6- متناسب با ظرفیت های انسان است.7- از رشد طبیعی پیروی می کند.

نقد نظریه تربیت طبیعی؟

1-    به وسیله تربیت طبیعی نمی توان به مدارج عالی رسیدبلکه به سطوح پایین هر چیز می رسیم.2- افراد در این نوع تربیت کم تر اجتماعی می شود و یک شکاف بین طبیت و جامعه به وجود می آید.3- برای رسیدن انسان به صفات عالی انسانی داخل شدن در وجدان وبعد روحانی انسان لازم است ولی تربیت طبیعی از از دخول در وجدان و روح و ایجاد تغییرات در آن جلوگیری می کند.4- تربیت طبیعی یعنی این که ما آن چه را از موقع تولد داشته ایم حفظ کنیم و انسان فقط براساس صفات ژنیتیکی و گذشته ی خود رشد می کند در واقع طبیعت هر فرد گذشته اوست و تربیت طبیعی یعنی این که بگذاریم این گذشته حفظ شود و ادامه یابد و همیشه همان باشد که بوده است و این نوع تربیت هیچ گاه نمی تواند انسان را به کمال برساند.

علم روانشناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش ارتباط دارد.آیا با این جمله موافقید؟

خیر مخالفم، به نظر من علم زیست شناسی نخستین دانش می باشد زیرا علم زیست شناسی ابتدا بدن انسان را مطالعه می کند و تمام ویژگی های اعضا و جوارح انسان را شناسایی می کند و می توان بر اساس آن فهمید که ویژگی های انسان چیست و چگونه به انسان به بهترین نحو ممکن آموزش داد مثلا ابتدا با شناخت ویژگی های ذهن و مغز انسان است که می توان فهمید که چه نوع رنگی برای کلاس درس مناسب تر است وبرآموزش تاثیر دارد و بعد علم روانشناسی بر این اساس روانشناسی رنگ را مطرح می کند در واقع علم روانشناسی بر اساس علم زیست شناسی عمل می کند و نظریه مطرح می کند 

منبع:مبانی و اصول آموزشو پرورش.دکتر غلامحسین شکوهی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 18:42  توسط سلیمی  | 

قوانین ونظریات تربیت طبیعی؟ونقد برآن؟آیاروانشناسی نخستین دنش مرتبط باآموزش است؟

قوانین ونظریه ها:

۱ـ چون درامرتربیت کودک آزاداست وفرمان نمی پذیردباکودکی کنترل پذیر روبروهستیم.

۲ـ برعکس روش قبل کودک رابایدبدورازراحت طلبی تربیت نمودودرعین حال به تمایلات ذاتی احترام گذاشت.

۳ـ تعلیم عینی(کاربااشیاء)برتعلیم ازطریق الفاظ ترجیح داده شده ونتیجه آن واقعیت گرایی تعلیماتی است.

۴ـ تربیت منطبق برقوانین طبیعت وعقیده داردآزادگذاشتن فرد به تحقق چنین تربیتی منجر نمی شود.

۵ ـبازخواست ازطبیعت غریزی برای رسیدن به طبیعتی هشیار.سه علم روانشناسی ـزیست شناسی ـوعلوم اجتماعی نیزدرتربیت نقش دارند.

نقدنظریه تربیت طبیعی:

۱- فاصله وشکاف بین تربیت طبیعی واجتماع.

۲ـ درتربیت طبیعی نمی توان به سطوح عالی رسیدبلکه درسطوح پایی باقی می مانیم.

۳ـ ازایجادتغییرات وداخل شدن دروجدان آدمی جلوگیری می کند.

۴ـ نبایدهمه تمایلات طبیعی راازطریق تربیت بصورت یکنواخت شکوفاکرد.

 

نه.بنده عقیده دارم که تاجسم آدمی(مسائل مربوط به زیست شناسی)سالم نباشد نمی تواندبه سطحی برسد که آموزش ببیندوابتدابایدبه جسم پرداخت بعد به مسایل روانشناسی وروحی.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 18:13  توسط خاتمی تبار  | 

قوانین تربیت طبیعی وانتقادات حاکم بر آن

الف) نخستین دانشی که با علم تربیت ارتباط دارد چیست؟ زیست شناسی نخستین دانشی است که با تربیت ارتباط دارد.انسان با جسمش در نظام جهان مستقراست -اقدام جهت تشکل آدمی بدون این که او را به مثابه ی جسم در ساخت ظاهریش و در عملکرد اعضایش و در رشد تکوینیش بشناسیم ممکن نیست.

ب) قوانین تربیت طبیعی:

1-تربیت طبیعی انتظار دارد با قرار دادن فرد در مسیر تمایلات ذاتی خویش،اجتماع واقعی را از نو احیا کند.

2-تربیت طبیعی جز هدف های تربیتی مندرج در طبیعت موجود را نمی پذیرد.این نوع تربیت از کمک به توسعه ی تمایلات ذاتی آدمی رویگردان نیست ولی جهت خود به خودی آن ها را همواره محترم می شمارد و از انحرافات احتمالی آن ها جلوگیری می کند.

3-تعلیم از طریق اشیا به جای تعلیم به کمک الفاظ

4-تربیت نه تنها طبیعت را به خودش رها نمی کند،بلکه به عکس، سعی دارد موجود زنده را در محدوده ی قوانین تحول عادی و طبیعی آن نگه دارد.

5-لزوم انطباق تربیت با پیشرفت های موجود در زمینه های جسمی و ذهنی و فکر استفاده از یافته های علوم مثبته برای دستیابی بر انطباق مذکور.

 

ج) انتقادات وارد بر تربیت طبیعی:

۱-اولین انتقادی که بر تربیت طبیعی وارد است این است که آیا در تربیت طبیعی فقط طبیعت ساده ی مادی و زیستی مطرح است یا طبیعت اجتماعی یا طبیعت روانی؟

۲-تناقض بین طبیعت (در معنای محدود)و اجتماع

۳-علاوه بر تناقض بین طبیعت و اجتماع بین طبیعت و آدمیت یعنی خصیصه ی انسانی مربوط به موجود مورد تربیت نیز تناقض وجود دارد.

۴-تناقضی که خود از تضاد داخلی مفهوم طبیعت  ناشی میشود.زیرا طبیعت موجود ابتدا آن چیزی است که در موقع تولد ظاهر میشود.

۵-از نظر چشم انداز تربیتی طبیعت گرا سازش دادن طبیعت علی با طبیعت غایی دشوار است.زیرا طبیعت علی جیزی جز جریان ماشینی امکانات بالقوه اش نیست و در این جریان تربیت به معنای اخص جایی ندارد.

۶-تا زمانی که طبیعت را به آنچه طبیعت نیست مجهز نکرده ایم از تربیت طبیعی نمیشود سخن به میان آورد.

 

 

منبع:کتاب دکتر شکوهی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 17:45  توسط حیدری  | 

مبانی آموزش و پرورش

 

 * چرا بین علمای تعلیم و تربیت در تادیب اختلاف است؟ 

1-     چون مستلزم شناخت خوبی ها ازطرف مربی است

2-     و تادیب نوعی دخالت در طبیعت است

 اختلاف نظر از دو جهت است : 1- طبیعی بودن اخلاق        2- خوب یا بد بودن اخلاق طبیعی

 * آیا امکان تربیت انسان وجود داد؟ 

بله

 1-     توسعه ی مراکز بهداشتی

2-     آیات و روایات

3-     پیامبران

4-     تحقیقاتی که انجام شده

5-     توجه به مبنا ( آن چه که هست ) 

* انسان تربیت یافته ی اسلامی از نظر رشد فردی ، اجتماعی ،چه ویژگی هایی دارد؟ 

( نظر خودم ) 

1-     اصول و فروع دین را قبول داشته باشد

2-     با تقوا و پرهیزگار

3-     جستجو کننده ی علم و دانش

4-     اخلاق مناسب و رشد دهنده

5-     همکاری ، تعاون و ایثار  

  * براساس شاخصه های علم استدلال کنید که پداگوژی (علم تربیت ) وجود دارد یا تربیت علم است ؟ 

شاخصه های علم :  

1-     استفاده از روش علمی

2-     علوم دیگر

3-     داشتن حوزه ی عمل ( محدوده کاری)

4-     استفاده از تعمیم مثل انواع فرضیه

5-     دارای کارکرد

6-     نظریه پردازی

7-     حل مسـایل

8-     هدف داری و نتیجه

 * قوانین تربیت طبیعی و انتقادات وارد بر آن را بنویسید ؟ 

1-     (روسو ) مطلقا منفی باشد ونسبت به نیکی طبیعت اعتماد کامل از خود نشان دهد و در صدد شکوفاهی همه ی تمایلات است وتحمیلی هم نیست

2-     معنای محدود تر : تربیتی که هدفی جز هدف های تربیتی مندرج در طبیعت موجود را نمی پذیرد و به تربیت بدنی و سالم بودن تاکید و دروغ و تزویر را مردود می داند

3-     پیروی گام به گام از رشد موجود زنده ، پرورش تحمیلی نیست – او را به خودش واگذار نمی کند

4-     باز خواست قرار دادن طبیعت غریزی بهمنظور رسیدن به طبیعتی هوشیارتر

5-     تربیتی برای فراهم آوردن وسایل کار خود  

 نقد:

 1-     آیا طبیعت مادی مطرح است یاطبیعت اجتماعی یا روانی یا توأما همه با هم

2-     اگر آنچه ذکر شد به تناقضی در درون طبیعت مربوط میشود از دیدگاه دیگر به تناقضی بین طبیعت ( محدود ) و اجتماع برمی خوریم

3-     بین آدمیت و طبیعت تناقض وجود دارد :  تعالی به سوی صفات انسانی مستلزم این است که خود را برتر از طبیعت بداند

4-     تناقض اصلی خود از تضاد داخلی مفهوم طبیعت ناشی می شود زیرا  طبیعت آن چیزی است که در موقع تولد ظاهر میشود    

 * آیا علم روان شناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش در ارتباط است ؟

 خیر ، زیست شناسی نخستین دانش است

علم تربیت شاخه ای از علم زیست شناسی است زیرا این علم کودک ،پیدایش کودک رشد کودک و قابلیت سازگاریش را مطالعه می کند و روش ها و فنونی که باید به کلر بست تا حیات به نحو احسن تجلی کند  

منابع : مبانی آموزش و پرورش (شکوهی) - تعلیم و تربیت و مراحل آن( شکوهی )

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 10:54  توسط سالاری  | 

قوانین تربیت طبیعی چیست؟

1-    در پی شکوفایی همه ی تمایلات انسان از جمله فکری ،اجتماعی،اخلاقی و هنری است.2- ازتاثیر تحمیلی و حتی تلقینی روی وجدان کودک جلوگیری کند.3- فرد را در مسیر تمایلات ذاتی خود قرار می دهد.4- جریان تربیت به صورت کاملا طبیعی باشدو از نفوذ هرگونه مزاحم جلوگیری شود.5- هیچ گاه به کودک فرمان داده نمی شود.6- متناسب با ظرفیت های انسان است.7- از رشد طبیعی پیروی می کند.

نقد نظریه تربیت طبیعی؟

1-    به وسیله تربیت طبیعی نمی توان به مدارج عالی رسیدبلکه به سطوح پایین هر چیز می رسیم.2- افراد در این نوع تربیت کم تر اجتماعی می شود و یک شکاف بین طبیت و جامعه به وجود می آید.3- برای رسیدن انسان به صفات عالی انسانی داخل شدن در وجدان وبعد روحانی انسان لازم است ولی تربیت طبیعی از از دخول در وجدان و روح و ایجاد تغییرات در آن جلوگیری می کند.4- تربیت طبیعی یعنی این که ما آن چه را از موقع تولد داشته ایم حفظ کنیم و انسان فقط براساس صفات ژنیتیکی و گذشته ی خود رشد می کند در واقع طبیعت هر فرد گذشته اوست و تربیت طبیعی یعنی این که بگذاریم این گذشته حفظ شود و ادامه یابد و همیشه همان باشد که بوده است و این نوع تربیت هیچ گاه نمی تواند انسان را به کمال برساند.

علم روانشناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش ارتباط دارد.آیا با این جمله موافقید؟

خیر مخالفم، به نظر من علم زیست شناسی نخستین دانش می باشد زیرا علم زیست شناسی ابتدا بدن انسان را مطالعه می کند و تمام ویژگی های اعضا و جوارح انسان را شناسایی می کند و می توان بر اساس آن فهمید که ویژگی های انسان چیست و چگونه به انسان به بهترین نحو ممکن آموزش داد مثلا ابتدا با شناخت ویژگی های ذهن و مغز انسان است که می توان فهمید که چه نوع رنگی برای کلاس درس مناسب تر است وبرآموزش تاثیر دارد و بعد علم روانشناسی بر این اساس روانشناسی رنگ را مطرح می کند در واقع علم روانشناسی بر اساس علم زیست شناسی عمل می کند و نظریه مطرح می کند.

 

منبع: مبانی و اصول آموزش و پرورش دکتر شکوهی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 10:49  توسط اصغرنیا  | 

آیا علم روان شناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش در ارتباط است؟

خیر زیرا نخستین دانشی که تربیت با آن در ارتباط است زیست شناسی می باشد با توجه به دلایل زیر :

1.انسان با جسم خویش در جهان غرق است و این با زیست شناسی در ارتباط است 2.شناخت قوانین ظاهری و جسمی مقدمه ای برای شناخت تحول روانی است 3.زیست شناسی از تربیت انسان جدایی ناپذیر می یاشد و تمام مراحل زندگی انسان را در بر می گیرد و بنا به دلایل زیر آموزش و پرورش با زیست شناسی در ارتباط می باشد :

الف :شناخت قواعد کلی زندگی ب:نشان دادن شرایط تعلیم و تربیت ج:شرایط طبیعی برای رشد انسان د:شناخت قوانین خاص مربوط به ریخت شناسی

با توجه به مطالب با می توان گفت که اولین علمی که با تعلیم و تربیت در ارتباط است زیست شناسی می باشد و نه روان شناسی

قوانین تربیت طبیعی:

بنا به تعاریفی که از تربت طبیعی گفته شده است می توان چند قانون از آن استخراج کرد

1.بنا بر گفته روسو یکی از قوانین محدود کردن انسان می باشد.2.جلوگیری از فاسد شدن و از مسیر اصلی زندگی خارج شدن3.اراسم نیز می گوید که برای تفریح بازی و سرگرمی لازم است 4.از قوانین دیگر واقعیت گرایی می باشد5.از قوانین دیگر و مهم ارتباط آن با سایر علوم می باشد زیرا تربیت بدون ارتباط با سایر علوم امکان پزیر نمی باشد.

انتقادات وارد بر تربت طبیعی :

بنا به دلایل زیر می توان تربیت طبیعی را نقد کرد :

1.در تربیت طبیعی مشخص نیست که کدام بعد انسان مطرح می باشد 2. از دیگر انتقادات این است که تربیت طبیعی به سختی می تواند جنبه اجتماعی باشد3.علاوه بر تربیت بین اجتماع تربیت با آدمیت انسان نیز در تناقض می باشد 4.تضادهای وارد بر معنی و مفهوم تربیت طبیعی وجود دارد .5.این جمله نیز تربیت طبیعی را نیز نقد می کند :اگر تربیت طبیعی باشد تربیت نیست واگر تربیت باشد نمی تواند طبیعی باشد 65.همه تمایلت انسان را نمی توان از طریق تربیت آموزش داد.

منابع:اصول و مبانی آموزش و پرورش از غلام حسین شکوهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 17:55  توسط اکبری نژاد  | 

با سلام و تبریک سال نو و آرزوی سالی سرشار از موفقیت برای شما.

1-آیا علم روانشناسی نخستین دانشی است که با آموزش و پرورش در ارتباط است؟

خیر،زیست شناسی نخستین دانشی است که علم تربیت با آن ارتباط آشکار دارد.به همین جهت بعضی از صاحب نظران پیشنهاد کرده اند که علم تربیت شاخه ای از زیست شناسی به شمار آید زیرا این علم کودک،پیدایش کودک،رشد کودک و قابلیت سازگاریش را مطالعه می کند و روش ها و فنونی را که باید به کار بست تا حیات به سهولت و به بهترین وجه تجلّی کند از داده هایی که توسط زیست شناسان جمع آور ی شده است،استخراج می کند.

آموزش وپرورش به دلایل زیر با زیست شناسی در ارتباط است:

1-به ما کمک می کند تا قواعد کلی زندگی انسان را بشناسیم.

2-به ما کمک می کند تا شرایط خاص هریک از اعضای بدن را بشناسیم.

3-شرایط رشد خاص آدمی را به آدم می گوید.(تغییراتی که از زمان انعقاد نطفه تا مرحله ی کمال طی می کند).

4-اشکال مختلفی که حیات به خود می گیرد(رابطه ی تحول جسمی و روانی)

5-شرایطی که در آن کار تعلیم و تربیت صورت می گیرد و آثاری که بر موجود زنده می گذارد(زیست شناسی پرورشی)

6-یک شرایط طبیعی دندگی برای رشد انسان را مشخص می کند.(عمل متناسب با خصوصیات)

2-قوانین تربیت طبیعی چیست؟چه انتقاداتی بر این قوانین وارد است؟

قوانین تربیت طبیعی:

1-تربیت طبیعی انتظار دارد با قرار دادن فرد در مسیر تمایلات ذاتی خویش،اجتماع واقعی را از نو احیا کند.

2-تربیت طبیعی جز هدف های تربیتی مندرج در طبیعت موجود را نمی پذیرد.این نوع تربیت از کمک به توسعه ی تمایلات ذاتی آدمی رویگردان نیست ولی جهت خود به خودی آن ها را همواره محترم می شمارد و از انحرافات احتمالی آن ها جلوگیری می کند.

3-تعلیم از طریق اشیا به جای تعلیم به کمک الفاظ

4-تربیت نه تنها طبیعت را به خودش رها نمی کند،بلکه به عکس، سعی دارد موجود زنده را در محدوده ی قوانین تحول عادی و طبیعی آن نگه دارد.

5-لزوم انطباق تربیت با پیشرفت های موجود در زمینه های جسمی و ذهنی و فکر استفاده از یافته های علوم مثبته برای دستیابی بر انطباق مذکور.

انتقادات وارد بر نظریه ی تربیت طبیعی:

1-تربیت طبیعی نتواند منکر آن شد که سازش با اجتماع مستلزم وا پس زدن یا حد اقل به نظم در آوردن قدرتمندترین تمابلات طبیعی است.بنابراین می توان گفت که رشد طبیعی سطوح و مراتبی دارد و اگر ((طبیعت)) همه ی آن ها را شامل است نمی تواند به مدارج عالی آن برسد جز بدین شرط که مدارج پایین تر را پشت سر بگذارد یا آن ها را به گونه ای فدا کند.

2-تناقض بین طبیعت و اجتماع:تربیت مادام که صورتی کاملا طبیعی دارد به دشواری می تواند اجتماعی باشد.

3-تناقض بین طبیعت و آدمیت:تعالی به سوی صفات انسانی مستلزم دخول در حالت وجدانی یا،به قول فلاسفه،شرکت در عالم ار زش های روحانی است که روحانیت خود را مدیون برتر رفتن از طبیعت و در مقابل آن قرار گرفتن است.

4-تناقض اصلی خود از تضاد داخلی مفهوم تربیت –وقتی آن را به معنای عام بگیریم ناشی می شود زیرا طبیعت موجود آن چیزی است که در موقع تولد ظاهر می شود.از طرفی طبیعت هر موجود گذشته ی اوست ونیز طبیعت مشمول نظام مقدرات علی و تابع آن چه باید بشود است.تربیت طبیعی در حقیقت بین دو معنا در نوسان است . هر دو مفهوم را می پذیرد و بدین ترتیب برای طبیعت هدف غایی قائل می شود؛غابتی که بدون آن پویایی اش معنایی نتواند داشت.

5-تربیت طبیعی مقتضی آزادی است که طبیعت گرایی آن را طرد می کند.

منبع:کتاب مبانی و اصول آموزش و پرورش نوشته ی دکتر غلامحسین شکوهی.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 20:9  توسط تقوی  | 

انتقادهای خود را از قوانین تربیت طبیعی را بنویسید

قوانین تربیت:1)قانون ضدیت و قطبییت2)قانون دوگانگی(قانون منشا شر و وظیفه ی آن در عالم هستی 3)قانون سببیت 4)قانون تحول و ترقی روانی

1)قانون ضدیت و قطبیت

قانون تکامل:به موجب این قانون هر یک از ذرات عالم در روی یک خط سیر مخصوص به خود که از طرف خداوند بیچون معین و مقدر شده است پیوسته حرکت می کند و تغییر حال میدهد و رو به سوی کمال می رود یعنی به وسیله پذیرفتن تاثیرات و تبدیلات دایمی و دیگر گون از حال نقص به حال کمال ترقی و صعود می نماید و غرض اساسی از زندگی بشر نیز همین است یعنی رسیدن به کمال مطلوب مقدر خود.هر یک از موجودات بدون استثنا نیز در این را ه قدم می نهند و رو به سوی کمال دارند.

قانون ضدیت و قطبیت و اجرای آن در فن تربیت

جیوردانوبرونو می گوید( در وجود خدا همه ی ضدها نابود و ناچار در یگانگی او همه یکی میشود)

این قانون به ما یاد می دهد که جهان ما مرکب از ضدو نقیض است یعنی دارای دو قطب مخالف است یکی مثبت و یکی منفی و وجود عالم مبنی بر این ضدیت و قطبیت می باشد.برمبنای این قانون فرق در میان دو بچه بقدری بزرگ است که ایشان را دو موجود ضدو نقیض یکدیگر نشان می دهد چنانکه یکی فوق العاده ترسو و دیگری بی اندازه جسور می باشد

2)قانون دوگانگی و تطبیق آن در فن تربیت

در فرهنگ فلسفه آلمانی دوگانگی عبارتست از پهلوی هم بودن دو حال و یا دو اصل و یا دو طرز تفکر و یا دوخط سیر اراده که باهم ضدند و به یک وحدت جمع نمی شوند

برای کاربرداین قانون در تربیت وظیفه ی تربیت کننده را تشبیه به باغبان کرده اندچرا که از یک طرف باید گیاههای هرزه را برکند ازطرف دیگر گلهای تازه بکارد و فرق آن با تربیت کننده این است که مربی انسان هرگز نمی تواند قوا و صفات مثبت و نو در دل بچه بیافریند چراکه به صورت فطری در او نهادینه شده است

3)قانون سببیت

کانت می گوید همه ی تغییرات عالم از روی قانون ارتباط علت با معلول حاصل می شود)

به موجب این قانون هیچ چیز و هیچ حالی در عالم بدون سبب وجود پیدا نمی کند و ناچار باید علتی داشته باشد پس هیچ حادثه در این عالم تعین و شهادت بدون یک سبب نمی تواند حدوث و ظهور کند و هیچ اثری بدون یک موثر نمی تواند به وجود بیاید

4)قانون تحول وترقی روانی

به موجب این قانون هر یک از موجودات هر دم درحال تبدیل و تغییر دایمی هستند یعنی ازحالی به حالی دیگر بر می گردد و هیچ آنی از این تبدیل و تحول فارغ نیست

انتقادهایی از تعاریف دانشمندان

1)این دانشمندان در مثالهایی که برای اضداد قطبی و دوگانگی آورده اند دچار این اشتباه شده اند که این دو نوع اضداد را باهم آمیخته اند مثلا روح و ماده-نفس و جسم –آخرت و دنیا یعنی جهان معنوی و مادی را از اضداد دو گانه شمرده اند در صورتی که هر یکاز ایننها  یک قطب را تشکیل می دهند و  لازم و ملزوم یکدیگرند چنانکه روح و ماده دو قطب جهان آفرینش اند و علم و ایمان دو قطب معرفت کامل و نفس وجسمدوقطب معرفت کامل و نفس و جسم دوقطب وجود انسان و جهان مادی  و معنوی دو قطب عالم خلقت اند و باهم متحداند

2)اشتباه دوم اینکه به مهمترین فرق میان دو نوع اضداد وجود دارد اشاره نکرده است و آن اینکه همه ی اضداد قطبی مانند نورو تاریکی-شب و روز و...از طرف خداوند است و وجود آنها مبنی بر ضرورت و حکمت است و د ر اضداد دوگانگی که در عالم انسان به ظهور می رسد مثل جنگ و صلح- دشمنی و محبت و...جزو مثبت این اضداد یعنی صلحو محبت را خدا آفریده است ولی جزو منفی آنرا یعنی جنگ و دشمنی را انسان به وجود آورده است.

منبع:اصول اساسی فن تربیت/حسین کاظم زاده ایرانشهر/اقبال/چاپ سوم

در مبانی تعلیم و تربت مبانی روان شناس مهمتر است یا زیست شناسی ؟چرا؟مبانی زیست شناسی

ب: مبانی روانشناسی تربیت:

علم روانشناسی، عبارت است از: علم تظاهرات روح انسان، تحقیق کیفیات روحی، تجسس و مطالعه در مسائل روانی ،مطالعه اعمال ذهن:مانند درک، حافظه ،اندیشه ،حس و چگونگی حالات و اعمال و رفتار انسان، و اینکه درد و رنج و ناآرامی یا نشاط و لذت، و محبت یا نفرت، و خشم و ترس ، یا خطا و جرم و جنایت به چه سبب و چگونه در کسی بروز می کند.[1]

اگر چه «روانشناسی تربیتی» به عنوان مهم ترین و کاربردی ترین رشته روانشناسی در خدمت تعلیم و تربیت قراردارد، اما تعلیم و تربیت ازرشته های مختلف روانشناسی مانند روانشناسی رشد،روانشناسی شخصیت ، روانشناسی اجتماعی و .. بسیار بهره می برد
معلم موفق، با مطالعه وتحقیق مدام، ویژگی های جسمی و روانی و اجتماعی گروه دانش آموزان و تک تکآنان را می شناسد و در امر تعلیم و تربیت مورد توجه قرار می دهد، به دیگر سخن، گام نهادن در مسیر تربیت بدون شناخت کافی و لازم دانش آموز، برابر است با ورود به جاده ای تاریک، ناآشنا و بسیار پرپیچ و خم که خطا و سقوط و انحراف از آن حتمی است.
پس روانشناسی نیز به عنوان پایه شناختی، درخدمت تعلیم و تربیت است، اما تعلیم و تربیت، تنها روانشناسی نیست(2)

الف: مبانی زیست شناسی تربیت:

نخستین جنبه وجودی انسان،جنبه طبیعت وجسم اوست که در تربیت او باید ساختمان و شکل خاص جسمی، ویژگی های اعضا و رشد تکوینی او در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، انسان ، پیش از هرچیز ، یک موجود زنده است، پس از قوانین عمومی زیست شناسی مستثنا نیست و شرایط زیستی ویژه خود را نیز داراست
و زیست شناسی، دانشی است که درباره موجودات زنده و شیوه زندگی آنها و ساختار جسمی آنان بحث می کند زیست شناسی به دو شاخه اصلی ، زیست شناسی جانوری و زیست شناسی گیاهی تقسیم می شود.
انسان، موجود زنده ایست که در دسته جانواران قرار دارد که ویژگی های جسمی و هوشی او، او را متمایز ساخته و جنبه های متعالی روحی و عقلی،او را منحصر به فرد نموده است.

تقریباً ، تمام مکتب های تربیتی دنیا، اشاره ای به بعد طبیعی وجسمی(زیستی) انسان دارند.
اما میزان این توجه متفاوت است

[1]فرهنگ فارسی عمید- ج 2

[2]برگرفته از کتاب : چکیده ای از روانشناسی تربیتی دکتر غلامعلی افروزو

خلاصه مباحث جلسه گذشته

در این جلسه بحث شد که آیا پداگوزی علم است یا نه؟که با توجه به دلایل مطرح شده در این جلسه توسط دانشجویان بر مبنای فاکتورهای علم  به این نتیجه رسیدیم که پداگوزی یک علم است و دیگر اینکه در مورد مبانی تعلیم و تربیت بحث شد و اینکه کدام مهمتره بین مبانی روانشناسی  و زیست شناسی بین اعضای کلاس اختلاف نظر وجود داشت که نتیجه آن به جلسه بعد موکول شد.

 

                      

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 9:2  توسط حامدی نسب  |