X
تبلیغات
اصول و مبانی آموزش و پرورش

اصول و مبانی آموزش و پرورش

تفاوت اصل باقانون،مرام ومسلک چیست؟

•         قانون توسط عده ای وضع می شود اما اصل را باید کشف کرد.

•         اصل غیر قابل تغییر است یاتغییر آن بسیار دشوار است درحالی که قانون چنین نیست.

•         اصل را نمی توان تعمیم داد ولی قانون را می شود تعمیم داد.

 

تحلیل داستان

اصل فعالیت

زیرا به قول دکتر هوشیار از جمله حقوق بدوی ومسلم متربی این است که او راراحت بگذارند وبه او اجازه بدهند که خود امتحان وآزمایش کندهر قدر که این فعالیت درسنین طفولیت بیشتر باشد بیشتر از حس اقدام واستقلال بهرمند خواهد شد وبیشتردر زندگی آینده به خود اطمینان خواهد داشت  وکمتربه دیگران متکی خواهد شدهمچنین به نظر کلاپارد زندگی عبارت است: از کوششی دائمی برای بر قراری مجدد تعادلی که همواره در حال به هم خوردن است .عدم تعادل بین موجود زنده  ومحیط نتیجه ی تغییری است که در این محیط حاصل شده است که این عدم تعادل به صورت احتیاج ظاهر می شود.احتیاج به برقراری مجددتعادلی که به هم خورده است و فعالیت همیشه بر اثر وجود احتیاج ظاهر می شودکه هدف آن رسیدن به شیئی است که موجب رفع احتیاج شود شئی در صورتی  موجب فعالیت می شود که در شرایط خاص قرار گیردکه کلاپارد این حالت خاص رارغبت(علاقه مندی)می نامد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 18:42  توسط صیامی  | 

اصول تعلیم وتربیت اسلامی:

اصل اول: اصل خدا محوري-اصل دوم: اصل جامع نگري-اصل سوم: اصل تفکر و تعقل-اصل چهارم: اصل تزکيه-اصل پنجم: اصل حريت-اصل ششم: اصل عزت-اصل هفتم: اصل اصلاح و ايجاد زمينه-اصل هشتم: اصل تغيير ظاهر و تحول باطن-اصل نهم: اصل رعايت تفاوت¬هاي فردي-اصل دهم: اصل مسئوليت -

اصل يازدهم: اصل تدرج-اصل دوازدهم: اصل محبت و استفاده از عواطف متربي-اصل سيزدهم: اصل تسهيل و مسامحت-اصل چهاردهم: اصل مداومت و محافظت

این هم اصول تعلیم وتربیت ازدیدگاه اسلام با استفاده از سایت: www.bsharat.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:47  توسط علی صفرزاده  | 

تفاوت بین اصل وقانون-مرام و مسلک؟

اصل یک بنیان واساس است برای ایحادقانون درواقع اصل فندانسیونی است برای ساختن ساختمان قانون یک جامعه.

درواقع یک اصل رانمی توان هیچ گاه تغییردادوعوض کرد زیرا اصل درواقع نوعی قانون است که اساس قوانین دیگر میباشد.

قانون برای یک زندگی ویک جامعه درزمان ومکان وشرایط خاص است اما ماندگاری یک اصل بیشتراست. یک اصل را که در یک موضوع خاص پذیرفته ایم میتوانیم در موارد وموضوعات دیگر نپذیریم.

اما تفاوت مرام ومسلک با اصل در این است که مرام ومسلک یک شیو ه ومنش پنهان درزندگی افراد است اما یک اصل آن چیزی است که فرد آنرادر پنهان وآشکارپذیرفته وهمواره مطابق آن عمل می نماید. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:36  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده--داستان

 دراینجابایدیادی ازجلسات ابتدای سال بکنیم اینکه درانسان وحیوان غریزه ای وجوددارد که امکان تربیت رابرای انسان وامکان زندگی رابرای حیوان فراهم می نماید.درمراحل رشدنوزادنیز مرحله ای داریم به عنوان مرحله ی دهانی باتوجه به پیشرفت امکانات اکنون این امکان برای ماوجودداردکه دهان کودک راازابتدا بسته وتمام نیازهای غذاییش را ازطق دیگربه اورسانیم اما به نظرشما درانتها چه خواهدشد؟ آری نوزادرشد طبیعی خودراامکان دارد که ادامه دهداما نکته اینجاست که اودرهمین مرحله ی دهانی باقی خواهدماند وامکان شیفتینگ به مرحله ی بعدبرای اونخواهدبودواین یعنی امکان تربیت راازآدمی گرفتن به مثابه ی امکان پرواز راازپروانه گرفتن.واین رامی شود به تربیت طبیعی مربوط ساخت. این طبیعت وغریزه خدادادی است که برای انسان تربیت وبرای حیوان امکان ادامه زندگی رافراهم می آورد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:21  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده--داستان

باسلام خئمت همه هم قطاری های فعلی وهمکاران آینده با کسب اجازه وعذر خواهی ازمحضراستادعزیزم جناب  آقای مهدیزاده وهمچنین سرکارخانم آهنی می خواهم فرصت راغنیمت بشمرم وچندنکته خدمت تمامی بزرگواران هم کلاسی عرض نمایم.پیشاپیش ازهمه دوستان خوبم به خاطراساعه ادب عذرخواهی می کنم وامیدوارم که اگرحرفهایم حق بودبپذیرند.

عیسی مسیح(ع)می فرماید:

خُذُوا الحَقَّ مِن اَهلِ الباطِلِ وَ لا تَخُذُوا الباطِلَ مِن اَهلِ الحَقِّ، كونوا نُقّادَ الكَلامِ؛
حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق فرا نگيريد. سخن سنج باشيد.

هرچندازاهل حق نیستم اما امیدوارم سخنم این طورنباشد.

دوستان عزیزم جمله های بزرگان بسیارزیباهستندوخواندن واستفاده ازآنهادنیارادربرابردیدگانمان باز می کنداما آیا بهترنیست ابتدا افکارخودمان رابگوییم. سپس برای تایید افکارمان ببه دنبال آنها برویم؟ یا اینگونه باشیم که همواره به دنبال سخن دیگران باشیم برای تایید آنها؟بزرگان با اینکه بسیاربزرگ بوده اند واندیشه ایشان طلایی .اما مرده اند وشایسته انسان زنده نیست که همچون دست وپابستگان به دنبال انها وافکار آنها باشد .عقیده من این است که ذهن تمامی شماها ازتمامی آنها طلاتراست زیراشما زندگان پویاییدوآنهامردگان صامت.دربندافکاردیگران نباشیدتابه دنیا ثابت شوید.حرفهای دیگران زمان زیادی است که مرده است واین شما هستید که هم انهارادراختیارداریدوهم زنده اید.

باتشکر-ازطرف برادرحقیرتان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:6  توسط علی صفرزاده  | 

فرق بین قانون و اصل

1 - اصل کشف کردنی است و قانون وضع کردنی

2- اصل عینی و واقعی است یعنی رفتار افراد مشاهده می شود و این رفتار ها قابل بررسی است اما قانون ضرورتی ندارد که عینی و واقعی باشد و  می تواند انتزاعی و صوری باشد

3- اصل قابل تعمیم نیست یعنی اختصاص دارد به مثلا یک زندگی خاص ، در یک جامعه خاص و به فرد خاص در حالی که قانون قابل تعمیم است

4- اصل ریشه و پایه ی کارها است در حالی که قانون یه نسبتی ثابت است دو چیز تعیین شده

اما مرام ومسلک مربوط به شخص انسان است وامری است نسبی واعتباری وضروری نیست که اساسی عینی و واقعی داشته باشد اما اصل امری است عینی و واقعی بددن معنا که از لحاظ شی وجود دارد چنانکه رابطه معلم وشاگرد ایجاب می کند که معلم دارای اعتبار وسندیت باشد

جواب سوال تولد پروانه ها

به نظر کلاپارد زندگی عبارت است از کوشش دایمی برای برقراری مجدد تعاملی که همواره در حال به هم خوردن است.عدم تعدل بین موجود زنده و محیط نتیجه ی تغییری است که در این محیط ایجاد می شود و علت آن می تواند عوامل خارجی یا خود موجود زنده باشد.در این متن نیز دانشمند با دخالت در تولد پروانه ها و برای تسریع و مساعدت در رشد آنها باعث عدم تعامل درتولد پروانه شده است و آنرا از رشد طبیعی بازداشته و باعث فلج شدن پروانه شده است

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 13:41  توسط حامدی نسب  | 

تحلیل داستان

اصل فعالیت رعایت نشده است

 دکتر هوشیار می گوید به هر اندازه که موجود زنده در ابتدای زندگی فعالیت بیشتری داشته باشد در بقیه مراحل زندگی خود رشد بیشتری خواهد داشت و به عقیده کلاپارد زندگی در تلاش برای برقراری ارتباط بین موجود زنده و محیط خلاصه می شود اگر تعادل بین این دو برقرار نباشد سبب نیازی را در موجود زنده به وجود می آورد در نتیجه او را وادار می کند به انجام فعالیت های خاص تا نیاز خودش را بر طرف سازد و به کمال برسد و دخالت در مسیر طبیعی رشد و کمال یک موجود اورا از رسیدن به کمال باز می دارد و ما باید به موجود زنده و کودک استقلال و آزادی بدهیم تا تمرین کند و در زندگی آینده خود موفق باشد ودر داستان بالا باکمک کردن به پروانه جلوی استقلال او گرفته شده و پروانه نتوانسته به کمال( توانایی پرواز) برسد  

  منبع : کتاب درسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 0:28  توسط سالاری  | 

چه تفاوتی بین اصل با قانون، مرام و مسلک وجود دارد؟

تفاوت اصل وقانون : اصل کشف کردنی است وباید به دنبال آن رفت در حالی که قانون وضع کردنی است، اصل مصدر اعمال واشیا می باشد ولی قانون نسبت ثابت بین دو وضع است، اصل قابل تعمیم نیست برای مثال همواره نمی توان اصول مربوط به یک کشور را برای کشور دیگر در نظر گرفت در حالی که قانون قابل تعمیم است، فقط نباید به یک اصل توجه کرد بلکه باید تمام اصول را مبنای کار خود قرار داد در حالی که توجه به قوانین هر کدام فقط در جای خاص خود لازم است وبس .

تفاوت اصل ومرام ومسلک: مرام کاملا شخصی است وبستگی به خود فرد دارد در حالی که اصل کاملا مبرا این است و با همکاری افراد مختلف و افراد متخصص و درگیر در موضوع و محقق در زمینه بیان می شود ، اصل بر پایه امور عینی و واقعی است در حالی که مرام لازم نیست بر پایه ی امور عینی و واقعی باشد  و ممکن است نباشد.

پاسخ سوال مربوط به داستان

طبق اصل فعالیت تربیت نوعی شکفتگی و از قوه به فعل در آوردن امکانات نهفته است و از قوه به فعل در آمدن یا شکوفا شدن استعداد ها بیش از هر چیز نیاز به تمرین و ورزش قوای وجودی دارد و این گونه تصور می شود که نیرویی که از طریق ورزش توسعه پیدا کند به راحتی از فعالیتی به فعالیت دیگر منتقل می شود و این توضیح درست در مورد پروانه نیز صدق می کند یعنی اگر پروانه خود تلاش و کوشش می کرد این کار باعث می شد که توانایی پرواز پیدا کند یا برای مثال وقتی ما یک مسئله به دانش آموز بدهیم ولی دانش آموز نتواند آن را حل کند در اینجا دو حالت پیش می آید اول اینکه سرایعا جواب را به او بگوییم که مطمئنا دانش آموز آن را نخواهد فهمید و بعد اینکه باعث خواهد شد کم کم روحیه این که در مواجه با مشکل تلاش کند از او گرفته خواهد شد در حالی که اگر خود به دنبال حل مسئله برود حتی اکر مدت زمان  زیادی طول بکشد این گونه نخواهد بود ودانش آموز مسئله را به خوبی درک خواهد کرد و روحیه تلاش وپشتکار جهت رسیدن به حل مسائل دیگر که برای او ایجاد می  شود نیز در او تقویت خواهد شد . پس  اصل فعاليت رعايت نشده  است.

منبع : مباني اصول آموزش و ژرورش دكتر شكوهي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 23:7  توسط اصغرنیا  | 

مهران پردل

این ابیات مراحل تربیت و رشدو کمال را در خود موجود جست وجو کرده و می گوید تربیت یک مقوله ی ذاتی است که به طور طبیعی و بدون تاثیر پذیری از محیط مراحلش را سپری می کند و اگر ذات یک موجود خوب یا بد باشد به هیچ وجه نمی توان آن را تغییر داد

روش تحلیل

در این ابیات باید منظور شاعر را از مفاهیمی چون گوهری قابل،صیقل داد ن و دریای هفتگاته را بدانیم و سپس آنها را اگر نیاز به اصلاح داشتند اصلاح می کنیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 19:28  توسط پردل  | 

تفاوت اصل با قانون و مرام و مسلک ؟

1-اصل کشف کردنی است ولی قانون وضع کردنی است

2-اصل قبل از اینکه کشف شود وجود داشته ولی قانون قبل از اینکه وضع بشود وجود نداشته

3-اصل مصدر اشیا و اعمال است در صورتی که قانون نسبت ثابتی است میان دو وضع معین

4-قانون جنبه ی تعمیم دارد در صورتی که اصل لازم نیست تعمیم داشته باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 19:27  توسط پردل  | 

تفاوت اصل با قانون و مرام و مسلک ؟

1-اصل کشف کردنی است ولی قانون وضع کردنی است

2-اصل قبل از اینکه کشف شود وجود داشته ولی قانون قبل از اینکه وضع بشود وجود نداشته

3-اصل مصدر اشیا و اعمال است در صورتی که قانون نسبت ثابتی است میان دو وضع معین

4-قانون جنبه ی تعمیم دارد در صورتی که اصل لازم نیست تعمیم داشته باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 19:27  توسط پردل  | 

اصول تعلیم وتربیت اسلامی

اصول تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه شهید مطهری (ره)‏


هریك از نظامهای تربیتی اهداف خاصی را مدنظر دارند و همة فعالیتهای خود را برای تحقق آنها مصروف می‌دارند. در تربیت اسلامی، هدف اساسی و غایی تربیت، الهی شدن آدمی است. برای رسیدن به این هدف ، استعدادهای عالی انسان كه در خلقت او قرار داده شده است باید رشد كند و فعلیت یابد. علامه شهید مرتضی مطهری كه در خصوص تربیت انسان نیز دیدگاه‌هایی دارد با الهام از مكتب تربیتی اسلام معتقد است:«تربیت، پرورش استعدادهای درونی و به فعلیت درآوردن آنها است.» با مطالعه آثار ایشان اصول و قواعدی می‌توان استنباط كرد كه رعایت آنها رسیدن به اهداف تربیت اسلامی را ممكن می‌سازد. اصولی كه در این مقاله مورد بحث قرار می‌گیرد عبارت است از:هماهنگی با فطرت، اعتدال، جامعیت، تأمین نیازهای واقعی، تأكید بر تربیت كودكی، توازن امور ثابت و متغیر، هدایت خواهی، حكمت جویی، بهره‌گیری از اراده، تلازم علم و عقل، انسانیت دوستی، جذب و دفع، پیوند تربیت با معنویت.
 
هدف غایی، تربیت، فطرت، انسان الهی، نیاز واقعی، معنویت، حكمت جویی، هدایت خواهی، اعتدال

  • چكیده
    هریك از نظامهای تربیتی اهداف خاصی را مدنظر دارند و همة فعالیتهای خود را برای تحقق آنها مصروف می‌دارند. در تربیت اسلامی، هدف اساسی و غایی تربیت، الهی شدن آدمی است. برای رسیدن به این هدف ، استعدادهای عالی انسان كه در خلقت او قرار داده شده است باید رشد كند و فعلیت یابد. علامه شهید مرتضی مطهری كه در خصوص تربیت انسان نیز دیدگاه‌هایی دارد با الهام از مكتب تربیتی اسلام معتقد است:«تربیت، پرورش استعدادهای درونی و به فعلیت درآوردن آنها است.» با مطالعه آثار ایشان اصول و قواعدی می‌توان استنباط كرد كه رعایت آنها رسیدن به اهداف تربیت اسلامی را ممكن می‌سازد.
    اصولی كه در این مقاله مورد بحث قرار می‌گیرد عبارت است از:هماهنگی با فطرت، اعتدال، جامعیت، تأمین نیازهای واقعی، تأكید بر تربیت كودكی، توازن امور ثابت و متغیر، هدایت خواهی، حكمت جویی، بهره‌گیری از اراده، تلازم علم و عقل، انسانیت دوستی، جذب و دفع، پیوند تربیت با معنویت.
    كلید واژه‌ها: هدف غایی، تربیت، فطرت، انسان الهی، نیاز واقعی، معنویت، حكمت جویی، هدایت خواهی، اعتدال
    ...................................................................... ص 103 ......................................................................
  • مقدمه
  • تعلیم‌وتربیت در زندگی بشر مهمترین و اساسی‌ترین جنبه زندگی است به‌گونه‌ای كه هرگونه، اعوجاج و انحراف در آن باعث انحراف در همه امور زندگی می‌شود. تواناییهای انسان در زندگی بروز و ظهور پیدا می‌كند و انسانیت انسان تحقق می‌یابد.
    در اسلام به این موضوع مهم توجه بسیار شده و قواعد مناسبی برای رشد انسان تعیین گردیده است. بدیهی است «یك مكتب كه درای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه‌ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی‌دارد، نمی‌تواند یك‌سیستم خاص‌آموزشی نداشته باشد
  • از جمله موضوعات اساسی كه لازم است طرح شود این است كه تربیت چیست؛ آیا تربیت مخصوص انسان است یا موجودات دیگر و یا اشیای دیگر نیز تربیت پذیرند؟ در ماهیت تربیت می‌توان گفت: «تربیت با صنعت فرق دارد. با توجه به همین تفاوت، انسان می‌تواند جهت تربیت را بشناسد. صنعت، «ساختن» است به معنی اینكه شیء، یا اشیا را تحت نوعی پیراستن و آراستن قرار می‌دهند؛ میان اشیا و قوای‌ آنها ارتباط برقرار می‌كنند. قطع و وصلهایی در جهت مطلوب انسان صورت می‌گیرد و آن گاه این شیء می‌شود مصنوعی از مصنوعهای انسان. فرض كنید كه از گل یك حلقه انگشتر یا یك زیور دیگری می‌سازیم، آن را شكل می‌دهیم یا به قول معروف پرداخت می‌كنیم؛ وضع مخصوصی به آن می‌دهیم و می‌شود یك مصنوع برای ما ولی تربیت، پرورش دادن است؛ یعنی استعدادهای درونی را كه بالقوه در یك شیء موجود است به فعلیت در‌آوردن و پروردن و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه و حیوان و انسان صادق است (مطهری،1374: 57-56).
    هدف غایی تربیت اسلامی، پرورش انسان مقرب الهی است كه شاكله دینی در
    ...................................................................... ص 104 ......................................................................
  • وجود او به طور كامل شكل بگیرد و رفتارهای دینی ریشه‌دار از او سربزند. فلسفه خلقت بشر را نیز در همین نكته می‌توان یافت كه خداوند انسان را برای این آفرید كه او به وسیله تربیت صحیح، كمال یابد و به سر منزل مقصود برسد. با علم به این هدف غایی، تربیت اسلامی اهمیت و جایگاه خاصی پیدا می‌كند. تربیت اسلامی به ایجاد وضعیت مناسبی اطلاق می‌شود كه زمینه را برای بروز و ظهور استعدادهای فطری آدمی فراهم می‌كند و او را بالنده‌تر و كمال‌یافته‌تر می‌سازد. هر زمان فرصت و امكان برای فعلیت یافتن استعدادها فراهم می‌شود، آن زمان قداست و ارزش پیدا می‌كند. به همین دلیل می‌توان در تفكر اسلامی سخن از امور مقدس و نامقدس گفت. امور مقدس اموری است كه منسوب به خداوند متعال و موجب رشد انسان می‌شود. امور نامقدس اموری است كه خداوند آنها را نامطلوب و مضر به حال آدمی معرفی كرده و آدمیان را از اجرای آنها بازداشته است. با این رویكرد، هرقدر انسان رشد واقعی پیدا كند و به خداوند نزدیك شود، حریم پیدا می‌كند. برای ورود به این حریم باید آدابی را مراعات كرد و قواعدی را به جان خرید. تربیت اسلامی نیز به دلیل ارتباطش با فطرت الهی انسان، ارزش و اهمیت والایی پیدا می‌كند و به علم مقدسی تبدیل می‌شود. هرچند تربیت در مفهوم كلی مقوله‌ای با ارزش است تربیت اسلامی به دلیل انتساب به اسلام قداست پیدا می‌كند. براین اساس ورود به عرصة تربیت اسلامی به اصول و قواعد ویژه نیاز دارد.

متفكر شهید، علامه مطهری به عنوان اندیشمندی اسلامی در خصوص اصول تعلیم و تربیت اسلامی، مسائلی رامطرح كرده است كه بررسی و ارائه آنها می‌تواند فضای فكری مشخصی را در تربیت اسلامی به وجود آورد و به كاوشگران عرصة تعلیم و تربیت یاری رساند.
...................................................................... ص 105 ......................................................................
  • 1- اصل هماهنگی با فطرت

در وجود انسان از سوی خداوند متعال ویژگیهایی قرار داده شده است كه او را از سایر موجودات متمایز می‌كند؛ خردورزی، حقیقت‌جویی، زیباگرایی، عدالت‌طلبی، خداگرایی و سایر ویژگیهای ذاتی از جمله این استعدادهای فطری را تشكیل می‌دهند. مجموعه وضعیت زندگی آدمی باید به گونه‌ای سامان یابد كه این ویژگیها، كه به مثابه بذرهایی است كه در زمین خلقت انسان وجود دارد، رشد كند. تعلیم و تربیت در بین مجموعه اموری كه زندگی آدمی را شكل می‌دهد، مهمترین و اثرگذارترین عامل است و باید با استعدادهای عالی فطری هماهنگ باشد. لزوم این هماهنگی به طور كامل مورد تأیید عقل است.
از نظر عقلی اگر وضع حاكم بر فطرت با فطرت همسو نباشد، استعدادهای عالی آدمی رشد نمی‌كند. محیط غیرعقلانی نمی‌تواند عقل را رشد دهد و محیط غیرمعنوی نمی‌تواند معنویت را در انسان پرورش دهد. «اگر انسان دارای یك سلسله فطریات باشد قطعاً تربیت باید با درنظر گرفتن همان فطریات صورت گیرد. چون تربیت یعنی رشد و پرورش دادن و این براساس قبول كردن یك سلسله استعدادها و به تعبیر امروزیها یك سلسله ویژگیهای انسان است.
انسان را دو جور می‌توان ساخت: یكی ساختن، آن چنانكه اشیا را می‌سازند؛ یعنی سازنده فقط منظور خود را درنظر می‌گیرد و فرد را به شكلی درمی‌آورد كه آن‌منظور را تأمین‌كند؛ حال‌با ناقص كردن یا كامل نمودن آن. دیگر، تربیت یعنی پرورش دادن استعدادهای واقعی انسان. او اگر استعداد عقلانی و فكری دارد و چون و چرا در مسائل دارد، این را باید پرورش داد نه اینكه اینها را كشت. (مطهری، 1374: 8).
...................................................................... ص 106 ......................................................................
  • 2- اصل اعتدال

دومین اصلی كه در تعلیم و تربیت اسلامی باید رعایت شود، اعتدال است. اعتدال در مقابل افراط و تفریط است. افراط یعنی زیاده‌روی كردن در چیزی و تفریط یعنی كم دیدن و كم آوردن چیزی. هركدام از این دو موجب اختلال در بقا، استمرار و سلامت امور می‌شود. در تعلیم و تربیت نیز كه با روح و روان انسانها سروكار دارد، پرهیز از افراط و تفریط از لوازم تعلیم و تربیت كارآمد و تأثیرگذار است. افراط، تورم به وجود می‌آورد و تفریط، خلأ وكاستی.
«چون هر قوه و استعدادی برای هدف و غایتی ساخته شده و مجموع آن هم غایتی كلی دارد، ما اگر بخواهیم بفهمیم كه یك قوه در حد وسط است یا در افراط و یا در تفریط باید این جهت را كشف كنیم كه این قوه اصلاً برای چه آفریده شده است. آنچه برای آن آفریده شده حد وسط است كه بیشتر از آنچه برای آن آفریده شده به كار افتد، افراط است، كمتر از آن تفریط است. قوه خشم در حدی كه انسان از خود دفاع كند حد وسط آن است. كمتر از آن باشد كه انسان به صورت آدم ضعیف توسری‌خوری درآید، حد نقص و تفریط آن است و بیشتر از آن باشد كه انسان به صورت فرد مهاجمی درآید كه می‌خواهد توی سر دیگران بزند، حد افراط آن است» (مطهری، 1374: 126-125).
در جامعه به انسانهای معتدل نیاز داریم. انسانهایی كه نه اهل افراط باشند و نه تفریط. برای شكل‌دهی به چنین جامعه‌ای به تربیت معتدل نیازمند هستیم. بر این اساس «قرآن همه جانبه حرف می‌زند. یك وقتی بود كه جامعه ما دچار یك بیماری بود و آن اینكه اسلام را فقط در عبادت می‌دانستند آن هم چه عبادتهایی! ملاك مسلمانی، زیاد مسجد رفتن و زیاد دعا خواندن بود. این به صورت یك بیماری
...................................................................... ص 107 ......................................................................
  • درآمده بود. ولی كم‌كم علامت یك بیماری دیگری در میان ما پیدا می‌شود. عده‌ای كه توجه به جنبه‌های اجتماعی اسلام پیدا كرده‌اند، كم‌كم می‌خواهند جنبه‌های معنوی اسلام را ندیده بگیرند. این هم بیماری است. اگر جامعه ما به این دنده بیفتد و آن جنبه را فراموش كند، باز یك جامعه منحرفی است در همان حد كه جامعه گذشته ما منحرف بوده. جامعه‌ای كه پیغمبر درست كرد جامعه معتدل بود» (مطهری، 1374: 344).

3- اصل جامعیت
منظور از جامعیت، همه جانبه‌نگری تعلیم و تربیت اسلامی به ماهیت انسان است. هیچ یك از جنبه‌های شخصیت انسان از نظر اسلام دور نمی‌ماند و هركدام باید به رشد مقرر خود برسد. اینكه در قرآن، انسان «رشید» معرفی می‌شود مراد همین انسان است. رشید یعنی كسی كه همه ابعاد وجودی او رشد كرده است. اگریك جنبه رشد كند و سایر جنبه‌ها راكد و معطل بماند و یا اینكه در جهت غیراصولی خود رشد یابد، پرورش واقعی و اصیل به وقوع نخواهد پیوست. خطری كه انسان یك بعدی دارد، انسان تربیت نشده ندارد. انسانی كه یك بعد وجودی او رشد كند و بقیه رشد نكند با استفاده از بعد رشد یافته برای رسیدن به برخی اهداف مادی و غریزی از تواناییهای خود به عنوان ابزار استفاده می‌كند.
«جامعیت در قرآن با اعتدال در تربیت، رابطه بسیار نزدیك دارد با تربیت جامع است كه می‌توان انسان معتدل به وجود آورد. در غیراین صورت هم انسان لطمه می‌بیند وهم تربیت او. یكجانبه بودن یك قانون و یا یك مكتب، دلیل منسوخ شدن خود را به همراه دارد. عوامل موثر و حاكم كه در زندگی انسانها فراوان است
...................................................................... ص 108 ......................................................................
  • چشمپوشی از هریك از آنها خود به خود عدم تعادل ایجاد می‌كند. مهمترین ركن جاوید ماندن، توجه به همه جوانب مادی و روحی و فردی و اجتماعی است. جامعیت و همه‌جانبه بودن تعلیمات اسلامی مورد قبول اسلام شناسان است» (مطهری، 1380: 59).

4- اصل تأمین نیازهای واقعی
نیازهای انسان را می‌توان به دو دسته تقسیم كرد. بعضی از آنها قابل احساس است؛ یعنی می‌توان آنها را درك كرد. در مقابل آن برخی از نیازها را نمی‌توان احساس نمود مگر اینكه یك كارشناس آنها را به آدمی یادآور شود. سلامت انسان با درك هر دو دسته نیاز و تأمین معقول و منطقی آنها ارتباط پیدا می‌كند؛ به عنوان مثال وقتی تشنه هستیم، می‌فهمیم كه به آب نیاز داریم. ولی اگر بدن ما به نوع خاصی از ویتأمین نیاز داشته باشد متوجه نمی‌شویم بلكه پزشك باید به ما یادآوری كند. در مسائل روحی، عاطفی و اعتقادی هم این ویژگی وجود دارد. نیازهای مادی را آسانتر از نیازهای غیرمادی می‌توان تشخیص داد.
در تعلیم و تربیت وظیفه داریم نیازهای اصیل ولی غیرقابل احساس متربی را به او بفهمانیم و در جهت تأمین و برطرف كردن آن نیازها تلاش كنیم. اگر تربیت صرفاً بر محور نیازهای محسوس و مادی قرار گیرد، آدمی از مرحله حیوانی خود فاصله زیادی نخواهد گرفت. شرط رسیدن به انسانیت تأمین نیازهای ریشه‌دار غیرمادی است.
شهید مطهری در توضیح قانون نیاز می‌فرماید:
«در قانون احتیاج سه چیز است: اول باید نیاز به چیزی باشد. دوم اینكه چیز
...................................................................... ص 109 ......................................................................
  • دیگری این نیاز را برطرف نكند. سوم اینكه احساس این نیاز پیدا بشود... دنیای امروز همان‌گونه به پیغمبر اكرم (ص) محتاج است كه در هزار و چهارصد سال پیش بود، من تاكنون در دو كتاب این جمله‌های معروف برنارد شاو را خوانده‌ام چه عالی می‌گوید: كسی مثل من حق دارد برای كشور و جامعه خودش پیش‌بینی كند، من پیش‌بینی می‌كنم كه اروپای فردا به دین محمد (ص) گرایش پیدا خواهدكرد. بعد موضوع كلیسا را عنوان می‌كند. می‌گوید: كلیسا در گذشته خیانت كرد، چهرة این مرد بزرگ را مشوش كرد. مردم اروپا ندانستند. بعد می‌گوید: تنها اگر مردی مانند او صاحب عالم بشود و بر عالم حكومت كند قادر بر حل مشكلات عالم است. غیر او كسی قادر به حل مشكلات عالم نیست» (مطهری، 1380: 29-28).

از این نگرش می‌توان به راحتی اصل نیاز آفرینی را برای تعلیم و تربیت استنتاج كرد. اگر به بشر باید فهماند كه به دین اسلام نیاز دارد به طریق اولی به كودكان و نوجوانان باید فهماند كه بدون دین نمی‌توانند زندگی كنند و نوع زندگی بر مبنای اعتقادات دینی را باید یاد بگیرند. یقیناً اگر فرزندان این مرز و بوم با معیارهای دینی تربیت شوند و این نكته مهم را به خوبی دریابند كه حذف دین از زندگی به معنای گرفتن روح از بدن است، تلاش خواهند كرد رفتار خود را با رضای خدا و صلاح مردم تنظیم كنند.
5- اصل تأكید به تربیت دورة كودكی
فطرت الهی انسان در تربیت اسلامی ارزشمندترین چیز در عالم هستی است به گونه‌ای كه نباید چیزی را بر آن ترجیح داد. اگر گفتار یا كرداری خلاف قوانین فطرت باشد، باید صریحاً نسبت به اصلاح آن اقدام شود. زمانی كه فطرت دست
...................................................................... ص 110 ......................................................................
  • خورده و الهی است یعنی دوران كودكی باید نسبت به تربیت و شكل دهی آن اقدام، و زمینه را برای مراحل بعدی رشد فراهم كرد. فطرت به درختی شباهت دارد كه باید از همان ابتدای رویش از آن مراقبت شود و در هر مرحله‌ای آبیاری لازم به عمل آید تا بتدریج به درختی تنومند و با طراوت تبدیل شود. رفتارهای انسانی و الهی رامی‌توان میوه‌های این درخت محسوب كرد. با توجه به این فرایند بسیار مهم، دانشمندان تعلیم و تربیت به تثبیت و تحكیم صفات نیك اخلاقی از دوران كودكی تأكید فراوان داشته‌اند.

شهید مطهری ضمن اشاره به نظر علمای تربیت قدیم در خصوص تحكیم فضایل اخلاقی در آدمی می‌فرماید: «علمای قدیم در تعریف عدالت می‌گفتند: عدالت ملكه تقوا و پرهیزكاری است؛ یعنی تقوا و پرهیزكاری برای انسان ملكه شده باشد و حتی می‌گفتند انسان آن وقت دارای اخلاق فاضله است كه در عالم خواب هم ضد آن اخلاق از او صادر نشود؛ مثلاً آن قدر راستگو باشد كه حتی در عالم خواب هم دروغ نگوید. براین اساس است كه اهتمام زیادی می‌شود كه تربیت در سنین كودكی صورت گیرد. اصلاً گفته می‌شود تربیت فن تشكیل عادت است. روحیه انسان در ابتدا حكم ماده شل و قابل انعقادی مثل گچ را دارد كه ابتدا كه آن را در آب می‌ریزند، شل است و بعد سفت می‌شود. وقتی این ماده شل است آن را در هر قالبی بریزیم به همان شكل در‌می‌آید می‌توان آن را به صورت انسان درآورد یا به صورت خوك و یا خروس. در هر قالبی كه بریزیم همین كه سرد شد همان شكل را می‌گیرد و سفت می‌شود. می‌گویند روح انسان در زمان كودكی، حالت قابل انعطافی دارد و مانند همان ماده شل است. هرچه انسان بزرگتر شود قابلیت انعطاف آن كمتر می‌شود. اینكه گفته‌اند: العلم فی الصغر كالنقش فی الحجر. البته دانشمندان
...................................................................... ص 111 ......................................................................
  • امروز هم به تربیت دوران كودكی بیشتر اهمیت می‌دهند. بچه‌ای كه در كودكستان است از بچه دبستانی و بچه دبستانی از نوجوان دبیرستان و نوجوان دبیرستان از جوان دانشگاه، جنبه پذیرشش بیشتر است. انسان در سن پنجاه سالگی شخصیتش منعقد می‌شود. البته مبالغه نباید كرد. انسان یك موجود قابل تغییر و قابل توبه و بازگشت است و ممكن است در سن صدسالگی هم خود را تغییر دهد ولی شك نیست كه حالات روحی كم‌كم ملكه می‌شود و برگرداندن آنها دشوار می‌گردد (مطهری، 1374: ص 78-77).

از دیدگاه شهید مطهری می‌توان به آسانی این نكات را استنباط كرد:
1- تربیت دوران كودكی پایه و اساس است.
2- در دوره‌های نوجوانی و جوانی نسبت به دوره كودكی امكان تربیت كاهش پیدا می‌كند.
3- اگر یك صفت در وجود انسان ملكه شد زدودن آن بسیار مشكل خواهد بود.
6- اصل توازن امور ثابت و امور متغیر
انسانها از اینكه در انسانیت واحد و مشترك هستند، برخی نیازهای ثابت و مشترك دارند و چون وضع حاكم بر زندگیشان فرق می‌كند، دائماً در حال تغییر هستند. از طرفی هركدام از نیازهای ثابت و متغیر در زندگی انسان جایگاه خاص خود را دارد و باید مورد توجه قرار گیرد. در تعلیم و تربیت نیز باید در همه عناصر اصلی تربیت بین امور ثابت و متغیر توازن وجود داشته باشد؛ به عنوان مثال دانستن «حقیقت امور» یك نیاز ثابت است. همه انسانها در طول تاریخ دنبال حقیقت بوده‌اند
...................................................................... ص 112 ......................................................................
  • ولی اینكه حقیقت امور كدام است و چگونه باید حقایق را شناخت از جنبه‌های متغیر زندگی گرفته می‌شود؛ مثلاً وقتی می‌بینیم در رسانه‌های جمعی و فناوری اطلاعات تغییرات اساسی به وجود آمده است، نمی‌توان گفت من برای كشف حقایق امور عالم قصد بهره‌گیری از این وسایل و ابزار را ندارم. اگر این گونه بیندیشیم یقیناً در خیلی از امور عقب می‌مانیم در حالی كه استفاده از آنها هیچ‌گونه مباینت با امور ثابت ندارد. به تعبیر شهید مطهری یكی از رموز خاتمیت وجاودانی بودن دین اسلام این است كه «برای احتیاجات ثابت و دائم بشر، قوانین ثابت و لایتغیری در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال متغیر وضع متغیری را پیش‌بینی كرده است.

پاره‌ای از نیازهای بشر، چه در زمینه‌های فردی و چه در زمینه‌های اجتماعی، وضع ثابتی دارد كه در همه زمانها یكسان است. نظامی كه انسان باید به غرایز خود بدهد، اخلاق نامیده می‌شود و نظامی كه باید به اجتماع بدهد، عدالت خوانده می‌شود و رابطه‌ای كه باید با خالق خود داشته باشد و ایمان خود را تجدید و تكمیل كند، عبادت نامیده می‌شود. برخی دیگر از نیازهای بشر متغیر است و از لحاظ قانون وضع متغیری پیدا می‌كند. اسلام برای این احتیاجات متغیر، وضع متغیری در نظر گرفته است. از این راه كه اوضاع متغیر را با اصول ثابت و لایتغیر مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جدید و متغیری، قانون خاص و متناسبی تولید می‌كند؛ مثلاً ریشه و اصل قانون «سبق ورمایه» كه یكی از ابواب فقه است، اصل «واعدوالهم ماستطعتم من قوه» است (كه یكی از اصول اجتماعی است). تبر و شمشیر و نیزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء اهداف اسلامی نیست. آنچه اصالت دارد این است كه مسلمانان باید در هرعصر و زمانی تا آخرین حد امكان از لحاظ قوای نظامی و دفاعی در برابر دشمن قوی باشند» (مطهری، 1380: 66-59).
...................................................................... ص 113 ......................................................................
  • برای فهم درست نیازهای ثابت و متغیر باید نیازسنجی كرد. نگاه فلسفی و اعتقادی به انسان نیازهای ثابت او را مشخص می‌كند و نگاه علمی و تحقیقی به انسان، نیازهای متغیر او را نشان می‌دهد. هرقدر برنامه‌ریزان و مربیان نیازها را بفهمند برنامه‌های تربیتی را با حركت رشد و كمال كودكان و نوجوانان هماهنگتر می‌سازند. آنچه تحت عنوان استعدادهای عالی در انسان مطرح است زمینه‌های شناخت نیازهای ثابت آدمی به شمار می‌رود و آنچه موقعیت زمان نامیده می‌شود نیازهای متغیر را جهت می‌دهد.

7- اصل هدایت‌خواهی
مربی در تربیت اسلامی به هیچ بهانه‌ای نباید از تربیت متربی ملول شود و مسؤولیت خود را تمام شده تلقی كند. چون تربیت، كاری خدایی است. خداوند متعال بنده خود را در هر وضعیتی تحت نظر دارد. هر قدر بنده راه گم كند باز خداوند طالب هدایت و تربیت اوست. مربیان و معلمانی كه از مكتب اسلام تأثیر اساسی گرفته باشند به طور نسبی از همین صفت مطلق الهی باید بهره‌مند شده باشند. مربی اسلامی از تلاش برای ساختن و تأثیرگذاری بر روح و روان متربی لذت می‌برد واین كار را عبادت تلقی می‌كند. در نظام فكری شهید مطهری نیز این ویژگی تربیت اسلامی مورد توجه و تأكید قرار گرفته است. این متفكر اسلامی كه از اسلام ناب بهره‌های فراوان برده، معتقد است كه تعصب ما به اسلام و كسانی كه زیر لوای اسلام زندگی می‌كنند نباید در حدی باشد كه علیه آنهایی كه زیر لوای اسلام نیستند بدخواه باشیم و هدایت آنها را ازخداوند متعال طلب نكنیم.
«وقتی كه اینها (افراد ضد اسلام) هدایت نمی‌شوند و گذشته از این به صورت
...................................................................... ص 114 ......................................................................
  • خار در سر راه دیگران درمی‌آیند، باید به آنها به چشم یك مانع نگاه كرد ولی نباید بدخواهشان بود. حتی انسان، بدخواه ابوجهل هم نباید باشد و مثلاً بگوید خدا نكند كه ابوجهل مسلمان شود و به شهادت برسد. نباید آرزو كنیم كه مانند ابوجهل‌ها یك وقت راه به حق پیدا نكند. یزید بن معاویه هم وقتی كه از زین‌العابدین (ع) سوأل می‌كند كه آیا من اگر توبه كنم توبه من قبول است یا نه، حضرت می‌فرماید بله قبول است؛ یعنی او هم بدخواه یزید نیست كه آرزو كند كه چون یزید قاتل پدرش می‌باشد توفیق توجه پیدا نیابد تا به جهنم برود، بلكه برای او هم خیر می‌خواهد» (مطهری، 1374: 257).

8- اصل حكمت جویی
حكمت به معنای برهان خالص است. گاهی برهان قوی نیست و به شائبه‌های گوناگون آلوده است و تأثیر لازم را در شنونده به جا نمی‌گذارد و هدایت نمی‌كند. همه پیامبران و انسانهای صالح نقش حكیمانه داشته و ضمن ارائه حكیمانه پیام تلاش كرده‌اند انسانهای حكیم پرورش دهند. قرآن مجید حكمت را به حضرت لقمان به عنوان موهبتی الهی طرح می‌كند. اگر خداوند به بنده صالح خود حكمت می‌آموزد بنده او نیز به عنوان مربی تربیت اسلامی باید به فراگیران حكمت بیاموزد؛ یعنی آنان را به سوی برهانهای خالص راهنمایی كند، این موضوع به قدری اهمیت دارد كه تفاوت نمی‌كند كه توسط چه كسی ارائه شود. «این حدیت، معروف است كه الحكمه ضاله الموُمن» حكمت، گمشده مؤمن است. حكمت بدون شك یعنی علمی كه محتوای حقیقت باشد؛ علمی كه استحكام و پایه داشته باشد.
«ما نمی‌توانیم اینها را درست نقاشی كنیم و كارهایی را كه تبلیغات چی‌ها
...................................................................... ص 115 ......................................................................
  • می‌كنند انجام دهیم والا هریك از اینها از نظر ارزش تبلیغاتی برای اسلام فوق‌العاده است كه ایمان تا این حد تقدیس كننده حكمت باشد كه بگوید حكمت گمشدة مؤمن است؛ یعنی حالت مؤمن برای دریافت حقایق باید حالت كسی باشد كه شییء نفیسی از او گم شده و دائماً در جستجوی آن است. این حدیث در احادیث زیادی دنباله دارد. من یك وقتی مداركش را جمع كردم شاید قریب به این مضمون بیست جا پیدا كنیم كه «خذوا الحكمه و لو من اهل النفاق» حكمت را فراگیرید ولو از منافقین ولو از كافران، ولو از مشركین، ولو من مشرك؛ یعنی اگر احساس كردی كه آنچه او دارد درست است و علم و حكمت است فكر نكن كه او كافر است، مشرك است، نجس است، مسلمان نیست، برو بگیر، حكمت مال تو است، ‌در دست او عاریه است» (مطهری، 1374: 277).

جایگاه حكمت‌آموزی در تفكر اسلامی دو نكته مهم را به برنامه‌ریزان تعلیم و تربیت و مربیان یادآور می‌شود: یكی اینكه در اهداف و محتوای تربیت، حكمت را به عنوان یك محور اساسی مورد توجه قرار دهید. دوم اینكه برای حكمت آموزی به پیام حكیمانه توجه كنید نه به آنان كه حكمت را در اختیار دارند. براین اساس می‌توان در تعلیم و تربیت از یافته‌های تربیتی غیرمسلمانان برای دستیابی به اهداف نظام اسلامی بهره گرفت.
9- اصل بهره‌گیری از اراده
انسان موجودی مختار و با اراده است كه امور خود را با اختیار انجام می‌دهد. به همین دلیل خداوند متعال، یافتن و حركت كردن راه راست را برعهده خود افراد گذاشته است. هدایت الهی با اكراه و اجبار انجام نمی‌پذیرد بلكه از درون باید
...................................................................... ص 116 ......................................................................
  • بجوشد. آیات و روایات متعدد این معنا را تأیید كرده‌اند. یا ایها الذین امنوا علیكم انفسكم «آنانی كه ایمان آورده‌اید خداوند شما را به خودتان سپرده است». خدایی كه برای بشر، پیامبر و كتاب فرستاده است در نهایت از خود انسانها می‌خواهد كه خودشان را در مسیر حق، مدیریت و هدایت كنند. پیام الهی از جانب خداوند دریافت می‌شود ولی تا خود فرد نخواهد آن پیامها مؤثر واقع نمی‌شود.

در تعلیم و تربیت هم از این قاعده باید پیروی كرد. فراگیران اراده و اختیار دارند. باید وضع را طوری ساماندهی بكنیم كه آنها با اراده خود و با انگیزه قبلی به سوی كسب فضایل اخلاقی و صفات انسانی حركت كنند. خیلی از مشكلات رفتاری آدمها به افراطهای مربیان مربوط می‌شود. اگر رفتاری را بدون اقناع درون به افراد تحمیل كنیم آنان پس از مدت كوتاهی به خود ما پس خواهند داد و هرگز به رفتار دینی قوی و ریشه‌دار تبدیل نمی‌شود.
«یكی از مسائلی كه مذهبیون به آن متمسك می‌شوند در همین جاست. می‌گویند اراده، قوة اجرایی عقلا است ولی خود عقل چیست و از عقل چه كاری ساخته است؟ عقل جز روشنایی چیز دیگری نیست كه انسان را روشن می‌كند، اما آیا روشن كردن به انسان جهت می‌دهد كه حالا كه اطرافت روشن نشد از این طرف برو یا از آن طرف؟ انسان دنبال آنچه می‌خواهد می‌رود و از چراغ عقل استفاده می‌كند برای رسیدن به مطلوب خودش. مشكل این است كه چه مطلوبی داشته باشد؟ البته در اینكه انسان نیاز دارد به چراغ عقل برای اینكه (راه او را) روشن كند بحثی نیست. انسان اگر در تاریكی حركت كند، مطلوب خودش را گم می‌كند. در نیاز به عقل بحثی نیست. ولی سخن در این است كه عقل و علم، كه در واقع مكمل و به عبارت دیگر عقل اكتسابی است، روشنایی است، محیط را روشن می‌كند، انسان
...................................................................... ص 117 ......................................................................
  • می‌فهمد چه می‌كند، می‌فهمد كه اگر بخواهد به فلان مقصد برسد از اینجا باید برود این وسیله‌است برای آن مقصد و آن وسیله است برای این مقصد ولی آیا فهمیدن و دانستن كافی است كه اراده انسان بر تمایلات او حكومت بكند؟ نه، چرا؟ برای اینكه انسان فی حد ذاته اینطور است كه دنبال منافع خودش می‌رود و اراده‌اش تا آن اندازه كه ممكن است بر میلهایش حكومت بكند كه منافعش اقتضا می‌كند» (مطهری، 1374: 322).

10- اصل تلازم و تناسب علم و عقل
عقل و علم به یكدیگر نیاز دارد و باید توأم باشد. عقل برای اندیشیدن به علم نیاز دارد و علم برای رشد و توسعه به عقل محتاج است. ما زمانی می‌توانیم فراگیر را به تفكر وادار كنیم كه اطلاعاتی در اختیار او قرار دهیم. معمولاً در دو حالت برای آدمی سوأل طرح نمی‌شود و در نتیجه عقل به كار نمی‌افتد: یكی حالتی كه انسان درباره یك چیز همه مطالب را بداند و دوم حالتی كه هیچ چیز نداند. بنابراین شرط تعقل، علم‌آموزی است.
«اگر انسان تفكر كند ولی اطلاعاتش ضعیف باشد، مثل كارخانه‌ای است كه ماده خام ندارد یا ماده خامش كم است كه قهراً نمی‌تواند كار بكند یا محصولش كم خواهد بود. محصول بستگی دارد به اینكه ماده خام برسد. اگر كارخانه ماده خام زیاد داشته باشد ولی كار نكند باز فلج است و محصولی نخواهد داشت».
حضرت امام موسی كاظم (ع) در روایتی می‌فرماید: یا هشام ثُمَّ بینَ انَّ العقل مع العلم، عقل و علم باید توأم باشد (كلینی، ترجمه كمرئی، 1400، ج 1: 22). عرض كردیم علم فراگیری است به منزله تحصیل مواد خام است. عقل، تفكر و استنتاج و
...................................................................... ص 118 ......................................................................
  • تجزیه و تحلیل است. آن گاه حضرت استناد می‌كنند به آیه: و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون (عنكبوت/ 43) این مثلها را برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آنها را درنمی‌یابند. ببینید عقل و علم چگونه با هم توأم شده است» (مطهری، 1374: 45).

همراه بودن علم و عقل لازم است ولی كافی نیست. علاوه بر تلازم باید تناسب نیز وجود داشته باشد؛ به عبارت دیگر كارخانه عقل با هر ماده خام كار نمی‌كند. باید با ماهیت عقل تناسب داشته باشد. دو وجه برای این تناسب می‌توان در نظر گرفت. وجه اول تناسب از جهت قوه عقل است. هر مرحله از رشد عقل توان خاص خود را دارد و بدون توجه به آن نمی‌توان باعث رشد عقلانی شد. وجه دوم از جهت ماهیت علم و عقل است. عقل نور است و برای هدایت شدن در وجود انسان قرار داده شده است. علم هم باید نور باشد؛ یعنی دانستنی‌ها و معلومات درباره اموری باشد كه دانستن آن برای رشد و كمال انسان ضروری است؛ مثلاً اگر عقل معطوف به دانستن یك قاعده یا روشی بشود كه به قصد اجرای كار ناصواب و گناه تعیین شده است و یا كاری كه انجام دادن یا انجام ندادن نه تنها تفاوتی ندارد بلكه اجرای آن موجب اتلاف وقت نیز می‌شود. در این حالت می‌توان گفت كه علم با عقل تناسب ندارد.
«علم مسموع اگر به علم مطبوع ضمیمه نشود كافی نیست؛ یعنی انسان آنچه را از بیرون می‌گیرد باید با آن نیروی باطنی با آن خمیرمایه و با آن نیروی تجزیه و تحلیل خود بسازد تا یك چیزی از آب درآید»...
اول باید انسان عالم باشد، مواد خام را فراهم كند و بعد عقل تجزیه و تحلیل كند؛ مثلاً اگر ما عقل قوی داشته باشیم مثل بوعلی‌سینا، و قرآن هم بگوید كه «تاریخ» عبرت بسیار خوبی است ولی من كه از تاریخ اطلاعاتی ندارم عقل من چه
...................................................................... ص 119 ......................................................................
  • می‌فهمد. یا به ما بگویند در تمام این عالم تكوین، آیات الهی و نشانه‌های خدا هست، عقل من هم عالی‌ترین عقل باشد ولی من كه از مواد به كار رفته در این ساختمان بی‌اطلاعم با عقل خودم چه چیزی را می‌فهمم و آیات الهی را چگونه كشف كنم. باید با علم آنها را كشف كنم و با عقلم درك نمایم» (مطهری،1374: 283).

11- اصل انسانیت دوستی
در تعلیم و تربیت، انسان دوست باید باشیم یا انسانیت دوست؟ تفكر اسلامی ضمن احترام به انسان، انسانیت را بیش از انسان محترم و ارزشمند می‌شمارد. اگر انسانی ارزشمند تلقی می‌شود به دلیل ارزشهایی است كه در وجود او نهادینه شده است. چرا از انسانهای صالح و در رأس آنها از انبیا و ائمه اطهار (ع) با حس تقدس و احترام یاد می‌شود؟ چون آنان با فرهنگ الهی و انسان زندگی می‌كنند. حتی در بین غیرمسلمانان نیز آنانی كه از ارزشهای انسانی دفاع كرده‌اند ارزش بیشتری دارند. در اندیشه شهید مطهری این موضوع با تحلیل كافی و با ذكر مثالهای مناسب مورد بررسی قرار گرفته است:
«یك وقت می‌گوییم«انسان» یعنی این هیكل خاص كه در همه این افراد مشترك است و انسان را دوست داشته باشیم؛ یعنی هركسی را كه از نسل آدم هست دوست داشته باشیم و خلاصه منظور از انسان، انسان زیست‌شناسی، آن كه زیست‌شناسی او را انسان می‌داند. آیا مقصود این است؟ یا نه مقصود انسان بما هو انسان است؛ یعنی انسان به خاطر ارزشهای انسانی به خاطر انسانیت و انسان‌دوستی یعنی انسانیت دوستی. اینجاست كه وقتی چمبه و لومومبا را كنار همدیگر می‌گذاریم، دو نوع از
...................................................................... ص 120 ......................................................................
  • آب درمی‌آیند؛ این یك چیز از آب درمی‌آید، آن چیز دیگر؛ یعنی ممكن است این یك انسان از آب درمی‌آید یك انسان درست با ارزشهای انسانی و آن نه تنها یك انسان نباشد بلكه حیوان هم نباشد و به تعبیر قرآن از حیوان هم چند درجه پایین‌تر باشد، انسان را باید دوست داشت به خاطر انسانیت نه به خاطر همین هیكلش و به عبارت دیگر انسانیت را باید دوست داشت» (مطهری، 1374: 359).

با توجه به اهمیت انسانیت در تفكر اسلامی دو پیام مهم برای برنامه‌ریزان تعلیم و تربیت قابل ذكر و توجه است:
1- در كلاس درس همه دانش‌آموزان را صرف‌نظر از نژاد و فرهنگ مورد توجه تربیتی قرار دهیم. چون همه آنان از فطرت الهی برخوردارند و ما امانت‌دار فطرت الهی هستیم.
2- محتوای تعلیم و تربیت و روش‌های آن را برمحور ارزشهای انسانی تنظیم كنیم.
12- اصل جذب و دفع
انسان موجودی متفكر، عاطفی و حقیقت‌خواه است. نمی‌تواند با همه انسانها و با همه موقعیتها به طور یكسان رو به رو شود. اگر با همه اوضاع یك جور برخورد كند از گوهر انسانی خود دور افتاده است.
«اصل جذب و دفع یكی از اصول و قوانین حاكم بر هستی است و به یك اعتبار یك قاعده هستی است. قانون جذب و دفع یك قانون عمومی است كه بر سرتاسر نظام آفرینش حكومت می‌كند. از نظر جوامع علمی امروز بشر، مسلم است كه هیچ ذره‌ای از ذرات جهان هستی از دائره حكومت جاذبه عمومی خارج نبوده و همه
...................................................................... ص 121 ......................................................................
  • محكوم آنند. از بزرگترین اجسام و اجرام عالم تا كوچكترین ذرات آن دارای این نیروی مرموز به نام نیروی جاذبه هستند و هم به نحوی تحت تأثیر آن می‌باشند» (مطهری، 1374: 17).

قسمت عمده‌ای از دوستی‌ها و رفاقتها و یا دشمنی‌ها و كینه‌توزی‌ها همه مظاهری از جذب و دفع انسانی است. این جذب و دفعها براساس سنخیت و یا ضدیت و منافرت پی‌ریزی شده است.
«گاهی دو نفر انسان یكدیگر را جذب می‌كنند و دلشان می‌خواهد با یكدیگر دوست و رفیق شوند. این رمزی دارد و رمزش سنخیت این دو نفر است تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی‌كنند و متمایل به دوستی با یكدیگر نخواهند شد» (مطهری، 1364: 19).
با توجه به این مطالب از اندیشه شهید مطهری می‌توان نتیجه گرفت كه در روابط انسانی در تعلیم و تربیت می‌توان به تأثیرگذاری تربیتی بین مربی و متربی‌ ومتربی‌ها با یكدیگر جهت بهتری بخشید. هرقدر بین تجربه‌های قبلی دانش‌آموزان و هر یادگیرنده دیگر با گفتار و رفتار مربی همسویی و سنخیت وجود داشته باشد به همان اندازه پیامهای تربیتی تأثیرزیادی خواهد گذاشت. البته معنای این نكته آن نیست كه معلم هر دانش‌آموزی را كه از جهت تجارب و تصورات با باورهای معلم هماهنگ نیست باید طرد كند، بلكه به این معناست كه تا معلم قادر نباشد كه سنخیت بین او و خود به وجود آورد، نمی‌تواند در او اثر بگذارد.
«غالباً خیال می‌كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز اجتماعی بودن، همین است كه انسان همه را با خود دوست بدارد. اما این برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و این رأی را در اجتماع تعقیب می‌كند و درباره منفعت
...................................................................... ص 122 ......................................................................
  • خود نمی‌اندیشد، میسر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یك رو و قاطع و صریح است مگر اینكه منافق و دورو باشد زیرا همه مردم یك جور فكر نمی‌كنند و یك جور احساس ندارند و پسندهای همه یكنواخت نیست. عادل دارد، فاسق دارد و آنها همه نمی‌توانند یك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقیب می‌كند و خواه ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‌كند، دوست داشته باشند. تنها كسی می‌تواند درستی طبقات مختلف و صاحبان دینهای مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هركس مطابق میلش بگوید و بنمایاند. اما اگر انسان یك رو باشد و مسلكی، قهراً یك عده‌ای با او دوست می‌شوند و یك عده‌ای دشمن» (مطهری، 1364: 23).

باید كودكان و نوجوانان را بتدریج با روحیه جذب و دفع پرورش دهیم. اگر فقط جاذبه داشته باشیم همه انسانها با هر نوع فكر و اندیشه‌ای وارد می‌شوند و مرز حق و باطل در نظر انسانها با هم خلط می‌شود اگر فقط دافعه باشد امكان و فرصت تأثیرگذاری، آدم سازی و توسعه امت اسلامی از دست می‌رود هریك از این دو حالت با وظیفه و رسالت مسلمانی سازگار نیست.
13- اصل پیوند تربیت با معنویت
بین تربیت و معنویت رابطه ذاتی وجود دارد. در همه اجزا و عناصر تربیتی باید از طریق دعا و نیایش، جهت فعالیتها را به سوی خداوند معطوف كنیم تا هدفهای تربیتی تحقق یابد. به قدری این ارتباط تربیت و معنویت قوی است كه اگر برخی ارزشهای انسان كه مورد قبول دین اسلام هم هست در وجود كسی باشد نهایتاً آن انسان به سوی معنویت الهی حركت خواهد كرد.
...................................................................... ص 123 ......................................................................
  • «اگر انسان علاقه‌مند به تربیت خودش و فرزندانش به تربیت اسلامی هست و یا می‌خواهد افرادی را تربیت كند واقعاً باید به مسأله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهد و اصلاً مساله عبادت‌، قطع نظر از اینكه پرورش یك حس اصیل است تأثیر زیادی بر سایر نواحی آن دارد» (مطهری، 1374: 341).

اعمال و رفتار انسان یك صورت و یك سیرت دارد. ممكن است دو نفر یك كار را انجام دهند یكی از آنها كار را برای یك هدف دنیوی انجام دهد و دیگری همان كار را برای رضای خدا به انجام رساند. دومی سیرت الهی دارد و با معنویت درآمیخته است در نتیجه ارزش و جایگاه ویژه پیدا می‌كند.
جمعبندی
اصول تعلیم و تربیت، قواعد عمل برای رسیدن به هدفهای تربیتی به شمار می‌آید. به همین دلیل نوع اهداف تربیتی در چگونگی شكل‌گیری نوع اصول تأثیر مستقیم دارد. نظر به اینكه از دیدگاه شهید مطهری، تربیت انسان الهی هدف غایی نظام تعلیم و تربیت الهی است اصولی باید ارائه شود كه به تحقق این هدف كمك كند. آنچه در این مقاله ارائه شد مجموعه اصولی بود كه براساس دیدگاه علامه شهید مطهری تنظیم شده بود. بدون تردید برنامه‌ریزان و مربیان می‌توانند با توجه به آنها دانش‌آموزان و دانشجویان را در تربیت اسلامی یاری رسانند زمینه‌های تحقق هدفهای تربیت اسلامی را فراهم سازند.
تأمل در اصول مزبور، تناسب بین آنان و هدف غایی تربیت اسلامی را آشكار می‌سازد. به عنوان نمونه اصل هماهنگی با فطرت به این دلیل منظور شده است كه الهی شدن آدمی در اثر شكوفایی استعدادهای فطری در پرتو آموزه‌های دینی انجام
...................................................................... ص 124 ......................................................................
  • می‌پذیرد. بدون هماهنگی محتوای تربیت با گرایشهای فطری نمی‌توان به غایت تربیت اسلامی رسید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 16:49  توسط مهدی خونیکی  | 

تفاوت بین اصل و قانون

1.اصل کشف کردنی می باشد ،در حالی که قانون وضع کردنی می باشد

.2.اصل بنا به گفته علما تعلیم و تربیت قابل تعمیم نیست ولی قانون به راحتی قابل تعمیم می باشد و خودم در مور د اینکه اصل اصلاً قابل تعمیم نمی باشد مخالفم

.3.تغییر در اصل غیر ممکن و در مواردی تغییر ان کاری بسیار مشکل است در حالی که قانون به راحتی قابل تغییر می باشد

فرق بین اصل و مرام ومسلک

 1.در واقع مرام و مسلک مربوط به یک گروه کوچک یا یک فرد می باشد و انجام دادن آن خیلی ضرورری نمی باشد و اگر انجام نشود مشکل چندانی به وجود نمی آید در حالی که اطاعت از اصل و انجام ان امری ضروری می باشد

2.اصل مربوط به امور عینی می باشد و به طور کامل مشهود می باشد در حالی در مورد مرام و مسلک به طور کامل قابل شهود نمی باشد

تحلیل داستان

در مورد این داستان اصل فعالیت رعایت نشده است

بنا به گفته دکتر هوشیارهر چه که یک موجود یا انسان در دوران طفولیت خود از فعالیت بیشتری برخوردار باشد در سایر مراحل زندگی خود بهتر رشد خواهد کرد و هر گونه تغییر در آن باعث تغییر در مسیر رشد یا حتی مرگ جاندار خواهد شد از طرف دیگر کلاپارد نیز میگوید که اگر موجودی در حال برداشتن یک مانع از سر راه خود می باشد اگر ما این مانع را از سر راه وی برداریم در واقع در مسیر مورد علاقه وی وقفه ایجاد کرده ایم بنا برابن اگر ما این اصل را رعایت نکنیم نیز رغبت را که از آن می توان به عنوان یک غریزه از آن یاد کرد نیز به خودی خود از بین برده ایم پس ما و شما باید سعی کنیم که برای برانگیختن دانش آموزان خوداز رغبتهای طبیعی استفاده کنیم وبنا به گفته پیاژه برانگیختن باید از درون باشد تا نه دانش آموز خسته شود و نه از رغبت دانش آموزان کم شود زیرا اگر دانش آموزان را با رغبتی مصنوعی به فعالیت وادار کنیم باعث ایجاد ترس در دانش آموزان خواهد شد و آنها را در رسیدن به اهداف آموزش و پرورش یاری نخواهد کرد و بنا به گفته قرآن باید در هر کاری نه افراط کرد و نه تفریط      

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:32  توسط اکبری نژاد  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 8:43  توسط اکبری نژاد  | 

تحليل داستان:  اصل فعالیت و تا حدودی اصل حریت: به نظر کلاپارد زندگی عبارت است ازکوشش دائمی برای برقراری ارتباط بین موجود زنده ومحیط وعدم تعادل بین این دو ممکن است به علت عوامل خارجی یا خود موجود زنده باشد این عدم تعادل به صورت احتیاج ظاهر می شود احتیاج به برقراری تعادل از طرف دیگر احتیاج در موجود زنده فعالیت های خاصی را که موجب ارضاء آن میشود برمی انگیزد و موجود زنده برای رفع آن احتیاج و رسیدن به کمال تلاش می کند که اگر در روند طبیعی به کمال رسیدن یک موجود دخالت شود وی از رسیدن به حد اعلای کمال بازمی ماندو به دیگران متکی خواهد بود ، عجله نیز در این کار مشکل ساز می شود.باید موجود زنده را  راحت بگذارند و به او اجازه دهند تا خود امور را امتحان و آزمایش کند.هر چه موجود در مراحل رشدش بیشتر بتواند خود فعالیت کند قطعا بیشتر از حس استقلال بهره مند خواهد بود چون وظیفه ی مربی فعال ساختن و رهاکردن نیروهای آفریننده ی طفل  و متشکل ساختن و هماهنگ کردن آنهاست نه اینکه  اهداف(جواب) رابه فراگیر نشان داده واو را از ادامه ی فعالیت باز دارد  زیرا در این صورت اورا به مرحله ی  بالاتری سوق داده درحالی که او مراحل قبلی را به خوبی درک نکرده  ودر نهایت با مشکل مواجه خواهد شد.در داستان فوق نیز با باز کردن سوراخ،جلوی فعالیت و آزادی عمل پروانه گرفته شده و پرونه از رسیدن به کمال که همان توانایی پرواز است باز مانده است.

منبع:کتاب درسی و نظر شخصی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 21:21  توسط تقوی  | 

به توجه به نظر دکتر هوشیار این از جمله حقوق اولیه‏ی متربی است که به او اجازه بدهند که خودش به امتحان و آزمایش بپردازد و کارهای شخصی خود را خودش انجام دهد پس در نتیجه هر چه کودک از امکان فعالیت و استقلال بیشتری برخوردار باشد در سنین بزرگسالی کمتر به دیگران متکی خواهد بود و خودش شخصا امور را درک خواهد نمود و این امر زمانی خود را نشان خواهد داد که کودک بزرگ شده  از خانواده ی خود به دلایلی دور شود. بنابراین اینطور می توانیم نتیجه بگیریم که پروانه به این دلیل قادر به پرواز کردن نیست که اصل فعالیت را در پیله (کودکی) از او سلب کرده اند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 20:1  توسط سلیمی  | 

قانون-اصل-مسلک

۱-فرق اصل با قانون:اصل از امور کشف کردی است ولی قانون از امور وضع کردنی ـاصل نیازی به تعمیم ندارد ولی قانون جنبه ی تعمیم دارد ـاصل مربوط به شرایط خاصی است و به محض نفی شرایط منتفی میشود ولی قانون این طور نیست.

۲ـفرق اصل با مرام و مسلک:مرام یا مسلک مربوط به شخص انسان است و امری است نسبی و اعتباری و نیازی نیست که اساس و پایه ی واقعی داشته باشد ولی اصل امری است عینی و واقعی.مثل رابطه ی شاگرد و معلم که این رابطه ایجاب می کند که معلم دارای اعتبار باشد.

۳ـتحلیل داستان:در این داستان از اصل فعالیت استفاده شده و کمی هم به اصل حریت اشاره دارد.

ازجمله حقوق هر موجودی این است که او را راحت بگذارند و به او اجازه دهند تا خود امور را امتحان و آزمایش کند.هر چه موجود در مراحل رشدش بیشتر بتواند خود فعالیت کند قطعا بیشتر از حس استقلال بهره مند خواهد بود.و در آینده نیز بیشتر به زندگی خود اطمینان خواهدداشت چون برای رسیدن به این زندگی خودش تلاش کرده بدون دخالت هیچ چیز و هیچ کس.

اگر در روند طبیعی به کمال رسیدن یک موجود دخالت شود وی از رسیدن به حد اعلای کمال بازمی ماندو به دیگران متکی خواهد بود ـ عجله در این کار مشکل ساز می شود.

مثل اینکه بچه ی انسان را قبل از این که به رشد کافی برسد به دنیا بیاورند.در این صورت بچه کمبود هایی خواهدداشت که با دخالت در زودهنگام در روند رشد طبیعی وی برطرف نخواهد شد. بنابراین باید وی را آزاد بگذارند.

منبع:کتاب دکتر شکوهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 17:49  توسط حیدری  | 

اصل-مرام (مسلک)-قانون

چه تفاوتی بین اصل با قانون، مرام و مسلک وجود دارد؟

-خصوصیات اصل: کشف شدنی ،عینی وواقعی ، غیر قابل تعمیم -  (یعنی وجود دارد ولی ممکن است به آن اشتباه پی برده باشند یا هنوز به آن پی نبرده باشند - واقعی :عینی است به عنوان مثال  در رابطه ی بین شاگرد واستاد ،استاد باید از بار علمی بالا تری بر خوردار باشد – یعنی در صورت تغییر در شرایط اصل از بین می رود یا به اصل دیگری تبدیل می شود )

خصوصیات قانون : وضع شدنی است (توسط افراد وبه منظور تسهیل امور وامنیت خود ایجاد می کنند) – قابل تعمیم ( یعنی قابل استفاده در شرایط مختلف است حد اقل با تغییرات جزئی )

مسلک(مرام ): امری نسبی ،شخصی واعتباری است  ولزومی ندارد که همه ی افراد از یک مرام یا مسلک پیروی کنند . در واقع مسلک رابط بین اصل وهدف است وما به کمک مسلک یا همان روش کار به اهداف مورد نظر  خود  می رسیم یا به بیان دیگر راهنمای ما در رسیدن به اهداف مسلک یامرام است . ومی تواند به تعداد انسانها یا مربیان روش یا مسلک وجود داشته باشد .

(جواب سوال دوم )

کدام اصل تربیتی دراین داستان رعایت نشده است ؟ تحلیل نمایید؟   

اصل فعالیت .

چون وظیفه ی مربی فعال ساختن و رهاکردن نیروهای آفریننده ی طفل  و متشکل ساختن و هماهنگ کردن آنهاست نه اینکه  اهداف(جواب) رابه فراگیر نشان داده واو را از ادامه ی فعالیت باز دارد  زیرا در این صورت اورا به مرحله ی  بالاتری سوق داده درحالی که او مراحل قبلی را به خوبی درک نکرده  ودر نهایت با مشکل مواجه خواهد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:44  توسط دوستي  | 

تفاوت بین اصل و مرام ومسلک

با توجه به این جمله بزرگان که حاصل سالها تجربه می باشدکه هر کس یک مرام ویک مسلکی دارد می توان گفت مرام ومسلک یک مسئله شخصی بوده وممکن است که عینیت وواقعیت نداشته باشددر صورتی که اصل بر عکس آن می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:17  توسط مهدی خونیکی  | 

تفاوت اصل وقانون :

مطالعه تاریخ آموزش وپرورش وتحقیقات نشان می دهد که اصل کشف کردنی وچیزی است که خود شخص باید به آن دست یابد وآن را تجربه نماید ودیگران نمی توانند برای ما وضع نمایند در صورتی که قانون وضع کردنی می باشد وشخص چه بالاجبار وچه قلبا آن را می پذیرد ونیاز به کشف درونی فرد نداردوبر اساس نظر اندیشمندان اصل قابل تعمیم نمی باشد اما قانون قابل تعمیم می باشد وهمچنین به نظر بنده دلیل قابل تعمیم نبودن اصل کشف کردن آن توسط شخص و شخصی بودن آن می باشدونکته بعدی اینکه تغییر در اصل غیرممکن وشاید به دلیل درونی شدن آن در شخص می باشد وتغییر قانون آسان است زیرا در شخص ممکن است هنوز درونی نشده باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:12  توسط مهدی خونیکی  | 

ابوالحسن چمنی

چه تفاوتی بین اصل ،قانون ،مرام ومسلک وجود دارد؟

اصل مصدراشیاو اعمال است مثلا اصول آموزش وپرورش مبنایی است برای تعیین اهداف ودر نهایت اعمال و رفتارهایی که باید برای رسیدن به این اهداف انجام گیرد در حالی که قانون نسبت ثابتی است بین دو وضع معین وبرای تحقق اصول واهداف باید قوانین در جامعه رعایت شود دیگر اینکه قانون جنبه تعمیم دارد در صورتی که اصل لازم نیست تعمیم داشته باشد ومعلق به شرایط وموقعیت خاصی است اما در مورد مرام ومسلک: مرام ومسلک مربوط به شخص انسان است وامری است نسبی واعتباری وضروری نیست که اساسی عینی و واقعی داشته باشد اما اصل امری است عینی و واقعی بددن معنا که از لحاظ شی وجود دارد چنانکه رابطه معلم وشاگرد ایجاب می کند که معلم دارای اعتبار وسندیت باشد

جواب سوال آقای مهدی زاده

اصل فعالیت: به نظر کلاپارد زندگی عبارت است ازکوشش دائمی برای برقراری ارتباط بین موجود زنده ومحیط وعدم تعادل بین این دو ممکن است به علت عوامل خارجی یا خود موجود زنده باشد این عدم تعادل به صورت احتیاج ظاهر می شود احتیاج به برقراری تعادل از طرف دیگر احتیاج در موجود زنده فعالیت های خاصی را که موجب ارضاء آن میشود برمی انگیزد وفعالیت همیشه براثر وجود احتیاج ظاهر میشود دراینجا نیز بازکردن سوراخ پیله توسط کرم وخارج شدن مایع از بدن آن یک احتیاج است که برطرف کردن آن نیاز به کوشش وفعالیت دارد که به تبع آن توانایی پرواز کردن در پروانه را حاصل می شود ووقتی جلوی این فعالیت گرفته شود در واقع آن نیاز برطرف نشده است و پروانه قادر به پرواز نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:21  توسط چمنی  | 

فرق قانون و اصل

فرق قانون و اصل 

1 -     اصل کشف کردنی است ( وجود دارد اما برای ما ناشناخته است ) و قانون وضع کردنی

2-     اصل عینی و واقعی است یعنی رفتار افراد مشاهده می شود و این رفتار ها قابل بررسی است اما قانون ضرورتی ندارد که عینی و واقعی باشد

3-     اصل قابل تعمیم نیست یعنی اختصاص دارد به مثلا یک زندگی خاص ، در یک جامعه خاص و به فرد خاص

4-     اصل ریشه و پایه ی کارها است در حالی که قانون یه نسبتی ثابت است دو چیز تعیین شده

 

منبع : مبانی و اصول آموزش و پرورش – دکتر شکوهی  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 18:56  توسط سالاری  | 

چه تفاوتی بین اصل با قانون،مرام و مسلک وجود دارد؟

1-مرام یا مسلک مربوط به شخص انسان است،امری است نسبی و اعتباری و ضروری نیست که اساس عینی و واقعی داشته باشد یعنی در رفتار،قابل مشاهده باشد اما اصل امری است عینی و واقعی یعنی قابل مشاهده در رفتار،چنانکه رابطه ی معلم و شاگرد ایجاب می کند که معلم دارای اعتبار و سندیت باشد.

2-در مورد اصل و قانون:

الف: اصل مصدر اشیا و اعمال است،در صورتی که قانون نسبتی است ثابت میان دو وضع معین.

ب:قانون جنبه ی تعمیم نیز دارد در صورتی که اصل لازم نیست تعمیم داشته باشد؛ اصل فقط در شرایط خاصی وجود دارد و وقتی آن شرایط از بین رفت اصل نیز منتفی می شود.

منبع:مبانی و اصول آموزش و پرورش نوشته ی دکتر غلامحسین شکوهی. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:39  توسط تقوی  | 

بسمی تعالی

چه تفاوتی بین اصل با قانون .مرام و مسلک وجود دارد؟

(اصل.قانون)اصل آن اهداف و آرزوهایی است که برای رسیدن به آنها برنامه ریزی می نماییم و هیچ حد و مرزی هم ندارد و بطور کلی به رابطه‏ی تعیین شده بین پدیده ها و عوامل گفته می شود .مثلاً رابطه ی بین روش تدریس مشخص و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان .در حالی که قانون آن سری از برنامه ریزی ها و سازماندهی هایی است که برای رسیدن به اصول پی ریزی می نماییم.و مجموعه ای از اصول را شامل می شود که در پی تحقیق و آزمایش مکرر تعیین شده اند.

 (اصل.مرام)در حالی که اصل امری است که همه ی دست اندر کاران مجموعه بایستی سعی در رعایت آن داشته باشند . در مقابل مرام امری است شخصی که افراد اجبار به پیروی از آنها نیستند مانند مذهب یا مکتب سیاسی

(اصل.مسلک)اصل مد نظر عامل انتخاب روش های مشخص است و روش امری است که فرد یا معلم در راستای اصل انتخاب می کند و فعالیتش را بر حسب آن تنظیم می کند تا به هدف مطلوب برسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:46  توسط سلیمی  | 

جواب سوال استاد مهدی زاده

باعرض سلام

در تربیت انسان می توان گفت دو عامل  تاثیر گذار است یکی وراثت ودیگری محیط .سعدی در ابیات خود مثال هایی را آورده که به نظر بنده نمی توان آن را صرفا درباره تربیت انسان بیان کرد زیرا در طول تاریخ انسان هایی بوده اند که از لحاظ وراثت قابل تربیت نبوده اما در محیطی مناسب رشد کرده وتربیت شده اند وبالعکس این افراد هم کسانی  وجود داشته اند وسعدی صرفا به تربیت طبیعی اشاره کرده است .
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 23:44  توسط مهدی خونیکی  | 

علی صفرزاده

 

ابتدا بایستی منظور سعدی از این چند بیت را بیان کنیم وسپس نظرات خودمان رادرموردآن بگوییم.

این که سعدی ازاین چندبیت این منظورراداشته که تربیت فقط به تاثیر وراثت تاکیدداردسخنی بس بی قاعده وبدون تامل است زیرادراین جاسعدی ازیک نگاه خصوصی به یک داستان اشاره داردیعنی یک مورداستثناء رامدنظرقرارداده زیرا درابتدای حکایت گفته است (یکی ازوزرارا پسری  کودن بود...)ودرهمین جا مشکل این بحث حل شده زیرا قبل ازاینکه بخواهدنتیجه رابیان نماید،شرایط راذکرکرده است ومنظوراواین بوده که روی انسان کودن نمی شودتاثیر گذاشت واین موضوع نشان می دهدمراحل تربیت روی این فردازقبل انجام گرفته وبه نوعی قالب ریزی شده وفرددرقالب نادرست تربیتی تثبیت شده واثرگذاری دراوکم شده است. بنابراین هیچ وقت نمی توانیم بگوییم سعدی براساس این چندبیت تربیت طبیعی افرادرانقض کرده است . چه بسا که بااین حکایت به نوعی مهرتاییدی براین نظریه زده زیرا مفهوم کلی حکایت این است که انسانی که بایک شیوه ی تربیتی رشدیابد دگرگون کردن اوکاری سخت وانجام نشدنی است وتلاش دراین راه بیهوده است.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:40  توسط علی صفرزاده  | 

جواب سوال آقای مهدی زاده :

نکاتی که در این ابیات مشاهده می شود :

1-سعدی به تربیت پذیری انسان وتربیت ناپذیری حیوان اعتقاد دارد که این کاملا درست است وبه دو نکته خوب ومهم اشاره کرده است.

2-این ابیات بیشتر بر تربیت طبیعی اشاره دارد و این نوع تربیت را برجسته کرده است.

3-برخی از افراد را غیرقابل تربیت دانسته است و این با توجه به مواردی که ما در طول تاریخ شنیده ایم مصداق دارد و درست  است و سعدی نیز بر اساس این مصداق ها این ابیات را بیان کرده است ولی همان طور که ما میدانیم این  نادرست است که انسان تربیت ناپذیر است زیرا همه ی انسان ها تربیت پذیرند وسعدی در نگاهی که به افراد داشته فقط افرادی را که به سطوح بالای تربیت رسیده اند تربیت شده پنداشته است در حالی ممکن است بسیاری از انسان هایی را که او تربیت ناپذیر میدانسته به سطوح پایین تربیت رسیده اند ولی سعدی این گونه تربیتی را به حساب نمی آورد در واقع خیلی آرمانی به این مسئله پرداخته است .

3-سعدی در این ابیات به اصل گوهر اشاره دارد که بیشتر این بر میگرد به دورا ن قبل از جنینی ودوران جنینی ودوران نوزادی و این مورد را نیز ما میبینیم که درست است زیرا به این رسیده اند که این دوران نیز تاثیر بسیاری در تربیت دارد وشاید سعدی نیز به این مورد اشاره کرده است .

منبع : نظر شخصی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:56  توسط اصغرنیا  | 

در این ابیات بر فطرت تغییر ناپیذیر و تربیت ناپذیر اشاره کرده است که این مسلما بارشد تدریجی و تکاملی در تناقض است که نیاز به تجدید نظر و اصلاح دارد اگر به صورت منطقی و عقلانی با مسئله برخورد کنیم درخواهیم یافت که طبیعت و فطرت گوهر آدمی تربیت پذیر است و با تربیت گامهای پیشرفت و ترقی را در جهت آینده ای بهتر برمی دارد.اما اگر فرضا این را درست در نظر بگیریم که اگر گوهر وجودی آدمی بد باشد تربیت پذیر نخواهد بود ویا بالعکس،نمی توانیم این نکته را که در طبیعت و وجود هرکس تربیت پذیری وجود دارد نادیده بگیریم در نتیجه اگر فطرت انسان بد باشد نمی توان نتیجه گرفت که او تربیت نمی شود.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:15  توسط حامدی نسب  | 

جواب سوال آقای مهدی زاده

 

همان طوری که در نظریه تربیت طبیعی بیان شد انسان موجودی تربیت پذیر می باشد پس گفتن اینکه گوهر آدمی را هر چه صیقل دهیم در آن تغییری به وجود نمی آید از ریشه فرضیه ای اشتباه می باشد بنا براین بنده با بیت دومی که سعدی بیان کرده کاملا مخالفم اگر چه که این بیت را به عنوان شاهد مثال آورده باشد در واقع همان طوری که در جلسات اول بحث شد انسان موجودی تربیت پذیر می باشد حال انچه بین علمای تعلیم و تربیت اختلاف وجود داشت این است :خوب یا بد بودن اخلاق طبیعی است مثلا غزالی معتقد است که انسان ذاتا بد گوهر می باشد ولی رواقیون معتقدند که انسان ذاتا بر دفطرت خیر آفریده شده است بنا برین همه علما اعتقاد دارند که انسان تربیت پذیر می باشد و بنایراین ابیات دوم به بعد باید اصلاح شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 13:59  توسط اکبری نژاد  | 

جواب سوال اقای مهدیزاده{کلیات سعدی}

این ابیات در رابطه با تربیت آدمی کاملاً صدق می‏کند چون اولا شخصیت بزرگی چون سعدی در پی این سخن است.و مهمتر از آن اینکه در رابطه با این موضوع مستندات زیادی وجود داردهمچون اینکه کنعان پسر نوح یکی از بزرگترین معلم های تاریخ جهان سعی در تربیت او داشت ولی هیچ در او اثر نکرد در حالی که آسیه که زن فرعون بود محیط اطراف هیچ در او اثر نکرد و یکی از زنان مقرب الهی شد.و یا این سخن اولیای دین که فردی که از طریق نامشروع متولد می شود بدون شک در زمین یکی از شخصیت های فساد خواهد بودچون فطرت و طبیعت او نامشروع نهادینه شده است.همچنین در بین عموم مردم ضربالمثلها و تکیه کلام‏های مختلفی در بابت و ارتباط با این موضوع وجود دارد مانند سیب پوده همانی که بوده.پس نتیجه می‏گیریم که که با روشها و آموزش های مختلف تربیتی فقط به ظاهر می‏توان افراد را با شرایط جدید تربیتی منطبق ساخت ولی اگر باز هم در شرایط سابق خود قرار گیرند خواهند گفت خر ما از کرگی دم نداشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:8  توسط سلیمی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر