X
تبلیغات
اصول و مبانی آموزش و پرورش

اصول و مبانی آموزش و پرورش

اهداف درآموزش وپرورش نوین بیشترمربوط به هدف های بلند مدت است تا کوتاه مدت.

روش ها در آموزش وپرورش نوین بیشتردانش آموزمحوروجمعی است تا فردی ومعلم وکتاب محور

برنامه های آموزش پرورش نوین بیشتر مربوط به برنامه های مدرن وبا فعالیت زیادطراحی شده است

محتوای آموزش پرورش نوین کم اما باروش های پژوهش محوری واکتشافی ارائه شده است

شیوه ارزشیابی هم بیشترتوصیفی وتحلیلی است تا کمی .

(سوال اول ازکتاب-سوال دوم نظرشخصی)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 19:13  توسط علی صفرزاده  | 

حل تناقض میان اصول آموزش و پرورش چگونه است ؟

تناقض اصل فعالیت و کمال : وقتی این تناقض حل می شود که از راه تعلیم و تربیت در افراد وسیله ای برای درک ارزش ها به وجود آید و افراد بتوانند اهمیت و ارزش شئون فرهنگی و تمدنی و اجتماعی را درک کنند .

تناقض اصل حریت و سندیت : وقتی این تناقض حل می شود که تعلیم و تربیت استعدادهای بچه ها را برای تحقق ارزش های درک شده ، رشد دهد .

تناقض اصل تفرد و اجتماع : وقتی این تناقض حل می شود که از راه تعلیم و تربیت نظام هماهنگ معدل القوایی نفسانی از ارزش هایی که درک شده و از ارزش هایی که در شغل و رفتار افراد تحقق یافته اند ، ایجاد گردد .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 19:0  توسط علی صفرزاده  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 18:54  توسط علی صفرزاده  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 18:54  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده-تحلیل داستان پرنده:

به نظرمن دراین جا بایستی یک سیرطبیعی وغیرطبیعی رادرنظربگیریم سیرطبیعی ای که اگرانجام می شداین سلسله اتفاقها نمی افتاد.و به اصطلاح همان اصول تربیتی برقراربود.به صورت طبیعی پرنده نمی بایست دریک روزیخ بندان درمعرض شدیداین سرما خودراقرارمی دادوعلاوه برآن هنگامی که ازاین حادثه (یخ زدن)نجات یافت بایدبه جایی می رفت که خطرکمتری اورا تهدید کند.

اماسیر غیر طبیعی این است که پرنده هنگام سردی هوا خودرادرخطریخ زدن قرارداده وطبق غریزه ی خودیعنی حفظ حیات عمل ننموده ودرثانی زمانی که فرصتی دوباره نیز به او دست داده باز هم برخلاف غریزه خود عمل نموده است یعنی:1-اصل استفاده ازتجارب2-اصل هماهنگی بافطرت(حفظ حیات ننموده)3-اصل جذب ودفع4-اصل حکمت جویی5-اصل نامین نیازهای واقعی

6-اصل بهره گیری از اراده ، رعایت نشده است.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:42  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده- راههای افزایش اعتمادبه نفس درکودکان:

به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست                              عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازاوست

ابتداباتشکرازتمامی دوستان به خاطرمطالبی که گذاشته بودندهمگی عالی بودوازآنها استفاده کردم واما راههای افزایش اعتمادبه نفس همان هایی است که دوستان گفته بودنداما یک نکته این است که این راهها تنها یک مشی ویک سرلوحه است که مابایدبرطبق آنها رفتارهای مناسبی راپیش گیریم به خاطر جلوگیری ازتکرارمکررات دراینجاچندنمونه ازاین رفتارها راکه درجلسات متفاوت اززبان اساتید شنیده ام بیان می کنم:

یکی ازبهترین راههای ایجاداعتمادبه نفس گرفتن تصمیمات کوچک وعملی کردن آن درهمان لحظه است.مثلا دریک لحظه تصمیم می گیرید که آب بخوریدبلافاصله وبدون هیچ تاملی بایداین تصمیم را عملی کنیدوهمین طورازتصمیم های کوچک به سمت تصمیم های بزرگ حرکت می شود.

دوم ایجادفرصت وموقعیت مناسب (هرچندمصنوعی)برای بروزخلاقیت واستعدادها.

سوم:آموزش کتب دینی وبازگوکردن آن برای افراددیگر.

چهارم:آموزش وفراگیری قرائت قرآن وخواندن آن درجمع.

پنجم:فراگیری داستان هاوامثال متفاوت وبازگو کردن آن برای جمع.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:41  توسط علی صفرزاده  | 

اصول تعلیم وتربیت اسلامی:

اصل اول: اصل خدا محوري-اصل دوم: اصل جامع نگري-اصل سوم: اصل تفکر و تعقل-اصل چهارم: اصل تزکيه-اصل پنجم: اصل حريت-اصل ششم: اصل عزت-اصل هفتم: اصل اصلاح و ايجاد زمينه-اصل هشتم: اصل تغيير ظاهر و تحول باطن-اصل نهم: اصل رعايت تفاوت¬هاي فردي-اصل دهم: اصل مسئوليت -

اصل يازدهم: اصل تدرج-اصل دوازدهم: اصل محبت و استفاده از عواطف متربي-اصل سيزدهم: اصل تسهيل و مسامحت-اصل چهاردهم: اصل مداومت و محافظت

این هم اصول تعلیم وتربیت ازدیدگاه اسلام با استفاده از سایت: www.bsharat.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:47  توسط علی صفرزاده  | 

تفاوت بین اصل وقانون-مرام و مسلک؟

اصل یک بنیان واساس است برای ایحادقانون درواقع اصل فندانسیونی است برای ساختن ساختمان قانون یک جامعه.

درواقع یک اصل رانمی توان هیچ گاه تغییردادوعوض کرد زیرا اصل درواقع نوعی قانون است که اساس قوانین دیگر میباشد.

قانون برای یک زندگی ویک جامعه درزمان ومکان وشرایط خاص است اما ماندگاری یک اصل بیشتراست. یک اصل را که در یک موضوع خاص پذیرفته ایم میتوانیم در موارد وموضوعات دیگر نپذیریم.

اما تفاوت مرام ومسلک با اصل در این است که مرام ومسلک یک شیو ه ومنش پنهان درزندگی افراد است اما یک اصل آن چیزی است که فرد آنرادر پنهان وآشکارپذیرفته وهمواره مطابق آن عمل می نماید. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:36  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده--داستان

 دراینجابایدیادی ازجلسات ابتدای سال بکنیم اینکه درانسان وحیوان غریزه ای وجوددارد که امکان تربیت رابرای انسان وامکان زندگی رابرای حیوان فراهم می نماید.درمراحل رشدنوزادنیز مرحله ای داریم به عنوان مرحله ی دهانی باتوجه به پیشرفت امکانات اکنون این امکان برای ماوجودداردکه دهان کودک راازابتدا بسته وتمام نیازهای غذاییش را ازطق دیگربه اورسانیم اما به نظرشما درانتها چه خواهدشد؟ آری نوزادرشد طبیعی خودراامکان دارد که ادامه دهداما نکته اینجاست که اودرهمین مرحله ی دهانی باقی خواهدماند وامکان شیفتینگ به مرحله ی بعدبرای اونخواهدبودواین یعنی امکان تربیت راازآدمی گرفتن به مثابه ی امکان پرواز راازپروانه گرفتن.واین رامی شود به تربیت طبیعی مربوط ساخت. این طبیعت وغریزه خدادادی است که برای انسان تربیت وبرای حیوان امکان ادامه زندگی رافراهم می آورد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:21  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده--داستان

باسلام خئمت همه هم قطاری های فعلی وهمکاران آینده با کسب اجازه وعذر خواهی ازمحضراستادعزیزم جناب  آقای مهدیزاده وهمچنین سرکارخانم آهنی می خواهم فرصت راغنیمت بشمرم وچندنکته خدمت تمامی بزرگواران هم کلاسی عرض نمایم.پیشاپیش ازهمه دوستان خوبم به خاطراساعه ادب عذرخواهی می کنم وامیدوارم که اگرحرفهایم حق بودبپذیرند.

عیسی مسیح(ع)می فرماید:

خُذُوا الحَقَّ مِن اَهلِ الباطِلِ وَ لا تَخُذُوا الباطِلَ مِن اَهلِ الحَقِّ، كونوا نُقّادَ الكَلامِ؛
حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق فرا نگيريد. سخن سنج باشيد.

هرچندازاهل حق نیستم اما امیدوارم سخنم این طورنباشد.

دوستان عزیزم جمله های بزرگان بسیارزیباهستندوخواندن واستفاده ازآنهادنیارادربرابردیدگانمان باز می کنداما آیا بهترنیست ابتدا افکارخودمان رابگوییم. سپس برای تایید افکارمان ببه دنبال آنها برویم؟ یا اینگونه باشیم که همواره به دنبال سخن دیگران باشیم برای تایید آنها؟بزرگان با اینکه بسیاربزرگ بوده اند واندیشه ایشان طلایی .اما مرده اند وشایسته انسان زنده نیست که همچون دست وپابستگان به دنبال انها وافکار آنها باشد .عقیده من این است که ذهن تمامی شماها ازتمامی آنها طلاتراست زیراشما زندگان پویاییدوآنهامردگان صامت.دربندافکاردیگران نباشیدتابه دنیا ثابت شوید.حرفهای دیگران زمان زیادی است که مرده است واین شما هستید که هم انهارادراختیارداریدوهم زنده اید.

باتشکر-ازطرف برادرحقیرتان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 16:6  توسط علی صفرزاده  | 

علی صفرزاده

 

ابتدا بایستی منظور سعدی از این چند بیت را بیان کنیم وسپس نظرات خودمان رادرموردآن بگوییم.

این که سعدی ازاین چندبیت این منظورراداشته که تربیت فقط به تاثیر وراثت تاکیدداردسخنی بس بی قاعده وبدون تامل است زیرادراین جاسعدی ازیک نگاه خصوصی به یک داستان اشاره داردیعنی یک مورداستثناء رامدنظرقرارداده زیرا درابتدای حکایت گفته است (یکی ازوزرارا پسری  کودن بود...)ودرهمین جا مشکل این بحث حل شده زیرا قبل ازاینکه بخواهدنتیجه رابیان نماید،شرایط راذکرکرده است ومنظوراواین بوده که روی انسان کودن نمی شودتاثیر گذاشت واین موضوع نشان می دهدمراحل تربیت روی این فردازقبل انجام گرفته وبه نوعی قالب ریزی شده وفرددرقالب نادرست تربیتی تثبیت شده واثرگذاری دراوکم شده است. بنابراین هیچ وقت نمی توانیم بگوییم سعدی براساس این چندبیت تربیت طبیعی افرادرانقض کرده است . چه بسا که بااین حکایت به نوعی مهرتاییدی براین نظریه زده زیرا مفهوم کلی حکایت این است که انسانی که بایک شیوه ی تربیتی رشدیابد دگرگون کردن اوکاری سخت وانجام نشدنی است وتلاش دراین راه بیهوده است.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:40  توسط علی صفرزاده  | 

اگرقرارباشداهداف آموزش وپرورش راازنوطراحی کنندچه مبانی ای رابایددرنظربگیرند؟

800x600


همواره هرعلمی برپایه ی یک سری مبانی برنامه ریزی می شوددرواقع اگرهرعلم رابه عنوان یک درخت درنظربگیریم مبناواساس این درخت ریشه های آن خواهدبودودرواقع مادراین سوال به دنبال ریشه هاومبنای شجره ی طیبه تعلیم وتربیت هستیم.

آ.پ به عنوان یک سازمان که وظیفه ی آن آموزش افراد برای یک حیات طیبه ورسیدن به قرب الی ا... است تعریف شده.

درواقع مادرآموزش وپرورش علوم موردنیازافراد برای یک زندگی سالم راتعیین کرده وسپس به پرورش این علوم درروح افراد می پردازیم.درنتیجه زمانی مابه هدف اصلی درآ.پ خواهیم رسیدکه این علوم عبارت باشند ازعلومی کاربردی وموردنیاز افراددرآینده.

بهتراست یک باردیگربه صورت مسئله توجه کنیم وازمقدمه ای که آمد برای پاسخ به مسئله کمک بگیریم درواقع این مسئله ازمامبنای طراحی اهداف آموزش وپرورش رامی خواهدباتوجه به نکات اخیر:

اولاوظیفه ی اصلی سازمان آموزش وپرورش آماده کردن افرادبرای یک حیات طیبه است.

دوماهدف اصلی آموزش وپرورش ،پرورش علوم کاربردی موردنیازفرددریک زندگی است.

سومازمانی آموزش وپرورش به این هدف خواهدرسید که این علوم براساس یک مبنای همه جانبه وبدون کاستی باشد.

حال زمان آن فرارسیده است تامبنای موردنظررا جستجو کنیم..مبنای آموزش وپرورش بایستی تمام ابعاد زندگی یک انسان را دربربگیردااززمانی که آموزش اوشروع می شود تازمانی که به هدف غایی می رسد.

یعنی بایدتمام پیچ وخم های یک زندگی رادرنظربگیرد.واین مبنا چیزی جز هستی وروح انسان نیست واین بدان معناست که مبنای ما برای طراحی اهداف آموزش وپرورش مطالعه ی ذات اکرم انسان است وتنها بررسی همین مبنا مارا به هدف اصلی آموزش وپرورش خواهدرساند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 20:2  توسط علی صفرزاده  | 

اگرتربیت اجتماعی انجام شود چرابین نسل ها تضاد وتعارض به وجود می آید؟: اغلب در همه جوامع تضادبین نسل ها کاملا مشهوداست وبرای این مدعا می توان مثال های زیادی را آورد اما نکته اساسی که مشخص کننده دلیل این تضاد دربین جوامع است این است که آیا همه ی نسل ها درتضاد باهم قراردارند؟یاهرنسلی بانسل دیگردرتضادهستند؟ اگر مایک جامعه رادر سه نسل متوالی بنگریم ویک جامعه این چنینی رادرذهن خودفرض کنیم می توانیم دلیل تضادهای بین نسل ها را متوجه شویم .دریک اجتماع معمولا زمام اموربه دست افرادپرسن وسال تر می افتدیعنی این نسل اول هست که دونسل دیگررا تربیت می کنددرواقع نسل اول نسل دوم راملزم به اجرای قانون می کند وقوانین موردقبول خودرا برای نسل سوم نهادینه میکند. دراین حالت نسل دوم با یک سری بایدهایی که به آن عقیده نداردروبرو می شود ،درحالی که این قوانین شاید موردقبول اونباشدوچون درحالت اجبارقرارگرفته واین قوانین اورابامحدودیت هایی روبرو ساخته به مقاومت برعلیه آن ومخالفت بااهداف نسل اول برمی خیزد ودرذهن می پروراند که جامعه ی خود را جامعه ای مطلوب سازد تانسل های آینده باچنین مشکلاتی مواجه نشوند. زمانی نیز فراخواهدرسیدکه نسل دوم جای نسل اول را بگیردواین زمانی است که بین نسل سوم ودوم تضاد پیش می آید یعنی نسل دوم با دونسل بعدوقبل خودهمیشه درتضادخواهدبود. چگونه می توانید تضادبین نسل هارا کم کنید؟ بامشخص کردن هدف وغایت نهایی اجتماعی که درآن زندگی می کنیم وایجاد قانون هایی که به عنوان مرجع درهر امری به آنها مراجعه کرده تانسل ها ازواردکردن عقیده ونظرخود برروی اجتماع تاحدودی خودداری نماید.
+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:36  توسط علی صفرزاده  | 


+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:34  توسط علی صفرزاده  | 

جمله ی تعلیم وتربیت درجامعه وبه وسیله جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد راتفسیر کنید

 

تعلیم وتربیت را اگردرچهارجوب این جمله خواسته باشیم تعریف کنیم شاید یک تعریف جامعه پسند ومتناسب با خواسته های جامعه جهانی باشد درواقع وقتی ماسخن ازتعلیم وتربیت دریک جامعه و گروه می گوییم به یک معنای خاص ازتعلیم وتربیت خواهیم رسید که شرایط لازم رادرافراد برای رسیدن به هدف جامعه به وجود می آورد. یعنی درجامعه تعلیم وتربیت صورت می گیردتاجامعه به تعالی موردنظر خودبرسدهرچنداین جامعه ما میتواند هرجامعه ای باشد ،حتی یک جامعه ی ناهنجار (ازنظرجامعه جهانی).به عنوان مثال جامعه ای رادرنظربگیریم که قصدآنها ازبین بردن تمامی مردم روی کره ی زمین باشد این جامعه سعی می کند افرادزیرنظر خود رابرای این هدف تربیت نماید یعنی یک جامعه ی تروریسم جامعه ی خودرا برای کشتن تمام مردم به وسیله ی خودجامعه تربیت می نماید.

حالا که درجامعه ی اسلامی نیز افراد برای  هدف متعالی جامعه تربیت شده وتوسط خود جامعه این امرصورت می پذیردواثرگذاری تربیت توسط جامعه حتما بیشتراز دیگرحالات خواهدبود.

انتقادخودرابرجمله ی بالا بنویسید.

اگرماتربیت را تنها یک پدیده که توسط جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد تعریف کنیم گزاف گفته ایم .زیرا تربیت امری است که درهرزمان حتی توسط خود افرادهم به صورت انفرادیامکان پذیر است شاهدبراین مدعا مرتا ض های هندی هستند که برای غلبه برنفس وتربیت نفسانی خود درانزوا خلوت می کنند .اما ازلحاظی می توان گفت بهترین واثرگذارترین وهدف گراترین تربیت ،تربیتی خواهدبود که درجامعه وبرای جامعه صورت می پذیرد.یعنی تربیتی که درجامعه وبرای جامعه شکل گیرد بیشترین فایده رابه جامعه وفرد می رساند اما این موضوع که تربیت فقط درجامعه وفقط برای جامعه صورت می گیرد غلط است زیرا برخی ازتربیت ها که افراد تحت آنها اقداماتی می کنند شاید برخلاف سودجامعه باشد.بنابراین این جمله که تربیت در جامعه وبرای جامعه صورت می گیرد حای بحث وبررسی دارد.

چرا تربیت به جامعه وجامعه به تربت نیاز دارد.   

 جامعه وتربت را می توان لازم وملزوم هم دانست یعنی برای رسیدن به رشدوشکوفایی این دوجزء لاینفک  وجدایی ناپذیرند انسان اساسا موجودی است که تقلید را سرلوحه ی اعمال خودقرار می دهد وحتی می تواند با انجام وادامه ی کارهای دیگران آن را تکمیل وبه شکوفایی برساند . جامعه ای که نوع تربیت مورد نیاز خود را تعریف وبتواندافراد خودرا تحت  این برنامه تربیت نماید به شکوفایی خواهدرسید.

ماجامعه را افرادی تعریف می کنیم که برای رسیدن به هدفی خاص درکنار هم قرارگرفته اند رسیدن به این هدف خاص نیاز به یک برنامه دارد که درهرجامعه ای درقالب تربیت توسط افراد خودافرادجامعه به دیگرافرادعرضه می شودبنابراین رسیدن به هدف نیاز به تربیت دارد پس در هرمکانی که جامعه ای ایجادشد لزومه ی ابقاء آن وجودتربیت است واین تربیت باید توسط افراد جامعه تعریف شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 17:36  توسط علی صفرزاده  | 

فضیلت علم و دانش و برتری عالم

در فضیلت دانش و تعلیم و تربیت، همین بس که نام ارباب معرفت در کنار نام خداوند و فرشتگان او یاد شده و خداوند، شهادت صاحبان علم را تالی شهادت خویش و ملائکه برشمرده است.

همچنین به برتری اهل علم اشاره فرموده و مقام ایشان را در کنار اهل ایمان، رفعت بخشیده است.

در آغازین سخنان وحی، در کریمه قرآنی «اِقْرأ وَ ربُّکَ الاکْرَمُ، الّذی عَلَّمَ بِالْقَلَم» سخن از تعلیم به میان آمده و گوش جان ها را نوازش داده است. بنابراین، هنر زیبای معلمی نیز از آنِ خداست. تعلیم و تربیت، از شئون الهی است و خداوند این موهبت را به پیامبران و اولیای خویش ارزانی فرموده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند. انسان نیز با پذیرش این مسئولیت، نام خود را در قالب واژه مقدس معلم ثبت می کند و این دست توانای معلم است که چشم انداز آینده انسان ها را ترسیم می کند.

تعلیم و تربیت، اساس و بنیادی است که پایداری دین و آیین بر آن استوار می شود و جامعه بشری از این طریق به رشد و تعالی می رسد. تعلیم اندوخته های علمی به دیگران، از مهم ترین عبادت ها و بلکه از مؤکدترین واجبات کفایی است که در آموزه های روح بخش اسلام به آن پرداخته شده است.

اگر جایگاه علم و دانش از دیگر عبادت ها برتر است، فضیلت مقام علم و معلمی نسبت به مقام عبادت کنندگان، همانند برتری ماه شب چهارده نسبت به بقیه ستارگان آسمان است، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:

«فَضْلُ الْعالِمِ علی العابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجوُم لَیْلَةِ الْبَدْرِ».

زیرا معلم، هدایتگری است که در پرتو هدایت معنوی خود، جامعه را از تباهی می رهاند و ارشاد و نجات افراد بشر جز به دست معلمان خود ساخته، فراهم نمی شود.

حضرت امام خمینی رحمه الله با تأکید بر این حقیقت تابناک می فرماید:

ملت عزیز ایران و سایر کشورهای مستضعف جهان اگر بخواهند از دام شیطنت ابرقدرت های بزرگ تا آخر نجات پیدا کنند، چاره ای جز اصلاح فرهنگ و استقلال آن ندارند و این میسر نیست جز با دست اساتید و معلمان متعهدی که در دبستان ها تا دانشگاه ها راه یافته و با تعلیم و کوشش در رشته های مختلف علوم و تربیت صحیح در مراکز تربیت معلم، از عناصر منحرف و کج اندیش، نوباوگان را... به حسب تعالیم اسلامی تربیت و تهذیب کنند.

در این فراز به صفات و ویژگی های برجسته ای، چون تخصص و تعهد که باید زیور روح معلمان باشد، اشاره شد و حال، به این حقیقت بزرگ پی می بریم که معلمان، حق بزرگی بر گردن تمام بشریت دارند.

پیام متن:

1. برتری مقام دانش بر دیگر عبادت ها.

2. والایی مقام معلم و نیز حق بزرگ معلمان بر جامعه بشری.

برتری های علم و معلم از دیدگاه امام علی علیه السلام

معلم بدین سبب بر دیگران برتری دارد که حامل و ناشر علم است، علم هفت امتیاز دارد و به همین جهت از زخارف دنیا با ارزش تر است. این فضیلت را امام علی علیه السلام در سخنانی، این گونه برمی شمارد:

1. علم، میراث انبیاست و مال، میراث فرعون ها.

2. علم را هر چه انفاق کنی، کم نمی شود، ولی مال را هر چه خرج کنی، کم خواهد شد.

3. مال، احتیاج به حافظ و نگهبان دارد وصاحب مال باید در نگهداری آن مراقبت کند، ولی علم، نه تنها احتیاج به مراقبت ندارد، بلکه صاحب خود را هم از خطرها و ضررها حفظ می کند.

4. علم تا قیامت همراه آدمی است، ولی مال و ثروت پس از مرگ رها می شود.

5. مال برای مؤمن و کافر حاصل می شود، ولی علم فقط برای اهل ایمان حاصل می شود.

6. تمام مردم در امر دین خود نیازمند اهل علمند، ولی نیازمند صاحبان ثروت نیستند.

7. علم در هنگام عبور صاحبش از صراط، او را یاری می کند، ولی ثروت در عبور از صراط، مانع و مزاحم صاحب خود می شود.

معلم در مقام هدایت، به نوعی پدر روحانی انسان هاست، بر این اساس بر پدر جسمانی برتری دارد.

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم
این پدر بخشنده آب و گل است آن پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین آن که دین آموزد و علم یقین

(شهریار، کلیات اشعار)

آورده اند که اسکندر به معلم خویش احترام بسیار می گذاشت، از او پرسیدند چرا معلم خویش را بیش از پدر احترام می کنی؟ گفت: به سبب آنکه پدرم مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و استاد، مرا از زمین به آسمان برده است.

نخستین عامل سرنوشت ساز انسان، آموزگار اوست. آدمی همواره برای شکل دادن به شخصیت خود، سرمشق می طلبد و عشق او به کمال جویی، طبیعی است. معلم، معمار شخصیت انسان و الگوی مجسمی است که آدمی آگاهانه یا ناآگاهانه از وی تقلید می کند و شخصیت خود را با وی همانند می سازد. مربی فقط آموزگار انسان نیست، بلکه اسوه عملی اخلاق و تربیت برای فراگیران است.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «آن کسی که فرزانه ای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».

پیام متن:

امتیازات علم: میراث انبیا، ماندگاری علم، مراقبت علم از انسان، همراهی علم تا قیامت، علم مخصوص اهل ایمان، نیاز به علما، علم تسهیل کننده عبور از صراط.

ایمان و اعتقاد به خداوند، از صفات و بایسته های وجودی معلم

از شاخصه های بزرگ عالمان، به ویژه آنان که گام های راسخ و استواری در مسیر علم و کمال برداشته اند، ایمان است:

«وَ الرّاسِخوُنَ فِی العِلْم یَقوُلوُنَ آَمَنّا». (آل عمران: 8)

ایمان به خداوند، ایمان به حقایق انکارناپذیر هستی، ایمان به معاد و ایمان به نشانه های الهی از ویژگی های برجسته اهل علم است.

معلم شهید، استاد مطهری، نقش ایمان در کنار علم آموزی و معرفت اندوزی را چنین ترسیم می کند:

علم، ابزار می سازد، ایمان قصد، علم سرعت می دهد و ایمان جهت.

علم، به ما روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان، عشق و امید و گرمی.

علم، جهان را جهان آدمی می کند و ایمان، روان را روان آدمیت.

علم، طبیعت ساز است و ایمان، انسان ساز.

علم، زیبایی اندیشه است و ایمان، زیبایی احساس.

معلم افزون بر تأثیرگذاری سودمند علمی، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک نقش می زند و ندای فطرت را به گوش همه فراگیران می رساند. اندیشه معلم همواره این است که زندگی بشر بر مدار ایمان، ارزش ها و کرامت های انسانی بگردد. تا بدین وسیله به شناخت خداوند، شناخت مکتب الهی و راه کمال بینجامد.

پیام متن:

ایمان و اعتقاد معلم و تلاش برای پرورش شاگردانی مؤمن و معتقد به معاد.

معلم و مقام خشوع

در اصل باید نتیجه علم و دانش، ترس از خداوند و رسیدن به مقام خشیت باشد که در این صورت معلم، به تقوای الهی که نخستین شرط پوشیدن کسوت معلمی است، راه یافته است. همان گونه که خداوند متعال در این کریمه نورانی بر این امر اشاره دارد:

به راستی کسانی که از علم و دانش بهره مند شده اند، آن گاه که آیات الهی بر آنان خوانده می شود... به خشوع آنها بیفزاید. (اسراء: 107 و 109)

در حقیقت، خدا ترسی از ویژگی های مهم اهل دانش است، چنان که در قرآن نیز این نشانه آمده است:

«انما یَخْشَی اللّه ُ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ؛ از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا می ترسند.» (فاطر:28)

مطیع خداوند، تنها کسی است که او را نصیبی ز دانش بسی است

پیام متن:

خدا ترسی معلمان و بهره مندی از مقام خشیت.

معلم و نرم خویی

تعلیم و تربیت هنگامی نتیجه بخش است که با نرم خویی و برخوردهای محبت آمیز همراه باشد. در مقام تبلیغ، به نرمی سخن گفتن و رعایت لطافت و ظرافت در کلام، تأثیر بسیار شگرفی بر مخاطب می گذارد.

هنگامی که موسای پیامبر به سوی فرعون رفت، خداوند فرمود: «به نرمی با او سخن بگو، شاید متذکر شود یا از خدا بترسد».

به شیرین زبانی و لطف و خوشی توانی که فیلی به مویی کشی

سعدی

تندخویی، سرزنش و پرخاشگری در تربیت، هرگز مؤثر نیست، بلکه مخاطب را به انگیزه های انفعالی می کشاند و عناد و ستیز وی را برمی انگیزد.

به همواری ادب کن، خصم سرکش را که خاکستر به نرمی زیر دست خویش می گرداند آتش را

صائب تبریزی

باید توجه داشت که نرم خویی خوب است، ولی اگر از حد لازم خود بگذرد، آسیب های جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت. بنابراین باید میزان مناسب آن را دانست و از افراط و تفریط پرهیز کرد.

درشتی نگیرد خردمند پیش نه سستی که ناقص کند قدر خویش

سعدی

پیام متن:

آثار مثبت نرم خویی در تعلیم و تربیت.

مناعت طبع و استغنای نفس معلم

بی نیازی، از ویژگی های شایسته و ستودنی معلمی است. معلم نباید به مال و جاه دیگران نظر داشته باشد، بلکه شرافت معلمی حکم می کند که چشم امید و دست نیازش به سوی خداوند بخشنده باشد. در شرافت مؤمن، امام صادق علیه السلام می فرماید:

«شرافت مؤمن، در به پا خاستن او شبانگاهان برای عبادت و عزت او در بی نیاز دانستن خود از مردم است».

نشانه استغنای نفس، آن است که انسان راضی به رضای رب باشد، هرگز حسرت مال دیگران را نخورد و با وجود سرمایه علم و معرفت خویش، به خاطر متاع ناچیز و حقیر دنیا، دست به سوی نااهلان دراز نکند. شهید ثانی در منیة المرید می نویسند:

عالم و متعلم نباید بر هیچ کس و بر هیچ چیز متکی باشد، بلکه باید زمام امور خود را در زندگانی و رزق و روزی و امثال آن را، به خداوند متعال واگذار کند تا از این رهگذر، نفحات قدس الهی و الطاف پاکیزه پروردگار و لحظات انس و الفت با خداوند بر او تجلی کند و مشکلات وی حل و گشوده شود و امور زندگی او به صلاح بازآید.

در مکتب تربیتی شاعران بزرگ که عمده سخنان آنان برگرفته از آیه ها و روایت هاست، صفت مناعت طبع و استغنای نفس بسیار ستوده شده است، مانند این ابیات:

هر چه از دونان به منت خواستی در تن افزودی و از جان کاستی

سعدی

خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی بر کنار

ابوسلیک گرگانی

چرخ و زمین بنده تدبیر توست بنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمع با هنر انباز مکن عار را

پروین اعتصامی

من که به تعلیم میان بسته ام از غرض سود و زیان رسته ام
کوششم از روی خردمندی است خاصه پی فضل خداوندی است

جامی

پیام متن:

اعتماد و اتکا به خداوند و بی نیازی از مخلوق، در سیره معلمان.

به کارگیری و عمل به علم

مؤثرترین شیوه کمال فراگیر، عمل کردن آموزگار به دانسته های خویش است. هنگامی که دانش آموز، آموخته های خود را در رفتار معلم ببیند، گرایش او برای پذیرش این تعلیمات افزایش می یابد.

امام صادق علیه السلام درباره عدم تأثیر موعظه عالم بی عمل می فرماید:

«عالمی که عمل نمی کند، موعظه او از قلب شنونده می رود، همانند بارانی که از کوه صفا می ریزد و می رود».

کسب علم و دانش بدون عمل به آنها، جز وزر و وبال برای انسان چیزی به همراه ندارد؛ چنان که سعدی می گوید: «دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند؛ یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگری آن که آموخت و نکرد».

در تاریخ، عالمان بی عمل بسیارند که نه تنها علم آنان به جامعه سودی نبخشیده است، بلکه اسباب ظلم و جنایت های بی شماری در دنیا بوده اند، همان گونه که در احوال قاضی شریک بن عبداللّه نخعی آمده است: او در علم ودانش معروف بود. روزی مهدی عباسی او را دعوت کرد و استدعا نمود که یکی از سه مطلب [پیشنهادی او [را بپذیرد؛ یا قضاوت یا معلمی اطفال خلیفه و یا ضیافت خلیفه را. شریک در ابتدا هیچ کدام را نپذیرفت، ولی بر اثر اصرار خلیفه، میهمانی را مقرون به صرفه و موافق احتیاط دانست و قبول کرد. خلیفه به آشپز دستور داد از آن غذاهای حرامی که خودش می دانست بر [از بین بردن] روح تقوا چقدر اثر دارد، تهیه کند. شریک پس از آنکه از آن غذا خورد، سرانجام هم قضاوت و هم معلمی فرزندان خلیفه را پذیرفت.

یک روز می خواست حواله حقوق خود را از صراف بگیرد، صراف کمی دیر کرد، شریک گفت: زود باش! صراف گفت: مگر روغن فروخته ای که این چنین عتاب می کنی؟

شریک گفت: روغن چیست! من دینم را در ازای این پول فروخته ام که از هر چیزی عزیزتر است.

پیام متن:

اسوه بودن معلمان در عمل و هماهنگی بین سخن و عمل آنان.

معلم و پاکی سیرت

تهذیب نفس، آراستگی و پاکی سیرت، در کنار یادگیری علم و دانش، از والاترین خصوصیت های هر معلم است. در همین باره امام علی علیه السلام سخن زیبایی دارد:

کسی که خود رادر جایگاه پیشوایی و رهبری مردم قرار می دهد، باید پیش از آموزش دیگران، به تعلیم خویش بپردازد و پیش از آنکه به زبان چیزی گویدو با سخن، دیگران را ادب کند، لازم است نفس خویش را ادب کند.

نفس خود ناکرده تسخیر ای فلان چون کنی تسخیر نفس دیگران
نفس را اول ببر دربند کن پس برو آهنگ وعظ و پند کن
منبری بگذار بهر خود نخست وانگهی بَرجِه به منبر تند وچست
آتشی در دل برافروز آنگهی گرم کن هنگامه وعظ ای رهی
تا ز سوز دین نگردد دل کباب دم نگردد گرم ای عالی جناب

استادانی که خود در محضر عالمانی ربانی و مربیانی خود ساخته که خشیت و تقوا وجود آنان را فراگرفته وطهارت درون، روحشان را مصفا کرده است، تربیت و فیض دیده اند، شایسته پرورش نسل های آینده اند.

امام راحل، عارف کامل و بزرگ معلم اخلاق، درباره نیازمندی انسان ها به تهذیب و تربیت می فرماید:

در زمینه تهذیب وتزکیه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظیم کنید، استاد اخلاق برای خود معین نمایید، جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید، خودرو نمی توان مهذب شد... کرارا شنیده ام سیدجلیلی معلم اخلاق و معنویات مرحوم شیخ انصاری بوده است.

پیام متن:

تهذیب نفس، آراستگی و پاکیزگی سیرت از صفات الهی معلمان، برنامه ریزی و اقبال معلم برای تزکیه و طهارت نفس خویش.

معلم و سعه صدر

صفت دیگری که شایسته شأن معلمان ومربیان است، سعه صدر، یعنی گشادگی سینه و صبر و رسیدن به مقام تحمل است. معلمی در حقیقت، نوعی رسالت برای تعلیم و تربیت است؛ رسالتی که شرط توفیق آن، تحمل و بردباری است.

موسی بن عمران هنگام تبلیغ رسالت خویش به دلیل وجود موانع بزرگی چون فرعون، از خداوند بزرگ شرح صدر خواست که «رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری؛ خداوندا سینه مرا گشاده گردان.» (طه: 20)

امام صابران، حضرت علی علیه السلام ابزار مهم رهبری و هدایت جامعه را سعه صدر می داند و می فرماید: «آلَةُ الرِیاسةِ سِعةُ الصَّدْرِ».

سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
قرن ها باید که تا صاحبدلی پیدا شود بوسعید اندر خراسان و اویس اندر قرن
سال ها بایدکه تا یک کودکی از روی طبع عالمی دانا شود یا شاعری شیرین سخن
ماه ها بایدکه تا یک پنبه دانه ز آب و گل شاهدی را حلّه گردد یا شهیدی را کفن

سنائی

سعدی برای ارائه نمونه ای از شرح صدر، داستانی از امام علی علیه السلام نقل می کند که ایشان با وجود مقام والای امامت و خلافت مسلمانان، به مردی که پاسخ وی را در حل یک مسئله نمی پذیرد، بزرگوارانه نظر می کند و هرگز بر او برافروخته نمی شود:

کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی
امیر عدوبند کشورگشای جوابش بگفت از سر علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا بوالحسن
نرنجید از اوحیدر نامجوی بگفت ار تو دانی سخن بِهْ بگوی

(بوستان سعدی)

از نشانه های سعه صدر، آن است که انسان تحمل شنیدن سخنان مخالفان را داشته باشدو هرگز عقل خود را کامل تصور نکند و سخنان درست و منطقی را حتی از مخالفان خویش پذیرا باشد و البته سعه صدر در مقام تعلیم و تربیت، کار بسیار دشواری است که به راستی ریاضت می طلبد و تا کسی خود در جایگاه معلمی قرارنگیرد، چنین مسئولیتی را درک نمی کند.

پیام متن:

سعه صدر و قدرت تحمل، صفت شایسته معلمان.

معلم و حفاظت از حیثیت و جایگاه علم

شایسته است مربی و استاد، همواره حیثیت و ارزش علم را حفظ کند. دست نااهلان را در راه رسالت خویش، از این کار کوتاه دارد و در برابر زخارف و مقامات دنیوی، علم خویش را از کف ندهد.

زهری گفته است: «نشانه ابتذال و خواری علم و دانش، آن است که معلم و استاد، آن را به خانه شاگرد خود حمل کند. (یعنی به عنوان معلم سرخانه، مقام علم و دانش را تنزل دهد).

مقام علم را نباید به حدی پایین آورد که با درهم و دینار معاوضه شود که در این صورت، ارزش معلم کم می شود و صاحبان زر و زور در میان مردم، بر ارباب علم و فضیلت برتری می یابند و در چنین حالی باید دریغا گوی مقام معرفت بود.
افسوس! بهای هیزم و عود یکی است در پیش دَدان، خلیل و نمرود یکی است

علمای بزرگ اسلام، هرگز در برخورد با صاحبان ثروت و ریاست، علم را خوار نمی کردند. در احوال میرزای شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو آورده اند:

میرزای شیرازی در سال 1282 در زمان خلافت شریف عبداللّه حسنی، به حج مشرف شد و در خانه موسی بغدادی در مکه سکنی گزید، صاحب خانه ورود میرزا را به اطلاع شریف رساند، شریف تکلیف کرد که میرزا را نزد او ببرند، میرزا برای شریف پاسخ فرستاد: اگر علما را بر سرای پادشاهان یافتید بگویید اینان بدترین عالمان هستند و بدترین پادشاهان! و اگر پادشاهان را بر سرای علما دیدید، بگویید اینان بهترین علما هستند و بهترین پادشاهان! شریف چون این سخن شنید، خود به دیدار میرزای شیرازی آمد.

یکی از راه های حفظ حیثیت علم، تکریم و احترام به معلمان وحرمت داری کتاب و قلم است و این ارج و قدرشناسی را در برخورد بزرگان دین با این مقام والا، می توان یافت:

آیت اللّه العظمی بروجردی از استادشان، مرحوم آقا میرزا عبدالمعالی اصفهانی نقل کرده است که ایشان فرمود:

اگر در اطاقی قلمی باشد که با آن قلم، فقه شیعه نوشته شده باشد، من در آن اطاق نمی خوابم و اگر بخواهم در آنجا بخوابم، به احترام، اول قلم را بیرون می برم و بعد می خوابم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 21:18  توسط علی صفرزاده  | 

آیاتربیت انسان امکان پذیراست؟

سم الله الرحمن الرحيم
باسلام وخسته نباشيدخدمت تمامي دوستان وهمکاران گرامي
موضوع سوال جلسه قبل :امکان تربيت آدمي؟
درمورد سخن گذشتگان که درکتاب  فلسفه دکترشکوهي آمده است   بايدگفت سخن ژان-ژاک رسو ازهمه کامل تربه نظرميرسد.  (( آدمي طبيعتاخوبست ومدام که چيزي خارج از وي اورابه فسادنکشانده است،همچنان خوب باقي  مي ماند...پس راه ورود رابرمعايب ببنديد،درنتيجه قلب انسان که فطرتا پاک است،براي هميشه پاک وصاف باقي خواهدماند)) حال براي ردنظريه رسو بايدمثال نقضي رادرموردآن بياوريم که به نظر من وجود ندارد.رسوآدمي را به درياچه آبي توصيف ميکند که اگرميکروبي به آن واردنشودومحيط اطراف آن پاک باشدپاک خواهدماندوفسادآن بدون عامل فسادغيرممکن است.
حال اگر به باب تربيت درگلستان وبوستان سعدي سري بزنيم داستانهاي مربوطي به بحث  موردنظرخواهيم يافت آنجايي که حکايت پادشاهي راکه پسرش رابراي تعليم وتاديب نزدبزرگي ميفرستدوسفارش مي کندمانندپسران خوددرتعليم وتاديبش بکوشد.امانتيجه آن ميشودکه پسرحاکم برخلاف پسران حکيم سليم از کاربه درنمي آيد. وحاکم ازحکيم بازخواست ميکند وجواب حکيم اينست که:?
      گرچه سيم وزرزسنگ آيدهمي                                                                                                                                                 درهمه سنگي نباشدزروسيم
                                                                     برهمه عالم همي تابدسهيل                                                                                                                                                          جايي انبان مي کندجايي اديم
      ومنظورحکيم :تربيت يکسان بودوطباع مختلف.
اگرازنگاه بدبينانه مانندغزالي وکانت به گوهروجودآدمي نگاه کنيم بايدگفت به مشکل برخوردخواهيم کرد.چون اگرفرض کنيم آدمي طبعابدي را همراه خودش دارد پس خوبي وتقوي ازکجامي آيد؟
همانطور که سخني ازاينيشتين وجودداردوبرداشت من ازآن اينست که :اصولا بدي وجود ندارد بدي يک واژه است که ما آن را درجايي که صفت خوبي نباشد به کار 
مي بريم همانندتاريکي که اصلاوجودنداردومااين واژه را به جايي که روشنايي وجودنداشته باشداطلاق مي کنيم .پس نمي توانيم ذات انسان رابه چيزي که وجودخارجي نداردربط دهيم.
درپايان بايدگفت که ذات  انسان طبعانيازبه رشدونموداردحال اگرامکان رشدخوبي هارادرمحيط دريافت کند به پرورش خوبي ها خواهدپرداخت واگرعکس اين باشدبه  رشد ضدخوبي هاي وجودخودخواهدپرداخت.توجه به اين نکته نيزضروري است که طبايع انسان مختلف است وهرانساني رابايدازبعدي به رشدرساندکه مخصوص خودش است. واين  بعددرهمه انسان ها وجودداردامادرهرکدام باديگري متفاوت است.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 19:53  توسط علی صفرزاده  | 

تربیت ازدیدگاه کانت

توجه به ارتباط ميان تربيت و دين، همچنان مدنظر قرار گرفت. بيان مطالب مقدماتى درباره انسان، دين و تربيت، مسير را جهت ترسيم ديدگاه كانت پيرامون ارتباط مستقيم دين و تربيت روشنتر مى‏كند. بنابراين، طرح سؤالات ذيل بر محور موضوع دين و تربيت نشانگر گستره مباحث آينده خواهد بود: اگر انسان موجودى ارزشى نيست و اهداف متعالى دينى بر او فرمانروايى نمى‏كند، تربيت دينى چه لزومى دارد؟ اگر دين تداوم‏بخش اخلاق است و صرفا در حوزه فردى آن هم در گستره عقل عملى كارايى دارد، پس متعلق تربيت دينى چيست؟ در صورت اعتقاد به اين ديدگاه، آيا مناسك و شعائر دينى مى‏توانند متعلق تربيت دينى قرار گيرند؟ در صورتى كه دين همان اخلاق در وجهى عاليتر قلمداد گردد آيا دين اساسا مى‏تواند محورى مستقل در حوزه تربيت را به خود اختصاص دهد؟ در كدام يك از مراحل سنى مى‏توان به تربيت دينى پرداخت؟ راه و روش اين نوع تربيت چيست؟ آيا آموزش دينى به مثابه تربيت است؟ نقش مربى، مدرسه، خانواده و جامعه در تربيت دينى چيست؟ اهرمهاى نظارتى بر ثمربخشى تربيت دينى كدامند؟ آسيبهاى ناشى از تربيت دينى چيست؟ و... هر چند آگاهى از مطالب گذشته ذهن خواننده را متوجه مجموعه سؤالات فوق خواهد كرد و او را مترصد يافتن پاسخ خواهد نمود، اما تصريح به سؤالات مزبور به عنوان مقدمه‏اى بر مبحث تربيت دينى از نظر كانت ما را دريافتن پاسخ مدد مى‏رساند.

محدوده تربيت دينى

كانت معتقد است اگر بخواهيم به نحوى درصدد برقرارى ارتباط كودك با خدا باشيم بايد از دو جهت اقدام كنيم:

الف) جهت اجتنابى:

1- اولا بايد حتى‏المقدور كودك را از دريافت مظاهر و نشانه‏هايى كه به نام دين در جامعه وجود دارد، محفوظ نگه داشت. در اين صورت بهتر است كه كودكان با دين موهوم و خرافى، دين غيرطبيعى و دينى كه تخديركننده وجدان انسان است مواجه نشوند. «سرودهاى مذهبى وسيله تخدير وجدان بعضى از مردمان و آنان را به منزله بالشى است كه مى‏توان سر بر آن نهاده به خواب راحت فرو رفت‏».

2- از آنجايى كه برخى از مظاهر دينى از جمله نام خداوند از قداست و ارزش ويژه‏اى برخوردار است هر چه درصدد مخفى كردن آن و عدم جلوه آن در محاورات عادى برآييم كمك بيشترى به ارزش‏گذارى بر آن نموده‏ايم. «بايد مراقبت كنيم كه خودمان يا كودكان نام خدا را گاه و بيگاه بيهوده بر زبان نياوريم. كاربرد آن براى تبريك گفتن، حتى اگر از روى خداترسى باشد، باز هم استعمال بيجاى اين نام مقدس است. هر وقت آدمى نام خدا را بر زبان مى‏آورد بايد مفهوم او وى را از احساس احترام لبريز سازد. اسم اعظمش بايد كم بر زبانها جارى گردد و از او هرگز به سبكى ياد نشود. كودك بايد ياد بگيرد كه نسبت‏به خداوند، اين خالق حيات و آفريدگار كل جهان كه علاوه بر آن، حامى آدميان و بالاخره داورشان است، احترام احساس كند».

3- براى ارائه چشم‏اندازى قابل فهم از دين نبايد از حكمت الهى آغاز كرد. هرگز اطاعت از خدا نبايد در قالب انجام مناسك به كودكان القا گردد. ارائه دستورالعمل دينى به كودك به منزله ايجاد تصور غلط از پرهيزكارى در اوست.

كانت در بخش پاياني كتاب تعليم وتربيت خود تربيت ديني را با ا ين سؤالتا غاز مي كند كه :آ يا ميتوان
مفاهيم ديني راباخردسالن درميان گذاشت. مفاهيم مذهبي وديني همواره متضمنا لهياتا ست ،بنابراينآيا
ا لقاءحكمتا لهي با تكرار به ا فرادي كه هنوز خود ودنياي پيرامون خود رانمي شناسندا مكانپذير نيست؟چگونه
طبقه جوان كه هنوز ا ز تكليف شناختي ندارد قاد تواند خواهد بود كه تكليف مستقيم خويش نسبت بهخداي
متعال را درك كند .زانجاكهك انتد ين رابرپايه
ا خلق ميشمرد وبراي دين بدون پشتوانها خلقيا رزشي قائل نمشود لذا تربيت ديني در دوره كودكيامري
مطلوب وپسنديده تلقي نميشود. چراكه كودك هنوز نمي تواند به ا ستدللا خلقي بپردازدومفاهيما نتزاعيمانند
خداوند ،آخرت وتكليف رادرك.كند ا وهرگونها قدام به تربيت ديني كودك را ناشيا ز ضرورتهاياجتماعي
ميداندتااحساس نياز .جديا زآنجاكه كودك بعضا درمحيطهاي تربيتي در معرضا داب ورسوم ديني در غالب
ا نجام مناسك ،بيان عبارات وگفتارهاي مذهبي.و .. قرار مي گيرد به طور ناخودآگاه در معرض دريافتنوعي
تجربه ودرك ديني قرار مي گيردكه كامل غير موجه وناصحيحا.ست لذا براي تصحيح قضاوت و طرز تلقي
كودكا ز آ نچه به طور ا جتناب ناپذير ا ز محيطا طراف كسب ميكنداقدام به تربيت ديني لزم وضروري است
آ شنايي كودك با مفاهيم ديني نبايداز طريق شعائر و مراسم مذهبي صورت .گيرد آ موزش مفاهيم دينيبايد
متناسب با طبيعت كودك باشد،به هرميزان كه برسنا فرادا ضافه ميشودا تكاي به عقل ومنطقاستدلل
وبرهان،براي تفهيم ضرورت دينداري ودين خواهي بيشتر ميشودوبارآوردنا وضروري ا.ست درطريق
آ موزش وپرورش ديني كودكان ونوجوانان به مسئله معرفت ديني بايد عنايت داشتا صول ا رزش عبادتبه
هنگاميا ست كه مبتني بر معرفت وشناخت.باشد كانت راه كسب معرفت وشناخت خدارا برپايه قانونيميداند
كه در دلا وست.آ دم شرور در چشم خود نيز خوار وزبونا ست.ا ينا حساس به ا ين دليل كه خداوند بديرا
نهي فرموده نيست بلكها مري فطريا.ستا نسان فطرتا شرارت را بد مي داند ونيكي را ا رج ميگذارد .قوانين
ا لهي ،قوانين دلبخواهي ومن درآوردي.نيست پسا ين قوانين در نظر كودك بايد همچون قوانين طبيعت جلوهگر
شود در عين حال كانت تاكيد ميكند كه تربيت ديني نبايد با حكمتا لهيآ غاز .شود زيرا ديني كه بر پايه الهيات
مبتني باشد هرگز نميتواند چيزيا ز ا خلق راشامل شوددر چنين ديني جز ترس وعقوبتا ز ا نجام كار زشتو
چشم داشت به پاداش چيزديگري وجود نخواهد.داشت لذاا خلق بايد سرآغاز باشد و ا لهيات به دنبالآ نمطرح
شود درواقعآ دمي نخست بايدا خلق را درك كند آ نگاه ديانتا ز ا ن نشات خواهد.گرفت كانتا ميدوار ا ستكه
كودك مبناي دين را در خود پيداكند ودينا مري حفظي عتصوري سادهوتقليد محض.نباشد بنابراين بين"ديني
"كردن "و ديني"شدن تفاوتا ساسي وجود.دارد كسي گفتهب:ود " متدينان قدم به خدايشان نيازمند بودندومتدينان
جديد به موجودي نيازمندند كه خدايشان باشد."ا گر قدري عميقتر به ا ين عبارت بيانديشيم معناي نهفتهدران
رابا آ نچه دراغلب روشهاي جاري تعليم وتربيت ديني صورت ميگيرد مقايسه كنيد به دريافت تكان دهندهاي
خواهيم رسيد براي دردمندان دين مدار بسيار دردناكا ست كه بفهمند چگونه با تبليغات صوري و تغذيه
بيرونيا شتها و نياز به دين را در ميان نسل جوان ونوجوان كور كردها ند وآنچه را كه در حال خلق شدنواز
درون جوشيدن وباليدنا ست ،چگونه با آ موزشهاي پي درپي و آ زمونهاي هوسآ ور، به خاموشي كشاندها.ند
كري( مي،عبدالعظيم،تربي ا ت سلمي، كانت
ا صوليا ز قبيلا صلآ مادگي،ا صل توجه به آ ينده،اصل عمل براساس تكليف،اصلآ زادي ،اصلتوازن،اصل
مبتني بودن بر تحقيقات علمي،ا صل شادماني و ا صل مبتني بودن دين بر ا خلق را ا ز مهمترينا صولتربيت
ديني.ميشمارد ا ز مجموعه عقايد و تفكراتا ودر زمينه تربيت ديني مي توان روشهايي را در زمينه تربيت
دينيا ستنباط كرد كه مهمترينا نها :عبارتنداز
-1 روش تربيت :منفي ا ز آ نجا كه كودكان قادر به درك مسائلا نتزاعي و ا لهياتي نيستند لذا تاآنجاكه ممكناست
بايدآ نهارا ا ز آ داب و ا عمال ديني و دريافت مظاهر ونشانه هايي كه به نام دين در جامعه وجود دارد دورنگه
.داشت درمرحله كودكي كودكانا ز تفكر محدود و تجاربا ندك برخوردارند لذا واداركردنآ نها به ا ز بركردن
ماشينواردستورالعمل ها و مفاهيم ديني جز ا يجاد تصور غلطا ز پرهيزكاري و دينداربودنسودي
.ندارد همچنين برخيا ز مظاهردينيا ز جمله نام خداوندا ز قداست و ا رزش ويژها ي برخوردار ا ست كههرچه
درصدد مخفي كردنآ ن درمحاورات عادي براييم كمك بيشتري به ا رزش گذاري بر آ ن نمودها.يم
م( شايخي،تربيتد ين ا يز ديدگاهكا نت،فصلن امه حوزوهدانشگاه،ش 23 ،ص 100 )چ نانكهك انت درا ينب ارهمي
:گويد " طريق صحيح بزرگداشت خداوندا ينا ست كه طبق خواستا قدس شرفتاركنيم كه خودمان يا كودكاننام
خدارا گاه و بي گاه برزبان نياوريم هروقتآ دمي نام خدا را بر زبان ميآ ورد بايد مفهوما و، وي را ازاحساس
ا حترام لبريز سازدا سما عظمش بايد كم برزبانها جاري گرددوازاوهرگزبه سبكي ياد .نشود "(كانت،تعليم
وتربيت،ترجمهشكوهي،ص 155 )ب رايا رائهچ شما ندازي ق ابلف هم ازد ينن بايداز حكمتال هيآغاز
.گردد ديني كه فقط روي حكمتا لهي بنا شدها ست هرگز نمي تواند چيزيا زاخلق را شامل شودا ز يك سودر
آ ن جز ترس و ا ز سوي ديگر جزمقاصد و ا غراض در ا رتباط باتصور پاداش يافتن حاصل نخواهد شد و از
ا ين جز نيايش خرافي نتيجه نمي شود بنابراين كانتا ميدوار ا ست كه مبناي دين را در خود پيدا .كند (همان
منبع،ص 128 ) ه مچنينك انتب ا ت نبيهوت شويقب ه عنوانر وشهايت ربيتد ينيم خالفا ست "اگردرصدد
ا ستقرار مبانيا خلقي هستيم نبايد باقراردادنآ ن دررديفا نضباطا زقدر ا نب"كاهيم ( همان منبع ،ص
128 ا) گركودك را ب هه نگامي كه كاريز شتم رتكبش ده ت نبيهك نيم وياب هه نگامع ملن ي پ كا داشد هيمي ادمي
گيرد كه عمل نيك را نه به منظور ا داي تكليف و مطابقتا ز قانون ،بلكه به قصد گرفتن پاداشا نجام دهدواز
ا نجام رفتار بد به جهت دوريا ز تنبيه مي.پرهيزد چنين كودكي زماني كه بزرگ شد و در جامعها فراديرا
ديد كه رفتار نيكو دارند ا ما عمل نيك برايا يشان خوشبختي به همراه نياوردها ست و هستندا فرادي كه اعمال
ناشايست دارند ا ما به ظاهر خوشبخت هستند در ا ين صورت به بزرگسالي بدل خواهد شد كه به چيزيجز
پيشرفت ونيك بختي ظاهري نميا نديشد وهمواره دنبال منافع شخصي خود مي.باشد
-2ر وشس:قراطيي كي ازا صولم همك انتاي نا ست كه " كليهم علومات ما ب ات جربه شروع " شودك انتاجراي
روشهاي سقراطي را فقط در قلمرو ا خلق ومفاهيم دينيا مكان پذير مي.داند ا لبته كانت كندي پيشرفتاين
روش را ا ز معايبآ ن مي.داند
-3 ت ربيتد يني بار ساسو جدان وت:كليف ك انتب رآنست كه هرگز ا مرون هي رام عياران تقال ت ربيتد ينيقرار
ندهيم بلكه سوق دادن كودك به سوي خوبيها و بازداشتن ويا ز بديها را صرفا در پرتو ا مر درونييعني
وجدان صورت .دهيم درنظر كانت خداوند كمال مطلقا ست وپرهيركاري را به خاطر خودآ ن و نه فقطا ز آن
جهت كه ا و دستور فرموده دوست بداريم و كودك نه بر ا ساسا حساس بلكه براساس تكليف و وظيفهاعمال
ديني و ا خلقي را ا نجام دهدو مربيان بايد درتربيت دينيا ينا مر را مورد توجه قرار دهند كانت در ا ينباره
مي:گويد " معلمان ديندار غالبا ا عمال خيرخواهانه را ا شتباها به عنوان كارهاي شايسته معرفي ميكنند،متوجه
نيستند كه نسبت به خداوند هرگز نمي توانيم بيشا ز آ نچه وظيفه ماستا نجام دهيم و با خوبي كردن به بينوايان
( فقطا نجام وظيفه كردها.يم"
-4ر وشال:گويي ازم همترين و رايجت رينر وشهايت ربيتد يني،ر و ا شس تفاده ازال گوهاوا سوه ها و به
تعبيري روشا لگوييا.ست چنانكه گفتيم در نظركانت عقل عملي پايه گذار ا خلق و ديانت در ا نسانا ستپس
بواسطه عقل عمليآ دمي مي تواندا صول كليا خلق رادرك كند و بدان عمل نمايد براي نيل بدينمقصود
ا ستفادها ز شرح حال بزرگان در زمانهاي دور و نزديك مفيد مي باشد تا جوانان بتوانند در هر موقعيتو
شرايط،ا لگوي مناسب رفتاري داشته و بدان عمل.نمايند
-5ر وشان تقال غيرم:ستقيم ب طورك لي در روند ت ربيتد يني كه بر محور خدا دورم ي زندد خالتع املالهي
در جريانا دارها مور خلقت به دو نوع مستقيم و غير مستقيم مطرح .ميشود كانت معتقد بود ا گر ما در استفاده
ا مور به خداا ز طريق دوما ستفاده نماييم موفقيت بيشتري در تربيت ديني بدست ميآ وريما ز ا ينرو نخستبايد
همه چيز به طبيعت، سپس خود طبيعت به خدا نسبت داده.شود درواقع كانت معتقدا ست ما بايد سعيكنيم
واداشتن كودك به مشاهده و تماشاي جهان هستي و زيباييهايآ فرينش وطبيعت پيرامون خودا و را بهخدا
نزديك سازيم تا به قدرت وعظمت پروردگار دست.يابد
روش:عاطفي دراين روش مربيان بايدا رلطف خدا، ا ز محبتش به ا فراد، ا ز عنايتش به بندگان سخن بگويند و
مصداق هايآ ن را بيان.دارند كانت معتقدا ست كه خداوند نه در چهره يكا رباب بلكه در چهره يكموجود
پدر آ سا و پرلطف و رحمت معرفي كرد، خدايي كه بهانه مي گيرد مردم را به بهشت ببرد نه ا نكه برايجهنم
بردن مردم بهانه گير .باشد چنانكه مي:گويد " بهترين راه براي روشن گردانيدن تصور خداوندا حتمالشباهت
با پدريا ست كه همه ما زير سايها لطاف واسعها ش به سر مي.بريم"،

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 19:28  توسط علی صفرزاده  | 

خلاصه درس جلسه ی قبل

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوال طاهرین

به نظرمن درس جلسه قبل به صورت کامل برای همه جا افتاد مهم ترین مطلبی که توجه مرا در کلاس به خودجلب کردشیوه ی تدریس خوب استاد بود.که مطلب درسی را به بهترین روش از خود بچه ها گرفت.

ماه حصل انچه از تدریس استاد من فهمیدم ونکته اصلی ای که استاد در ضمن تدریس به نظر من به آن توجه داشت این بود که:

تفاوت تربیت ازدیدگاه مابا تعریف علمی ان چیست؟

حال آنچه من از بیانات استاد ونظرات دوستان برداشت کردم این بود که:

تربیتی که ماقبل ازجلسه به آن نگاه می کردیم برنامه ای بود که اگربه هرموجودزنده ای میدادیم برآیند آن رشدموجود زنده بود حال آنکه تربیت فقط مختص انسان است ودرحیوان ما تربیت نداریم وآنچه حیوان راازانسان جدامیسازدشایدهمین تربیت باشد.اصولاچون انسان دارای قدرت نوآوری وخلاقیت است دربرنامه ای که به عنوان تربیت به اوداده می شودومادر گذشته از این به آن تربیت می گفتیم (ودرحقیقت همان معنی اصلی وحقیقی تربیت است)    باخلاقیت خوددرآن تغییر ایجاد کرده وآن رامطابق شخصیت خودمیسازد حال آنکه پرواضح است به این برنامه ارائه شده درحیوانات شرطی سازی گوییم چون ارگانیسم دراینجا ازخودخلاقیتی بروزنداده وفقط به نوعی بامحیط رابطه برقرارنموده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 19:5  توسط علی صفرزاده  | 

با سلام خدمت شما، آقای دوستی ازهمکلاسی های محترم کلمه عبورخودرافراموش نمودهاند لطفا برای رفع مشکل ایشان کلمه عبوررارویوبلاگ قرارداده تامشکل ایشان رفع شود.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 16:40  توسط علی صفرزاده  |